دلتنگی برای وبلاگ نویسی

چندین ماه است که به وبلاگم سری نزده ام. راستش از وقتی خبرگزاری جمهور را راه اندازی کرده ام دیگر فرصتی برای آمدن به وبلاگ برایم نمانده است؛ مخصوصا که مشغله ای به نام فیسبوک نیز اضافه شده است.

دنیای وبلاگی، زمانی دنیای قشنگی بود. راستش امشب دلم برای صفحه ام و نوشته هایم تنگ شد. آمدم تا ببینم وبلاگم چه صندوقچه زیبا و امینی برای نوشته هایم بوده است. نوشته هایی که سالها در کنج و کنار وبلاگم آرشیو شده اند.

فکر می کنم وبلاگ بسیار ارزشمندتر و عمیقتر و ماندگارتر از فیسبوک است. فیسبوک گاهی هرزه نگاری هاست و گاهی محلی برای مباحث کم مایه و البته گاهی هم دنیایی برای آموختن و تبادل منطقی افکار...

دوست دارم فرصتی برای نوشتن در وبلاگم داشته باشم و آرزو دارم وبلاگ نویسی هم بتواند مخاطبان خود را بازیابی نماید...

محراب خونین تشیّع! (سیاهه ای به امیران امارت اسلامی)  

 

در حادثه مهیب تروریستی در مسجد جامع شیعیان ولایت قندوز صدها نفر نمازگزار مسلمان شیعه مذهب شهید و زخمی شدند. هیچ خانواده شیعه مذهب مقیم مرکز قندوز از داغ این جنایت، در امان نمانده است.
همه خانواده های شیعه قندوزی داغدار هستند. چه بسیار کودکانی که یتیم شدند و چه پدران و مادرانی که داغدار شدند و چه زنانی که بی سرپرست شدند و چه بی شمار خانواده هایی که گَرد مصیبت بر خانه های شان پاشیده شد.

این مصیبت آنقدر بزرگ و دردناک و وحشتناک است که در خیال وجدان های مرده هرگز نمی گنجد، وجدان های خفته و قلب های سنگی هرگز نمی توانند درک کنند که این فاجعه یعنی چی و این حادثه چه ها که با انسان و انسانیت و با قلب های دردمند مردم قندوز نکرده است.

بخشی از این وجدان ­مرده ها و سفسطه بازها حتما خواهند گفت: زمانی که طیارات برما حمله می کردند شما کجا بودید؟ زمانی که چنین و چنان می شد چرا صدا نکشیدید؟ اما اینها جز بیان و توجیه سرشار از قصاوت و بی مسئولیتی نخواهد بود.

طالبان که برای خدا و شریعت و امن و آزادی می جنگیدند و یک نظام را سرنگون کردند، اکنون که زیر سایه امارت شان، جنایتی اینچنین مهیب اتفاق افتاده است؛ چه سخنی به گفتن و چه توجیهی به مردم دارند؛ مردمی که اکنون رعیت گونه زیر سیطره و وعده های شان زندگی می کنند!

طبعاً داعش مسئولیت این جنایت را بردوش می گیرد اما؛
به طالبان؛ این نمایندگان خداوند بر زمین باید گفت، چه توجیهی برای کشتن انسان در مسجد وجود دارد؟ آنانی که در مسجد و محراب و حین نماز کشته میشوند احتمالا چگونه انسانهایی باید باشند؟ آیا اهل کفر و اهل ذمه هستند؟ آنان که در مساجد قندوز و هرات و قندهار کشته می شوند، آیا خارجی هستند؟ حال که شما مسئول امن و نظم و نظام هستید بفرمایید چه کسانی آنها را کشتند؟ و چرا می کشند؟ آیا شما با فکر و عمل آنها موافقید؟ آیا با قاتلین شیعیان قندوز موافقید؟ موافقید که شیعه کافر و مشرک و خارج از دین است؟

از امیران طالبان باید پرسید که شما بعنوان امارت اسلامی، در کنار شیعه هستید یا در مقابل آن؟ و آیا مرگ و زندگی شیعه اهمیتی برایتان دارد؟ اگر شما در مقابل تشیّع هستید تفاوت میان شما و داعش چیست؟ و اگر نیستید؛ چگونه باید بین شما تفکیک و تشخیص قائل شد؟

 اگر تفکیک نیست، پس وطن ما را داعش اشغال کرده و حنفیت و اسلام اعتدالی را کنار زده است. اگر در کنار شیعه هستید، چرا شیعه را برادروار در آغوش نمی گیرید و همدردی نمی کنید؟
همدردی همانند حکومت غنی و عبدالله صرفاً‌ محکوم کردن و حرف مفت گفتن، از دردها نمی کاهد و مانع جنایت نمی شود؛ شما امارت اسلامی در عمل نشان بدهید که درد و غم مسلمان مظلوم شیعه بر جان و روان تان اثر کرده است.

چرا در حالیکه داعش و تکفیری ها تشیّع را هدف گرفته است، رسما اعلام نمی کنید که شیعه را به رسمیت می شناسید؟ و چرا با به رسمیت شناختن علنی و عملی مذهب جعفری، خط فکری و اعتقادی و عملی تان را از داعش و جنایتکاران جدا نمی سازید؟ و چرا با پذیرش شیعه بعنوان یک مذهب اعتدالی، صف و جبهه اسلام اعتدالی و حنفی را در برابر جبهه جنایت و داعش تقویت نمی دارید؟ چرا نمی بینید که یک دشمن جنایتکار هم بر مراسم فاتحه شما حمله می برد و هم بر مسجد و نمازگزاران شیعه!

اعتقاد ندارید یا شما نیز همانند غنی و کرزی، ارباب دارید؟ که اگر افغان هستید و مستقل هستید و مسلمان هستید؛ دنیای فکری و ذهنی و اعتقادی تان را از بند و زنجیر آزاد کنید و مردانه وار اعلام کنید که به برکت خون شهدای مظلوم قندوز و یکاولنگ و هرات و ... پیروان مذهب جعفری به سان پیروان مذهب حنفی و سایر مذاهب اربعه اسلامی، حقوق انسانی شان محفوظ و برابر است و مذهب امام جعفر صادق، در کنار مذهب امام ابوحنیفه، در میان ما و مردم ما رسمی است و حال که داعش مراکز و مساجد شیعیان را هدف گرفته است برای تأمین امنیت این مراکز در پهلوی برادر شیعه تان اقدام کنید.

این پیام را با صدای رسا به همه دنیا اعلام کنید که ما همه با هم برادر و برابر هستیم. صف فکر و عمل تان را از اشرف غنی مفسد وطنفروش و از داعش جنایتکار تکفیری، شجاعانه و هوشمندانه جدا کنید! و توطئه جنگ مذهبی را در نطفه، خفه بسازید؛ جنگی که توسط جنایتکاران بین المللی طرح و حمایت می شود.

نگارنده ی این سطور از یکاولنگ است، از همان مردمی است که در زمستان سال 1379 مظلومانه قتل عام شدند. به یاد بیاورید که چه شد و چه باید می شد؟ در قندوز سادات و شیعه را کشتند و در یکاولنگ سادات و شیعه را کشتید! و می دانم که اگر قلبی در سینه دارید و اگر اندکی عطوفت محمدی(ص) در وجودتان باشد و اگر از آب و نان این وطن خورده باشید راضی نبودید و نیستید؛ شما در مقابل خون شهدای این روز و آنروز مسئول هستید. آن روز هم در مقام حکومت بودید و امروز نیز در مقام حکومت هستید. بیندیشید که با این همه کشته، جنگ، سختی و مصیبت چه باید بکنید غیر از ایجاد چتر کلان سیاسی و ملی و همپذیری و برادری دینی که کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیته!

مدنیخبرگزاری جمهور  

اندر خیانتهای یک افغان وطنفروش

زلمی خلیل زاد از روند صلح و سیاست افغانستان برکنار شد. او رفت و یک نظام و دستاورد بیست ساله را همراه با غنی و نوچه هایش، نابود کرد.
او با توجیه گری رفت؛ توجیه او بر خیانت بزرگش در حق مردم و جمهوریت و دموکراسی این بود که افغان ها خودشان نتوانستند از فرصت بوجودآمده استفاده کنند!

خلیلزاد شیادی با مغز متعفن بود. برای اولین بار او بود که بنای سیاست قومی و حکومت بر مدار قوم را بنیاد گذاشت. همو بود که رجاله هایی همچون داکترعبدالله و کرزی را با خود همنوا ساخت و کنفرانس بن را بنیاد سیاست افغانی کرد. همین دیدگاه باعث شد تا در شراکت و تعاملات سیاسی، قوم در برابر قوم قرار بگیرد و دنیای سیاست افغانستان بر محور پشتون و غیر پشتون شکل بگیرد.

همین مغز متعفن موجب شد تا ملت شکل نگیرد و شهروند معنا پیدا نکند و باندهای قومی و تعصبات قبیله ای شکل بگیرد و ریشه پیدا کند. نتیجه تراوش این مغز متعفن، حتی پارلمان و نهادهای ملی افغانستان را نیز آلوده کرد و فریاد قومیت و صدای واگرایی در اماکن و رسانه ها نیز راه یافت و تبدیل به یک جدال بیست ساله شد تا افغانستان هیچگاه همپذیری و صداقت و عدالت را تجربه نکند و جامعه سیاسی افغانستان بیشتر به سمت واگرایی و بی اعتمادی حرکت کند.

همو بود که منبع قدرت را نیز چنین تعریف کرد: قبله سیاسی حکومت و دولت و سیاست افغانها باید رو به سمت ایالات متحده امریکا باشد و همان هم شد.

همان بود که دولت و حکومت و سیاستمدار و وزیر و وکیل امریکا را قبله سیاسی خود ساختند تا با نوع تصمیم امریکا خودشان را عیار کنند و همو بود که فشار آورد و تهدید کرد که نظام شما باید ریاستی باشد و مأمور اداره شما چنین ویژگی ها داشته باشد و همو بود که مخالف فکر خود را همواره با B52  امریکایی تهدید می کرد و بر حکومت و مهره های ارگ نشین هم فرمان می راند.

همو بود که اداره افغانستان و ادارات افغانی را بر مبنای سلیقه خود ایجاد کرد و زبان انگلیسی را بالاتر از زبان فارسی و پشتو زبان محاوره و مکاتبه قرار داد و فرهنگ سیاسی امریکا را مبنای سیاست و اداره افغانستان قرار داد که تاهنوز هم همان است.

آیا براستی او افغان بود؟ آیا باری از شیر مادرش چشیده بود؟ آیا نصیحت مادر را شنید و عمل کرد؟ آیا از آب و گندم این وطن خورده بود؟ که اگر چنین بود و از بستر همین وطن، به امریکا رفته و کسی شده بود؛ چگونه می توانست چنان مزدور به امریکا و چنین خائن به زادگاه و مردم زادگاهش باشد!

او و اشرف غنی همه دستاوردهای ملی و همه سرمایه های فردی مردم افغانستان را در خفا به طالبان بخشیدند و نابود کردند و اکنون دهها میلیون باشنده ی افغانستان، در محاصره اقتصادی و تحریم و در معرض قحطی و گرسنگی و فلاکت، بند مانده اند و دهها هزار تحصیلکرده و نخبه و استاد و باسواد این سرزمین عزم هجرت و جلای وطن کرده اند. و هزاران معلم و محصل و کارمند و فرهنگی، محتاج لقمه نانی باشند و پدری کودک خردسال خود را به چندهزار افغانی بفروشد تا شکم دیگر اولادش را سیر کند!

این ها همه دستپخت این مزدور وطنفروش و هم پیاله هایش همچون اشرف غنی احمدزی و حامد کرزی و آن مجاهدنمای لشمک و دهها دزد نکتایی دار اروپایی و امریکایی آنها است که از طریق حکومت در غارتگری ثروت ملی، شریک شدند و برداشتند و بردند و فروختند و الباقی را تسلیم کردند و استعفا دادند و در گوشه ای به عشرت نشستند و سوار بر "بنتلی" عیش و نوش می کنند.

   
به یاد دارم و به چشم دیده ام که چه بزرگان و رهبرانی که بر ارتباط شان با خلیلزاد افتخار می کردند و از اینکه باری خلیلزاد را می دیدند چگونه باد به غبغب می انداختند و فخر می فروختند و من چه سان رنج می بردم که رهبران این سرزمین چرا تا این حد کم ظرف و ذبون باشند که از ملاقات و دقایقی مصاحبت با یک مزدور تا این حد بر خود ببالند و جار بزنند!

من دیدم که بعضی ها از اینکه با خلیلزاد از طریق فلان شبکه ارتباطی مسیج بازی می کنند چه سان ارضا می شوند.
من دیدم که آن مهره ی مزدور چگونه اینها را گپ می دهد و می دیدم که اینها چگونه سیاست و تصمیم بزرگ خود را با یک مسیج خلیلزاد تغییر می دهند و رنگ عوض می کنند!

سیاستمدار افغانی و بی خردی سیاسی آنها الزاماً و باید به این نتیجه ختم می شد که یک شبه و به یکبارگی به فنا بروند و نابود شوند و مردمی را به نابودی بدهند و نزد مردم، بی اعتبار شوند.

این سرنوشتِ محتوم کسانی است که خدا و مردم را از یاد می برند و افسارشان را بر دم خر می بندند تا دره ای عمیق سقوط کنند.

ما افغانها و عقب مانده ها انتقام را فقط در کشتن و زجردادن می دانیم اما بقول سعدی: "مرده آنست که نامش به نکویی نبرند". آنانی که خیانت دیده اند و از اثر خیانت امثال غنی و کرزی و خلیلزاد بر خاک نشسته اند، شیوه مدنی انتقام گرفتن شان، بدنام کردن و ثبت کردن بعنوان مزدور و خائن و چهره پلید در تاریخ و متون یک ملت و مملکت است.

اشرف غنی بعنوان همپیاله و مهره تحمیلی امریکا بر افغانستان، به سان خلیلزاد در همان راستا گام برداشت و متعفن تر از او عمل کرد. او هم بعنوان یک مأمور در وطنفروشی و خیانت و جنایت، بدنام تاریخ افغانستان شد.

کارنامه ننگین او در ایجاد واگرایی، در دامن زدن به تعصبات، در فساد و دزدی و بداخلاقی و دروغگویی و عوامفریبی، ثبت تاریخ است. یاد مردم خواهد ماند که این وطنفروشان توسط اربابان شان بر مردم افغانستان تحمیل شدند و فراموش نمی کنیم که بادآورده را چگونه باد می بَرَد!   

اکنون انتقام مردم افغانستان از این مزدوران، سوق دادن نام آنها در کنار نامهایی همچون عبدالرحمن خان و شاه شجاع و سایر وطنفروشان و خاک فروشان است و خلیلزاد و غنی هم اکنون باید در زمره بدنامهای تاریخ افغانستان، ثبت حافظه و متون تاریخی افغانستان شوند؛ تا نفرین ابدی حال و آیندگان ما همواره نثار روح پلید اینها باشد.

و به یاد داشته باشیم، بودند رهبرانی که در این مسیر، از فریب خوردگان شدند، به ملت اتکا نکردند و ملتی را بر فنا دادند و بیاموزیم که سیاستمدار غیرخدایی و غیر مردمی چه سرنوشتی را باید به انتظار بکشد!

مدنی- خبرگزاری جمهور   

 

شورای عالی مقاومت ملی از آغاز تا فرجام

 

شورای عالی مقاومت ملی اعلام وجود کرد. در این شورا جمعی از رهبران سابق سیاسی عضویت دارند. آنها ظاهراً‌ این شورا را با دو بال ایجاد کرده اند: سیاسی و نظامی

بدون مقدمه باید گفت بعد از اعلام این شورا حداقل در فضای مجازی کاربران افغان روی خوش بدان نشان نداده اند. رهبران این شورا بعد از سقوط کابل و بعد از ترک وطن، آماج شدیدترین حملات و انتقادها قرار داشته اند. بعد از غنی و حلقه کوچک حکومتی او، باید اذعان داشت که رهبران سیاسی افغانستان شدیدترین هجمه ها را دریافت کرده اند. استادعطامحمد نور، مارشال دوستم، استاد محقق، قانونی، بسم الله خان، استاد سیاف، کریم خلیلی و صلاح الدین و سایر سیاستمداران، بیشترین انتقادها را شاهد بوده اند. عمده دلیل این انتقادها، به تعبیر کاربران فضای مجازی گریختن از جنگ با طالبان و رفتن به خارج از کشور است.

 

چه باید میشد که نشد؟

اول: سیاسیون افغانستان بیش از حد به امریکایی ها و خلیلزاد اعتماد کردند، آنها هرچند نسبت به اشرف غنی بی اعتماد بودند اما تدبیر عقلانی در مورد غنی اتخاذ نکردند. آنها تا زمان فرار اشرف غنی نیز تا حدی به او باورمند بودند. این یکی از کلانترین اشتباهات سیاسی آنها بود. سیاسیون همچنین بیش از حد باورمند به صلح بودند و اعتقاد داشتند که افغانستان از طریق نظامی سقوط نمی کند و یقیناً حکومت مشارکتی از طریق گفتگوهای صلح به میان خواهد آمد؛ آنها حتی زمانی که طالبان پشت دروازه های کابل رسیده بودند نیز باورمند به تشکیل حکومت فراگیر سیاسی بودند و جالب آنست که تا هنوز هم از تشکیل حکومت همه شمول مأیوس نشده اند! کما اینکه در اعلامه اول شورای عالی مقاومت نیز کاملاً محسوس است.  

سخن دوم شکست رهبران سیاسی در جبهه نظامی است. البته قبل از آنکه طالبان، رهبران سیاسی را شکست دهند؛ اشرف غنی و حکومت و نظام تحت امر غنی، رهبران را شکست دادند. اشرف غنی بعنوان سرقومندان اعلای قوای مسلح و حمدالله محب به حیث گرداننده شورای امنیت ملی، بدون هیچ جنگ و درگیری، همه ولسوالی ها و شهرها و ولایات را به طالبان تسلیم می کردند. تمامی قول اردوها، لواها و کندک ها و حتی پوسته های نظامی با امر مافوق شان، تمامی تجهیزات و ساحه و جغرافیا را به طالبان رها کردند و رفتند. طالبان بدون هیچ جنگ جدی، برق آسا به پایتخت نزدیک شدند. تخلیه و گریز از میدان جنگ به حدی ناباورانه بود که بعضا جنگجویان طالب به این اعتقاد رسیده بودند که فرشتگان آسمانی آنها را از شهری به شهر دیگر منتقل می کنند و فتح و ظفر آنها توسط امدادهای غیبی و فرشتگان الهی صورت می گیرد!

باری به یک فرمانده طالبان بعد از تصرف کابل گفتم "به پیروزی تان مغرور نباشید چرا که کسی با شما نجنگید؛ اگر به جای اشرف غنی حتی یک چوب خشک هم می بود شما هرگز موفق به شکست اردو و نظام نمی شدید!"

داستانهای عجیب و غریبی از رها کردن میدان و تسلیم شدن ها وجود دارد. در این اوضاع هیچ رهبر و فرمانده سیاسی و نظامی توان و امکان جنگ و مقاومت برضد طالبان را نداشتند. حتی اگر قهرمان ملی کشور احمدشاه مسعود هم در این میدان می بود هرگز توان مقاومت و حفظ اراضی را نمی داشت. در فقدان سلاح و امکانات، در فقدان نیروهای ورزیده جهادی، در فقدان اطلاعات جنگی و میدانی، در حضور یک دولت خائن و سرقومندانی که امر به تسلیمی می کند، در سایه تفاهم سران جمهوریت با رهبران امارت، در سایه تفاهم خلیلزاد و ملا برادر، در شرایط سقوط و محاصره، در عدم حمایت بین المللی، هیچ فردی هیچ کاری نمی توانست انجام دهد؛

اشتباه استادعطا و جنرال دوستم این بود که در چنین شرایطی دقیق محاسبه نکردند اما واضح ادعا کردند. اما وقتی ظرف چند ساعت تمام نیروهای دولتی میدان را رها کردند و ایشان در حلقه محاصره قرار گرفتند، برای آنها چاره ای جز مرگ و ترک وجود نداشت.

پس باید دانسته و واقع بین بود که برای هیچ چهره جهادی و غیرحکومتی، امکان جنگ و حفظ جغرافیا وجود نداشت. کسی که این درک را ندارد حق انتقاد را ندارد. حتی پنجشیر بعنوان دژ تسخیرناپذیر در حالیکه برخلاف سایر ولایات، یکدست باقی مانده بود با وجود داشتن سلاح کافی و وضعیت سوق الجیشی و نیروهای ورزیده، اما ظرف یکهفته سقوط کرد و چاره ای غیر از سقوط نبود. 

 وقتی امریکا به یکباره میدان را رها می کند، وقتی از ترس طالبان شبانه و بی خبر از بگرام می گریزد، وقتی ناتو و اروپا در غیاب امریکا جرأت ماندن در افغانستان را ندارد، وقتی امریکا برای انتقال عساکرش در میدان هوایی کابل تحقیر می شود؛ از رهبران سیاسی چه توقعی می باید داشت! آنها که از رهبران انتقاد میکنند کسانی هستند که عمرشان در انتظار ظهور معجزه سپری شده و اتکای شان به شانس و اقبال است تا به تفکر و تدبیر و مبارزه!

استادعطا و محقق و دوستم اشتباه بزرگ نظامی نداشته اند که حالا مخالفان امارت اسلامی به آنان بتازند و نقد کنند؛ اما اشتباهات فردی و سیاسی فراوان داشته اند که می تواند بعنوان مقدمه شکست بزرگ، درنظر گرفته شود؛ حالتی که حالا بدان مبتلا شده اند، حاصل خطاهای سیاسی آنان است که اگر یکایک برشماریم فعلا دردی دوا نمی کند.

پس واضحاً باید گفت که شکست رهبران سیاسی در جبهه نظامی سه عامل بزرگ داشت: اول امریکا و خلیلزاد؛ دوم غنی و حکومت جمهوریت و سوم رهبران و سربازان امارت. این سیاسیون هرگز نمی توانستند در میدان نبرد، زیاد دوام بیاورند و این طبیعی است. اما اشتباهات سیاسی آنها در سالهای اخیر غیرقابل کتمان است. همین اشتباهات سیاسی و اعتماد غیرعقلانی به مهره ها و سیاست های عوامل خارجی؛ هم به خود رهبران آسیب رساند و هم ملت را بیچاره کرد. رهبران سیاسی در قبال تحولات سیاسی افغانستان با سیستم خارجی ارتباط نداشتند بلکه با مهره های خارجی تعامل داشته اند؛ و حالا اغلب آن مهره های خارجی، سوخته اند و یا به انزوا رفته اند. نتیجه به رهبران سیاسی چه می تواند باشد!

این درس بزرگی است که سیاست علمی و عقلانی اگر جای خود را به سیاست عیاری و اعتماد یکطرفه داد، بهای سنگینی را باید انتظار کشید.

 

سرنوشت شورای عالی مقاومت چه خواهد بود؟

شورای عالی مقاومت فعلاً در حد یک نام است و فراتر از آن نیست. انتظار موفقیت از این جبهه و شورا در کوتاه مدت، غیرعقلانی است. سه دلیل عمده بر این ادعا وجود دارد: اول: این شورا عقبه مردمی خود را از دست داده است. دوم: این شورا جغرافیا در اختیار ندارد و در کوتاه مدت امکان حضور در کشور و هسته گذاری مقاومت را ندارد. سوم: این شورا برای اعتمادسازی نیاز به زمان دارد.

اما در میان مدت، سه تا چانس یا احتمال می تواند به این شورا کمک کند: اول: تعمیق اختلاف میان دو هسته قدرتمند طالبان که احیانا موجب واگرایی و برخورد میان آنها شود. برخورد میان طالبان و حقانی ها یا اختلاف میان لوی قندهار و لوی مشرقی و یا اختلاف میان طالبان افغان و طالبان وابسته به پاکستان. البته این در حد یک احتمال است.

 دوم: ازدیاد و گسترش فقر و مشکلات اقتصادی که می تواند نارضایتی عمومی از حکومت جدید را افزایش دهد. اگر حکومت امارت نتواند تدبیری برای کاهش مشکلات اقتصادی و مالی و بانکی و اداری و کمبودها و نرخ و نوا و... بسنجد و نتواند مشکلات آینده را مهار کنند، دوام حکومتداری آنها با چالش بزرگی مواجه خواهد شد. همچنین است اگر ترکیب قومی و مذهبی کابینه نیز به همین منوال به یک عرف تبدیل شود. رضایتمندی عمومی با استعمال زور کمایی نخواهد شد.

 سوم: مداخلات بیرونی توسط کشورهایی که احتمالا از طالبان مأیوس شوند و راه دشمنی با این نظام را در پیش بگیرند. یعنی حامیان دیروز طالبان، جبهه مخالف بر آنان بگشایند. طبعا گزینه سوم یک چانس به گروههای ضد طالبانی خواهد بود مخصوصا اگر فقر و گرسنگی مردم نیز مزید بر علت شود؛ در آن صورت امکان جذب نیرو برای هسته گذاری مقاومت فراهم خواهد آمد.

اما از اعلامیه شورای مقاومت ملی چنین بر می آید که آنان تا هنوز دل بر توافق و تشکیل حکومت فراگیر بسته اند. این مورد فقط یک چانس ضعیف است. این حکومتِ مدنظرِ شورای مقاومت در صورتی ممکن است که جامعه جهانی بر طالبان جهت پذیرش آنها فشار مضاعف وارد کنند. ورنه طالبان هرگز و تحت هیچ شرایطی حاضر نیستند که رهبران سیاسی گذشته، مخصوصاً سران جهادی را در کنار خود و در کابینه امارت، شامل بسازند. اینکه کشورها لزوماً بر روی رهبران سابق سیاسی سرمایه گذاری کنند نیز مشکل و زمانگیر به نظر می آید.

طالبان نشان داده اند که در بحث حاکمیت و تقسیم قدرت هرگز انعطاف پذیر نیستند تا حدی که انتصاب یک مأمور غیرخودی بعنوان معین در یک وزارتخانه درجه سه را همپایه شراکت در امارت می پندارند!

باید شورای عالی مقاومت و جبهه مقاومت ملی را در بستر زمان و تحولات آتی، قضاوت کرد.

مدنی- خبرگزاری جمهور

 

دنیای زیبای وبلاگ نویسی

وبلاگ نویسی دنیای زیبایی است. برای من بعد از سالها غیبت در وبلاگ و نوشتن در این فضای امن و آرام، پر از خاطرات خوش، پناه بردن به تفکر و نگارش است. از سالها غیبت در این فضای زیبا متاسفم و متاسفم که وبلاگ، در حاشیه ی شبکه های مجازی پرمخاطب و بی محتوا قرار گرفته است.

حامد کرزی: باید جنگ با طالبان ختم شود!

حامد کرزی در نشست مطبوعاتی با جان کری در کابل گفت: با وزیر خارجه امریکا راجع به بالا و پایین روابط افغانستان و امریکا صحبت شد، روی انتقال مسئولیت زندان بگرام صحبت شد که این مسئله انتقال زندان- بعد از کوشش چندین ساله حاصل شد.

آقای کرزی گفت: "با آقای جان کری توافق کردیم که نیروهای ویژه امریکایی از ولسوالی نرخ ولایت میدان وردک خارج شوند؛ این مسئله به پروسه انتقال کمک زیادی می کند، من به وزیر خارجه امریکا اطمینان دادم که مردم افغانستان آمادگی دفاع از کشور خود را دارند."

آقای کرزی افزود: "ما روی پروسه صلح صحبت کردیم، برای گشایش دفتر نمایندگی طالبان در قطر توافق کردیم، من ظرف روزهای آینده به قطر خواهم رفت و با امیر قطر دیدار خواهم کرد و امیدواریم که گشایش دفتر طالبان، به خیر صلح تمام شود. اما دولت افغانستان هیچگونه برگشتی را نمی پذیرد و دستاوردهای گذشته خود را نگه می دارد".

آقای کرزی افزود: در مورد پروسه انتخابات، صحبت مفصل شد؛ تجربه انتخابات 2009 نباید در افغانستان تکرار شود و باید انتخاباتی خوب و شفاف و افغانی و به دست افغان ها دایر شود. باید به انتخابات مشروعیت جدیدی بخشید و رئیس جمهور آینده با رأی مستقیم مردم انتخاب شود، باید از هرلحاظ انتخاباتی شفاف و پاک باشد. نه مداخله داخلی و نه مداخله خارجی!

وی افزود: در مورد روابط منطقه ای افغانستان، با وزیرخارجه امریکا صحبت کردیم؛ ما خواهان همکاری های منطقه ای افغانستان هستیم. در مورد همکاری های استراتژیک و نیز توافقنامه امنیتی نیز گپ زدیم، ما خواهان افغانستان مستقل، آزاد و دارای حاکمیت ملی هستیم و خواهان لحاظ منافع مردم افغانستان هستیم

وی در بخش پاسخ به سئوالات خبرنگاران هم گفت: در صحبت امروزی گفتیم که باید جنگ با طالبان ختم شود!

جان کری وزیر امورخارجه امریکا نیز در این کنفرانس خبری گفت: ایالات متحده به همکاری دوامدار به افغانستان می اندیشد؛ ما چالش های زیادی نیز پیش رو داریم، اما ما همراه افغانستان خواهیم بود و بطور قوی از افغانستان پشتیبانی خواهیم کرد.

وی افزود: افغانستان امروز، سه انتقال مهم را انجام می دهد: انتقال سیاسی، انتقال اقتصادی و انتقال امنیتی؛ امریکا ضمن کمک به این مسئله، معتقد است که پروسه صلح باید از طریق خود افغان ها صورت گیرد.

وی افزود: ما راجع به پروسه صلح نیز صحبت کردیم و گفتیم که دفتری در دوحه به طالبان داده شود. وی افزود: باراک اوباما هنوز در مورد تعداد سربازان امریکایی که از افغانستان خارج می شود مشخص نکرده است. وی نمی خواهد که القاعده دوباره جان بگیرد.

وی در مورد انتخابات آینده گفت: ما تعهد می دهیم که انتخابات آینده، آزاد باشد تا آقای کرزی به رئیس جمهور بعدی تحویل دهد.

وی افزود: مردم افغانستان بسیار پرافتخار هستند و باید به خود افتخار کنند.... کابل پنجمین شهر دنیاست که در حال پیشرفت سریع می باشد!! ، طول عمر مردم 50 % افزایش یافته است، تعداد زنانی که به پارلمان می روند و تعداد دخترانی که به مکتب می روند افزایش یافته است. وی افزود: دوستی با افغانستان برای ما و مردم امریکا جای افتخار است.

جان کری در خاتمه گفت: گفتگوهای خود با رئیس جمهور کرزی در وقت صرف نان و در نشست های بعدی تا فردا صبح ادامه می دهیم.

منبع: خبرگزاری جمهور

   

منظور رئیس جمهور چه بود؟!

حامد کرزی با فراخواندن اعضای شورای ملی، قوه قضائیه و کابینه، در سخنانی که توسط رئیس مجلس نمایندگان سخنان تاریخی عنوان شد، مسائلی را مطرح کرد که برخی از آن مسائل حرف های تازه ای بودند و انتظار می رود تا مقدمه ای برای تصامیم بزرگ و اقدامات متهوّرانه از جانب رئیس جمهور باشد.

 

معضلات موجود از زبان کرزی:

نظام موجود با اعتراف صریح آقای کرزی از چند معضل رنج می برد:

1 - ادارات دولتی با معیارها و ساختارهای قومی پیش می رود و قومگرایی، گروه گرایی، ولایت گرایی و... داد مردم را درآورده است

2- در تمامی مشکلات و معضلات موجود، با وجود آنکه مردم افغانستان تحمل کرده اند اما دولتمردان اعم از رئیس جمهور، اعضای کابینه، دستگاه قضایی، شورای ملی، و مقامات محلی مسئول و مقصرند

3- دخالت خارجی ها همواره وجود داشته و این دخالتها اجتناب ناپذیر است و در این حالت، ما مزدور بیگانه شده ایم و وطن را خود ما بر باد داده ایم. - منظور آقای کرزی احتمالاً برخی مهره های دولتی و برخی سیاستمداران می باشد-

4- یکی از موارد ناامن شدن شهرها این است که دولتمردان تفنگداران زیادی را به همراه خود می گردانند چون این افراد عزت خود را در داشتن تفنگدار بیشتر و موتر زیادتر می بینند.

  5- فساد در کشور و در میان اراکین، وجود دارد. یکی از عمده ترین عوامل فساد در افغانستان، غرب و امریکاست؛ به این دلیل که قراردادهای اقتصادی و پروژه های خود را با اراکین دولتی و اقارب آنها منعقد می کنند و این باعث می شود که آنان مطیع رئیس دولت نباشند

 

تهدیدهای موجود از زبان کرزی:

آقای رئیس جمهور در سخنان خود تهدیدهایی را مطرح کرد:

1-       تجزیه افغانستان: آقای کرزی بدین باور است که برخی کشورها و عناصر در صدد تجزیه افغانستان هستند. وی خاطره ای از زبان مارشال فهیم را مثال داد که یک مقام از کشوری همسایه- که وی جرئت نکرد از آن کشور نام ببرد- به فهیم پیشنهاد تجزیه افغانستان را داده است.

همچنین، یک مقام مجهول الهویه طالبان از زبان مقامات پاکستانی پیشنهاد گرفتن حاکمیت ولایات جنوبی را با مشارکت پاکستان و برخی کشورهای غربی دریافت کرده است اما در هر دو مورد، هم فهیم و هم عنصر طالبان از پیشنهاد تجزیه کشور خودداری کرده اند.

2-        رسانه های افغانستان، آزادی داخلی داشته اند اما از خارج آزاد نشده اند. از سخنان رئیس جمهور برخی رسانه ها نیز به عنوان یک تهدید استنباط می شد.   

3-       افغانستان همیشه دستخوش دسیسه خارجی ها بوده و خواهد بود. از نظر آقای کرزی وابستگی به نیروهای خارجی امری نکوهیده است؛ وی گفت که از این به بعد سنگ به شکم می بندیم، کاه می خوریم اما خود را قوی می سازیم و روی پای خود می ایستیم

4-       نفس سال 2014 : آیا بعد از سال 2014 به سمت ترقی خواهیم رفت یا به دست خودمان کشور را خراب خواهیم کرد؟

5-       پاکستان و ایده سیاستمداران آن که گفته اند شما کشورتان را آباد نمی توانید و دوباره به کشور ما بر می گردید

6-      پول هایی که برخی مقامات و اراکین از خارج می گیرند و این باعث عدم پاسخگویی و تمکین آنان به رئیس جمهور و نظام است.

 

برنامه های جدید کرزی:

آقای کرزی در میانه سخنان خود بعد از تبیین معضلات و چالش ها پرسید چه باید کرد؟

وی در پاسخ خود گفت که باید دولتی قدرتمند ساخت وی گفت:

1-      نیروهای امنیتی ما اعم از پولیس و ارتش و امنیت ملی ما ترقی کنند و غیر سیاسی باشند. ما باید با یا بدون کمک خارجی، متکی به خود شویم و پولیس و اردوی خود را تقویت کنیم.

2-       خویش خوری و قومگرایی را اصلاح کنیم؛ ادارات ما نباید قومی، گروهی و سمتی باشند

3-       ظواهر تفنگ را در شهرها کم کنیم

4-       حکام محلی و مقامات دولتی باید با مردم بیشتر در تماس شوند

5-       تلفات نیروهای نظامی ما روزانه به 20 – 25 نفر افزایش یافته؛ مقامات باید به خانواده های شهدا توجه جدی نمایند

6-       رسانه ها آزادانه از دولت انتقاد کنند اما خود را از بند خارج رها کنند؛ برای تحکیم وحدت ملی، نشر فرهنگ و عنعنات ملی و خوبیهای فرهنگی ما تلاش کنند

7-       اختلاس کنندگان و مفسدان مورد پیگرد قرار گیرند، قضایایی نظیر کابلبانک مورد تعقیب جدی قرار گیرد

 

انگیزه های کرزی از برپایی نشست مشترک:

آقای کرزی در نشست مشترک، فقط با استماع سخنان تشریفاتی رئیس مجلس نمایندگان و شنیدن دعای خیر نماینده مجلس سنا، سخنان خود را گفت و بدون شنیدن نظر، مشورت و بحث اضافی، مجلس را پایان داد و رفت.

اهداف ظاهری رئیس جمهور چنین بود:

1-       بهبود حکومتداری، بهبود کار ادارات دولتی، مبارزه با فساد اداری

2-       درگیر ساختن قوای سه گانه در موضوع محو فساد، ایجاد هماهنگی بیشتر میان سه قوه

3-      جلب اعتماد کشورها و دونرهای خارجی که اخیراً بخاطر شیوع گسترده فساد در ادارات، به دولت افغانستان اخطار جدی داده بودند؛

4-       نمایش قدرت در صحنه سیاسی و جلب اعتماد نیروهای داخلی؛

5-       پذیرفتن مسئولیت بخشی از نواقص و کم کاری های حال و گذشته

6-       آقای کرزی به خارجی ها فهماند که می توان بدون آنها نیز ماند و زندگی کرد

 

 شاه بیت غزل کرزی:

1-      آقای کرزی گفت: هرکاری که می کنیم باید شورای ملی تأیید کند... وی این جمله را پس از تبیین اوصاف شرایط و سال 2014، لزوم آمادگی ها برای تغییرات لازمه و... بیان داشت.

2-       رئیس جمهور گفت: برای داشتن اداره ای پاک، کار را آغاز می کنیم؛ کسی از من دلخور نشود!

3-      وی گفت: همه بدانند که دیگر، کسی از این خاک رفتنی نیست... برای آینده افغانستان پلان داریم.

4-       حامد کرزی با جدیت گفت که تا حالا مصلحت گرا بودم اما دیگر نیستم

 

فرار رو به جلوِ کرزی با گامهایی بزرگ:

از لابلای فرمایشات و نیز تحرکات اخیر رئیس جمهور کرزی، می توان کنه و عمق تفکرات و برنامه های ایشان را چنین استنباط کرد:

1-      آقای کرزی نشان داد که در پی ماندن در قدرت است؛ سال 2014 نمیتواند لزوماً سال پایانی حاکمیت وی باشد. ایشان گزینه هایی در ذهن خود دارند که می تواند بقای ایشان در ریاست را پس از سال 2014 نیز تضمین کند. احتمالاتی نظیر تشکیل لویه جرگه سنتی به بهانه عدم وجود شرایط برگزاری انتخابات، عدم وجود امنیت در نیمی از افغانستان، مصالح ملی و... با هدف تمدید ریاست جمهوری.

البته یکی از احتمالات هم این است که آقای کرزی از مدل روسیه در تداوم قدرت خود بهره گیری نماید؛ یعنی ایشان نقش پوتین روسیه را در کابل ایفا نماید و در یک دوره خلأ پنجساله از فردی معتمد خود حمایت نماید تا بتواند بازهم به قدرت بازگردد. وی گفت که هم شرایط حال را درک می کنیم و هم برای آینده برنامه داریم.

2-      بعنوان یکی از احتمالات، آقای کرزی درصدد سختگیری و اعمال فشار بر مخالفین و منتقدین و نیز محدود کردن فضای رسانه ای و سیاسی است. یکی از بهانه های این امر فضای امنیتی و سیاسی موجود است؛ اشاره ای که به بحث رسانه ها و نیز مشکلات امنیتی موجود داشت. آقای کرزی به نوعی غیرمستقیم به منتقدین و رقبای سیاسی خود نیز اخطار داد

3-      رئیس جمهور در صدد پاکسازی عناصر مفسد از درون دولت است، عناصری که وجهه رئیس جمهور را به شدت لطمه زده اند و باعث بدنامی نظام و افزایش انتقادها و اعمال فشار خارجی بر دولت شده اند. به هر میزان که اداره موجود به سمت اصلاحات و سالم سازی پیش برود، وجهه رئیس جمهور بیشتر در بین مردم ترمیم خواهد شد و ضریب توفیق وی در پیاده کردن برنامه های آینده اش را افزایش خواهد داد.

به هر حال، سخنان رئیس جمهور کرزی در شورای ملی، نشان از تصمیم کلان وی و عزم جدی ایشان در ایجاد تغییراتی می دهد که متضمن نیکنامی وی شود. با توجه به تحرکات بزرگ اپوزیسیون سیاسی دولت در میان هواداران مردمی شان، انتقادات تند و تیز رهبران سیاسی از نظام موجود، انتقادات آشکار و تند کشورها کمک کننده به افغانستان از وجود فساد و لزوم اصلاحات، عزم راسخ آقای کرزی بر بقای در قدرت چه از طریق تداوم حاکمیت و چه از طریق حفظ اتوریته و اقتدار ملی خود در آستانه نشست بزرگ منتقدین نظام در پاریس می تواند تمامی مسائل موجود را ولو در کوتاه مدت تحت الشعاع قرار دهد و یکبار دیگر قدرت آقای کرزی از منظر اقتدار یک رئیس جمهور نمایان گردد.

با توجه به عدم شراکت مسئولین و نمایندگان نهادها در نشست سه قوه، می توان گفت که آقای کرزی مانور بزرگی را به نمایش گذاشت که قطعاً نتایج مهمی را نیز در قبال خواهد داشت.

نگاهی به وضعیت رسانه ها در بامیان

به بهانه اولین سالگرد انتشار هفته نامه پرسشگر در بامیان

بامیان به دلیل کوهستانی بودن، عدم وجود راههای مواصلاتی، نبودن زندگی و جمعیت شهری و غیره... زمینه های ایجاد و رشد فعالیت های رسانه ای را ندارد. شبکه تلویزیونی مختص این ولایت ایجاد نشده است؛ رسانه های چاپی زیادی در این ولایت شروع به کار کرده اما بنا به مشکلات عدیده ای از جمله موارد فوق الذکر، از ادامه انتشار باز مانده اند.

نشریات چاپی مربوط به برخی ارگانهای دولتی نیز نه انگیزه قدرتمندی برای کار رسانه ای دارند و نه تخصص آن را. با آن هم، اگر نشریه ای این چنینی منتشر می شود بازهم علاقمند خاص خود را دارد. در بامیان صدها دانشجو وجود دارند که شدیداً علاقمند مطالعه و آگاهی از اوضاع روز هستند، این جوانان به دلیل محیط خاص بامیان و نبود رسانه های حرفه ای، از مطالعه اخبار و ورویدادها و تحلیل های روز محروم می مانند.

در میان رسانه های شنیداری خصوصاً رادیوها، "رادیو بامیان" سالهاست که در این ولایت فعال است و چند ماه قبل رادیوی دیگری به نام "رادیو پیوند" ایجاد شده که هر کدام شان مخاطب و شنونده خود را دارند اما ناگفته پیداست که متاسفانه به دلیل شرایط جغرافیایی بامیان، این رادیوها نمی توانند ساحات وسیعی را پوشش بدهند و این یک مانع بزرگ برای این رادیوها است.

رسانه های چاپی اما با مشکلات بیشتری مواجه بوده اند؛ هرچند در گذشته هفته نامه های خوبی همچون هفته نامه تفاهم، هفته نامه سرنوشت، و... در کنار ماهنامه ها در بامیان حضور داشته اند اما بنا به دلایل خاصی، از نشر بازمانده اند. با وجود اینکه در بامیان رسانه بومی قدرتمندی وجود ندارد اما رسانه های قدرتمند کشوری و بین المللی، خبرنگارانی در بامیان دارند. خبرنگاران برخی خبرگزاری ها، و اندک تلویزیون ها در بامیان فعال هستند. اما اکثریت قریب به اتفاق تلویزیونهای کشوری، به دلیل اینکه بامیان یک ولایت خبرساز نیست از استخدام خبرنگار  و یا ایجاد نمایندگی در بایمان خودداری می ورزند. بامیان با وجود آنکه رسانه های قوی ندارد اما ژورنالیستان و وبلاگ نویسان خوبی دارد. دهها وبلاگ در بامیان فعال بوده اند اما متاسفانه وبلاگ نویسی هم در چند ماه اخیر، بسیار کمرنگ شده و کمتر خبرنگار و وبلاگ نویسی حاضر است تا وبلاگ خود را با مطالب جدید به روز کند. به قول آقای احمدی سخنگوی ولایت بامیان، وبلاگ های بامیان رنگ باخته اند. شاید یکی از دلایل عمده این رنگ باختگی وبلاگی، در روی آوردن جوانان و غالب خبرنگاران به شبکه اجتماعی فیسبوک باشد که از این طریق می توانند با دوستان و مخاطبان خود با امکانات و شرایط سهل تری ارتباط برقرار کنند اما واقعیت امر این است که فیسبوک، جوانان و خبرنگاران بامیانی را بیشتر از اینکه در راستای تحلیل و نویسندگی فعال بسازد توان آنها را به سمت سطحی نگری و کاهلی سوق داده است.

در طول سیزده ماه گذشته تنها نشریه چاپی که به طور مستمر منتشر شده، هفته نامه پرسشگر است که در نوع خود رکورد دار کار رسانه ای، البته در میدان رسانه های چاپی در بامیان می باشد. این هفته نامه به دلیل وجهه انتقادی خود، گاهی خود نیز مورد انتقاد و اتهام قرار می گیرد که البته برخی از این اتهامات، فراتر از بی انصافی نیست. این هفته نامه کاملاً مستقل و دارای سیاستی کاملاً نقادانه است. همین روحیه انتقادی، باعث آن شده که با مخاطب خود ارتباط نزدیکتر و عمیقتری برقرار کند و البته برخی را هم برنجاند. هفته نامه پرسشگر نه به دنبال کسب شهرت است و نه در پی گرفتن امتیاز؛ نه باکسی دشمن است و نه خوش دارد برای خود دشمن بتراشد؛ اما ما به فراخور مسئولیت کار رسانه ای خود وظیفه ای داریم که ناگزیر از انجام مسئولیت کار رسانه ای خود هستیم. تا آنجا که در توان ماست اطلاع رسانی می کنیم و زوایای پیدا و پنهان رویدادها را به بررسی می گیریم. آنچه ما را در این راستا دلگرم می سازد از یکسو استقبال فراوان مردم، دانشجویان و مسئولین و از یک طرف سابقه بیش از یک دهه کار رسانه ای ما در سطح کشور است. ما برای اینکه بتوانیم ارتباط نزدیکتری با مخاطب خود برقرار کنیم مجبوریم تا در سطح درک و کشش فکری مخاطب خود حرکت کنیم و بنویسیم. بنابراین، از اینکه زیاد وارد مباحث تئوریک و الفاظ سنگین نمی شویم از شخصیت های علمی همولایتی خود پوزش می طلبیم. اما امیدواریم به مرور زمان هم مخاطبان ما و هم خود ما بتوانیم ظرفیت های فکری و علمی خود را بالاتر ببریم.

به هرحال، انتقادات زیادی در بامیان متوجه رسانه ها و خبرنگاران می باشد. ما نیز از این انتقادات و کاستی ها مبرّی نیستیم اما کوشش می کنیم تا نواقص کار خود را با استفاده از مشورت ها، انتقادها و همکاری های دوستان ژورنالیست بامیانی، علمای دینی، مسئولین و شخصیت های فرهنگی به حداقل برسانیم.

والی بامیان، هفت ساله شد!

یک سال قبل در چنین روزهایی هفته نامه تفاهم، تیتر زد که: "والی بامیان شش ساله شد". هرچند که آن شماره تفاهم، اقبال چاپ نیافت اما تیتر زیبایی بود. اکنون هفت سال از توظیف خانم داکتر حبیبه سرابی به عنوان والی بامیان گذشت. خانم سرابی در این هفت سال با فراز و فرودهای زیادی همراه بوده و دست و پنجه نرم کرده است. در افغانستان از معدود والی هایی است که توانسته هفت سال در مقامش دوام بیاورد. آنچنانکه شاهد بوده ایم سایر ولایات، معمولاً هر یکی دو سال، یک والی عوض کرده اند. اما والی بامیان با وجود آنکه دستاورد قابل توجهی در بامیان نداشته اما همچنان، ولایت بامیان را تحت سیطره خود دارد.

در کل ولایات افغانستان به طور مشخص سه یا چهار ولایت، والی هایی داشته اند که بیش از هفت سال دوام آورده اند: استاد عطامحمد نور در ولایت بلخ و شهر مزار شریف، گل آقا شیرزی در ولایت ننگرهار و شهر جلال آباد و خانم حبیبه سرابی در ولایت بامیان و بازارک بامیان!

اگر بین این سه والی و ولایت- یکی در جنوب، یکی در شمال و یکی در مرکز افغانستان- مقایسه ای داشته باشیم بسیار زود به دستاوردهای کاری خانم حبیبه سرابی و میزان پیشرفت بامیان پی می بریم.

شهرهای جلال آباد و مزار شریف امروزه با تمام کاستی های موجود، به عنوان آبادترین شهرهای افغانستان شناخته می شوند و بامیان به عنوان یکی از فقیرترین و پسمانده ترین ولایتها. هر دو ولایت شمال و جنوب، طی این هفت سال به شهرهایی تبدیل شده اند که دارای امکانات خوبی هستند؛ راههای مواصلاتی، شفاخانه های مجهز، مدارس و دانشگاههای مجهز، برق سراسری، کارخانه های زیاد، تقویت جاذبه های گردشگری، ایجاد اشتغال برای دهها هزار نفر، جلب سرمایه ها و سرمایه گذاری خارجی، و... دستاوردهای خوب کاری و مدیریتی والیان ولایات ننگرهار و بلخ بوده اند. اما در مقایسه با ولایات مذکور، خانم سرابی دستاورد فاخری در بامیان نداشته است. خانم سرابی همچنان که در شماره قبلی پرسشگر نیز گفته شد، در طول فرمانروایی هفت ساله خود، تمامی حرکت ها و اعتراضات و مطالبات مردمی را با بی توجهی خود به تمسخر  گرفت. اقدامات وی گاهی مثل طنز می مانند. میدان هوایی را در مرکز شهر بنا کرد؛ در مرکز سرسبزی و طراوت بامیان، نهال کاشت؛ از ساختن کلینیک برای مردم بامیان جلوگیری کرد؛ حتی در دفتر خود از برق جنراتوری استفاده می کند؛ مردم بندامیر را از کشت و زراعت نهی کرده و همواره تهدید میکند؛ طالبان بغلانی را در بامیان پناه و امان می دهد؛ از کنار مشکلات دانشگاه و کلینیک مرکز بامیان می گذرد؛ و...

البته ناگفته نباید گذاشت که در مدت هفت سال گذشته کارهایی هم در بامیان توسط تیم تحت فرمان خانم سرابی انجام شده اند که از آن جمله تکمیل سرک بامیان-یکاولنگ بعد از چندین سال، ساخت و تکمیل ساختمان ولایت و ادارات دولتی، ارائه خدماتی به قریه ها توسط ریاست انکشاف دهات و پروسه همبستگی ملی و... نیز انجام شده اند اما ناگفته پیداست که با آن همه بودجه و هفت سال فرصتی که خانم سرابی و ریاست های تحت فرمان او در اختیار داشته اند کارهای انجام یافته، چیزی نیستند و اصلاً به عنوان دستاوردهای کاری، ارزش بیان را هم ندارند.

خانم سرابی بارها به دلیل سستی و بیکارگی خود، مورد خشم مردم بامیان قرار گرفته اند. چندین مورد تظاهرات مردمی بر ضد او، اعتصاب اعضای شورای ولایتی و خصوصاً رئیس فقید آن –مرحوم جواد ضحاک- علیه والی، درخواست های مکرر فعالین مدنی و شخصیت های سیاسی برای برکناری او و... هیچکدام به نتیجه نرسیدند. گفته می شود که حتی آقای کرزی بارها تصمیم گرفت تا وی را از ولایت بامیان برکنار کند اما مقامات امریکایی در کابل مانع برکناری او شده اند. وی رابطه حسنه ای با کارل ایکن بری سفیر پیشین امریکا در کابل داشته و تا حد زیادی از سفارت امریکا حرف شنوی داشته است. خانم سرابی سال گذشته به این دلیل مانع ساخت یک باب کلینیک مجهز در مرکز بامیان شد که قرار بود توسط ایرانی ها برای مردم ساخته شود. شاید یکی از عمده ترین دلایل این کار حبیبه سرابی، خشنود کردن امریکایی ها باشد. تصور می شود که نه ایران و نه امریکا هیچکدام عملاً کمک های بزرگ و قابل ملاحظه ای به مردم و بازسازی بامیان نمی کنند؛ امریکایی ها بامیان را به دلیل اکثریت شیعه مذهب آن منتسب به ایران می دانند و ایران بخاطر سیاست های امریکایی و ضد ایرانی که در بامیان اجرا می شود معتقدند که از یک طرف کمک به سیستم امریکایی حاکم در بامیان، کار اشتباهی است و از طرف دیگر موقعی که خواسته اند کمکی به بامیانی ها کنند از طرف مقامات محلی بامیان با ممانعت مواجه شده اند.  

خانم سرابی، بامیان را تبدیل به خانه ای برای اطرافیان و کارمندان غزنوی خود کرد. تیم همراه او تبدیل به تیمی قوی در ریاست های مختلف بامیان شد. آنقدر که گاهی تعصبات بامیانی و غزنوی (غزنیچی) به اوج خود می رسید. البته یکی از قوّت هایی که خانم سرابی داشت این بود که زمینه رقابت های ناسالم و مخرّب رهبران هزاره و احزاب قومی را گرفت؛ چون رهبران حزبی، هرکدام در صدد تسلط بر بامیان و مردم این ولایت بوده و می باشند. آمدن یک والی منتسب به آقای محقق یا خلیلی ممکن است بامیان را به دفتر حزبی آنان تبدیل کند و عرصه و زمینه رقابتهای سیاسی رهبران را به بامیان بکشاند؛ یکی از دلایلی که بخشی از بامیانی ها خانم سرابی را هفت سال تحمل کرده اند ترسی است که از جنجالها و رقابت های حزبی دارند.

به هرحال بامیان، هفت سال فرمانروایی خانم حبیبه سرابی را تجربه کرد. خیلی از مردم بامیان در این مدت، انتظاراتی که از حکومت داشتند برآورده نشد. هرچند که هنوز سندی از اختلاس یا فساد مالی وی به بیرون درز نکرده – البته ذهن پرسشگر بامیانی ها شاید بعدها، به مواردی دست یابد- اما نمره ی خانم سرابی در مدیریت و خدمت به مردم بامیان، نمره ی ناکامی است؛ از نظر ما خانم سرابی در بامیان یک مدیر ناکام است. شاید امسال آخرین سال حضور وی در بامیان باشد؛ بنابراین وی باید تلاش نماید تا لااقل خاطره ای نسبتاً خوب از خود در ذهن بامیانی ها برجای بگذارد.  

سرمقاله شماره 44 پرسشگر

فعالین مدنی بامیان با اقدامی سمبولیک در مقابل ساختمان شورای ملی افغانستان، یکبار دیگر ضمن نمایش محرومیت های بامیان، چهره صلح طلب و متمدن مردم بامیان را به نمایش گذاشتند.

یک عدد هریکین بزرگ فلزی، با رنگ آبی ساختند و در روز اعتراض مدنی خود، آن را بر فراز یک موتر گذاشته و با گردش در برخی سرک های شهر کابل به شورای ملی افغانستان آمدند. مردمی که فلسفه نمایش آن هریکین بزرگ را نمی دانستند هنگامی که خبر اعتراض مدنی بامیانی ها را از تلویزیون ها و رادیوها شنیدند به مغزهای متفکر مردم بامیان آفرین گفتند.

این حرکت جوانان بامیانی که در سالگرد کاهگل کردن سرک بامیان انجام شد، مورد تصدیق افکار عمومی مردم افغانستان قرار گرفت. بامیانی ها در این روز هریکین بزرگی را به باراک اوباما تحفه دادند تا او بداند و بفهمد که در افغانستان به بیراهه رفته و جفای بزرگی در حق مردم بامیان و مناطق مرکزی افغانستان شده است.

فریاد جوانان بامیانی برای بی برقی و نداشتن لوزام برقی نبود بلکه آنان فریاد زدند که: " تبعیض را متوقف کنید! در بامیان غیر از خرابی دیگر هیچ نیست، مصالحه با دشمنان مردم افغانستان اشتباه است، جامعه جهانی و امریکا راه اشتباه می روند، حکومت باید به فکر اصلاح سیاست های خود باشد و...."

پیام فعالین بامیانی پیامی به نمایندگی از همه مردم محروم افغانستان بود. بر همین اساس هرآنکس که خبر اهدای هریکین را شنید با مردم بامیان همصدا شد و به فکر خلاق بامیانی ها آفرین گفت.

در این روز به یاد ماندنی، نمایندگان مردم در شورای ملی در کنار مردم بامیان ایستادند و از حق مردم بامیان گفتند. حتی نماینده پشتون ولایت هلمند نیز با فریاد بلند گفت که همگی باید از مردم بامیان یاد بگیرند!

اما افسوس و درد و دریغ که از نمایندگان مردم بامیان در پارلمان، هیچ کسی حاضر نشد تا در کنار جوانان فعال بامیانی درد و مظلومیت مردم بامیان و مناطق مرکزی را فریاد کند. حتی یکی از وکلای بامیان با موتر گرانقیمت خود، بی تفاوت از کنار مردم بامیان گذشت اما حاضر نشد تا دقایقی در کنار مردم بامیان بایستد.

بیش از یک سال است که از وکلای بامیانی در شورای ملی هیچ ندیده ایم، آنان کاری برای مردم نکرده اند؛ گویا رأی مردم را برای سکوت و گوشه نشینی خود می خواسته اند!

حرکت فعالین مدنی بامیان که با بازتاب وسیع رسانه ای در داخل و خارج کشور همراه بود در کوتاه مدت و میان مدت، اثرات شگرفی برای بامیانی ها خواهد داشت:

1-      در امتداد حرکت های پیشین مدنی، از مردم بامیان چهره ای صلح طلب را معرفی می کند

2-      حکومت با این اقدام جوانان بامیانی، کمی به خود آمده و خواست های مردم بامیان را جدی تر در نظر خواهد گرفت

3-      جامعه جهانی نگاه تیزبین تری به بامیان خواهد داشت و مشکلات مردم بامیان را زیر مطالعه خواهد گرفت

4-      مردم افغانستان، نهادهای مدنی، تشکل های سیاسی و شخصیت های برجسته، نگاه عمیق تری به بامیان خواهند داشت

5-      مردم سایر ولایات نیز با الگوگیری از فعالین بامیان حرکت های اعتراضی مشابه را در ولایات و شهرهای خویش راه اندازی خواهند نمود

6-      در اعتراضات و اقدامات مدنی در افغانستان، بامیانی ها به عنوان الگو و سمبول حرکت های مدنی معرفی خواهند شد

7-      مقامات محلی بامیان را زیر فشار خواهد آورد تا از خواب و سستی و تنبلی خارج شوند؛ هم به فکر آبرو و بقای خود باشند و هم به فکر مردم بامیان افتند

8-      دانش سیاسی مردم بامیان را بالا خواهد برد و به مردم بامیان انگیزه مشارکت سیاسی و پیگیری مطالبات منطقی شان را خواهد داد

9-      هویت و جایگاه احزاب سنتی و چهره های نیم سوخته را از میان خواهد برد و طیف جدیدی از فعالین سیاسی با تفکرات جدید را به مردم معرفی خواهد کرد

هرچند که فعالین مدنی بامیان در گذشته هم اقدامات ابتکاری خوبی نظیر: کاهگل کردن سرک، تقدیرنامه دادن به الاغ بارکش، آب در هاون کوبیدن، ایجاد میدان هریکین و... داشته اند اما حرکت اخیر آنان در تحفه دادن هریکین به اوباما رئیس جمهور امریکا نقطه عطفی در فعالیت های مدنی بامیانی ها به حساب می آید که اثرات آن را در آینده ای نه چندان دور شاهد خواهیم بود.

مسئله مهمی را که باید در پایان این نوشته ذکر کنیم این است که حرکت ماندگار تحفه هریکین به اوباما حاصل همکاری های همه جانبه میان فعالین بامیانی بوده که نتیجه این همکاری بازتاب جهانی آن است. امید می رود فعالین و جوانان با فرهنگ بامیانی با عبور از تعصبات کور، در کنار هم به فکر سعادت و آسایش و سربلندی مردم باشند.