من دیر شروع کردم اما با این وجود اکنون مردم مرا می شناختند. هر آنجا که می رفتم جمعیت کثیری برای شنیدن حرفهایم جمع می شدند، چنین جمعیت هایی را دیگران فقط با مصارف کلان، دور هم جمع می توانستند.. در روز انتخابات، پول کرایه حتی یک موتر را هم نداشتم تا هواداران مرا به مراکز رأی دهی منتقل کند و این مرا بسیار آزار می داد، روز انتخابات آنقدر تلفن به من آمد و تقاضای موتر شد که آخر مجبور شدم از شرمندگی تلفن خود را خاموش کنم و با ناراحتی روز را به شب برسانم.
علمای اهل سنت مرکز بامیان در نشست های خود به این نتیجه رسیده بودند تا از من حمایت کنند. خواسته های آنان را پذیرفتم، چون منطقی بودند. یکی از خواسته های آنان، ارتباط دراز مدت طرفینی و حمایت های سیاسی از آنان بود. مردم غندک هم استقبال کم نظیری از من کردند، در روز رأی دهی با وجود آن استقبال و وعده هایی داده شده، من هیچ موتری برای شان نداشتم و مردم غندک از موترهای شخصی خود استفاده کرده و رأی قابل ملاحظه ای به من داده بودند.
به هر حال یکی از برنامه های من، برگزاری امتحان کنکور آزمایشی در سرتاسر ولایت بامیان بود. این امتحان را با همکاری کانون فرهنگی افق سبز انجام دادم. تیم برگزاری کنکور، جوانانی توانمند و مبلغین بسیار خوبی برای من بودند. آنان همگی دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه بودند و در تمامی مدارس متوسطه، بروشورها، نشریات و مواد تبلیغاتی مرا، ضمن امتحان کانکور، برای جوانان توزیع میکردند. این امتحان در تمامی مناطق و ولسوالی های دور و نزدیک بامیان انجام شد.
در کنار امتحان کنکور، مسابقات ورزشی را نیز در برخی مناطق برگزار کردم که غالباً خودم نیز در آن، حضور می یافتم و حرفهای خود را با جوانان و حاضران می گفتم. مسابقات بزکشی در یکاولنگ، مسابقه فوتبال در بندامیر، مسابقات والیبال در نیطاق و... از آن جمله بودند.
در مدت کوتاهی که فرصت داشتم به یکاولنگ رفتم، محافل بسیار بزرگی در آنجا تشکیل دادم. یک نشست فرهنگی نیز در دفتر ستاد انتخاباتی خویش که یک هتل بزرگ بود در یکی از شب های قدر برگزار کردم و از اساتید، علمای دینی، فرهنگیان و معلمان یکاولنگ دعوت کرده بودم. تمامی فرهنگیان تقاضای تداوم این نشست ها و مباحث را داشتند.
به ولسوالی سیغان رفتم، به تمامی قریه های سیغان و به مرکز سیغان رفتم و سخن گفتم. اساتید لیسه مرکز سیغان که هزاران شاگرد دارند تقاضای صحبت داشتند و نشریه می خواستند. آنان از برگزاری امتحان کنکور بسیار راضی و خوشحال بودند.
به کهمرد رفتم و در مناطقی مثل بنق، دربند، دوآب و... با مردم صحبت کردم. در دوآب ولسوالی کهمرد، تعداد زیادی از علمای اهل سنت با توجه به شناختی که از من داشتند با اشتیاق آمده بودند و قول همکاری سپردند. اهل سنت از آن جهت استقبالم می کردند که من سالها با آنان کار می کردم و سالها گرداننده پیام مجاهد یکی از رسانه های اثرگذار اهل سنت بودم و با رهبران سیاسی اهل سنت همکاری و دوستی داشتم. آنچنانکه اسماعیلیه های ساکن در بامیان هم با سفارش سید منصور نادری، مرا زیاد احترام می کردند و وعده می دادند. در بنق هم تعدادی از متنفذین محلی و مجاهدین با سابقه از مناطقی مثل دره هاجر، لغکی، روی سنگ و ... به دیدنم آمدند.
دیدارهای خوبی بودند و چند روزی را در میان برادران اهل سنت در سیغان و کهمرد سپری کردم. جنگ و جدال بسیار زیادی بین دو تن از کاندیداهای اهل سنت سیغان و کهمرد وجود داشت؛ هادی خان سیغانی و مولوی عبدالکبیر که کاندیدای مورد حمایت سیاف بود، همیشه بین طرفداران آندو زدوخورد وجود داشت.
می دانستم که به ولسوالی های ورس و پنجاب نمی رسم لذا در آن ولسوالی ها تیم هایی از دانشجویان را مدتها قبل، فرستاده بودم و انصافاً خوب کار می کردند؛ تماسهای زیادی از آن مناطق به من می رسیدند.
122 نفر ناظر داشتم، ساعت 4 عصر روز انتخابات منتظر گزارش آنان بودم. برخی مناطق، اوراق رأی دهی ساعت 11 قبل از ظهر تمام شده بودند. غندک و یکاولنگ اوراق رأی کم بودند و خیلی ها نتوانسته بودند رأی بدهند. تعداد زیادی از هواداران من در شیبر نتوانسته بودند رأی بدهند و بسیار شکایت داشتند. در کلیه سایت های بند امیر نفر اول بودم، در بامسرای و چپ دره مرکز بامیان نفر سوم بودم، در مرکز سیغان و روی سنگ کهمرد هم سوم بودم. در برخی سایت های یکاولنگ آراء خوبی داشتم و در برخی دیگر نه.
در مجموع، گزارش 122 نفر از ناظرین من رأی مرا 3250 رأی نشان می دادند. آراء عبدالرحمن شهیدانی و فکوری بهشتی و علی یار زاده و هادی سیغانی بالاتر از من بودند. می دانستم جزو برندگان نخواهم بود. تقلب و تخلف زیادی شده بود. کمیسیون هم با یکی از نامزدها همکاری زیادی داشت.
من باخته بودم رأی کافی را نداشتم. دوستانم بسیار ناراحت بودند. شب، عده ای تا دیروقت به دفتر ماندند. با آنکه خودم هم حال خوشی نداشتم اما مدام شوخی می کردم و خود را بی تفاوت نشان میدادم. عده ای به شدت از من انتقاد می کردند که چرا برای مردم موتر نفرستادی تا آنان را به پای صندوقها منتقل میکردند؟
نان نمی خوردند و ناراحتی میکردند. آنان نمیدانستند که من واقعاً دیگر پولی نداشتم تا ...
من بازنده بودم اما تقلب و تخلف بسیار زیادی انجام شده بود، خصوصاً به نفع شهیدانی. شکایاتی که از مناطق مختلف، ناظرین من گزارش داده بودند، نوشته و به کمیسیون سمع شکایات انتخاباتی فرستادم اما می دانستم که اثری نخواهند داشت...
ادامه دارد.......