X
تبلیغات
مجموعه مقالات حسینی مدنی - روشنفکر؛ تعریف، بینش، مسئولیت
 
 

امروزه برخی عناوین و القابی را می شنویم یا خود بکار می بریم که هرچند دارای معنا و مفهوم خاصی هستند و اکثرا کاربرد محدودی دارند اما نابجا و به غلط در سطح بسیار وسیعی استفاده می شوند؛ مانند کلمه حزب ، بدون در نظر داشت مشخصات، مفهوم و مولفه های آن. نظیر چنین موردی درباره روشنفکر در یک حیطه بسیار وسیع و در تمامی محافل ادبی، فرهنگی، هنری، دانشگاهی و... بر سر زبانهاست. واژه ای که همگان در مورد همه کس به کار می برند. اما براستی روشنفکر کیست و در جامعه چه مسئولیتی دارد؟

آنتونیو گرامشی در کتاب «یادداشتهای زندان» می نویسد: "میتوان گفت که جمله آدمها روشنفکرند ولی همه آنها نقش روشنفکر را در جامعه ایفا نمی کنند."  در کشورهای توسعه نیافته هرکس که تحصیلات عالی و مدارک دانشگاهی داشته باشد روشنفکر محسوب می شود؛ اما قاطعانه میتوان گفت بسیاری انسانها تحصیلات عالی دارند اما روشنفکر نیستند و همچنین بسیاری افراد که تحصیلات عالی ندارند اما روشنفکرند. پس روشنفکر و تحصیلکرده فرقهای اساسی باهم دارند؛ به مصداق هر گردی گردو(چارمغز) نیست؛ هر تحصیلکرده ای روشنفکر نیست. این مسئله را فیلسوف بزرگ فرانسوی ژان پل سارتر به زیبایی چنین بیان می کند "دانشمندانی که روی شکافتن اتم برای تکمیل سلاحهای جنگ اتمی کار می کنند، روشنفکر خوانده نمی شوند آنها فقط دانشمند هستند همین! اما اگر همین دانشمندان بر اثر وحشت از قدرت تخریبی این سلاحها گرد هم آیند و برای برحذر داشتن افکار عمومی از استعمال بمب اتمی، بیانیه ای را امضا نمایند آن وقت روشنفکر به شمار می روند."

یکی از نخستین تعریف ها در باب روشنفکر را حدودا در سال 1895 آناتول فرانس بدست داد: روشنفکران آن دسته از فرهیختگان جامعه اند که بدون آنکه تکلیفی سیاسی به آنها واگذار شده باشد در اموری دخالت می کنند و نسبت به آنها واکنش شان می دهند که به منافع و مصالح عمومی بستگی دارد.

واژه روشنفکر به انجینیران، اطبا، معلمان ودیگر اقشاری که به کارشان به عنوان منبع درآمد می نگرند اطلاق نمی شود، چراکه دانشمند یا داکتر مرد علم است اما روشنفکر، خواه نویسنده یا هنرمند یا... مرد تفکر و اندیشه است، لذا به اعتقاد دانشمندان بزرگی همچون هاینریش هاینه، ادوارد سعید و یورگن هابرماس، کار روشنفکر فقط تامل و تعمق در گذشته و پرداختن به جنبه های زیبا شناختی در ادبیات نیست بلکه روشنفکر باید فعالانه وضع موجود را به نقد بکشد و در اصلاح آن بکوشد. بنا براین او متعهد می شود، لذا جهت گیری می کند اما در لحظه ای که متعهد شد خطر این تعهد را نیز به جان می خرد. نقش روشنفکر از نظر اکثر دانشمندان مغرب زمین، نقشی انتقادی است و اجمالا کار اصلی او را عبارت از برقراری رابطه ای انتقادی میان فرهنگ، افکار و سیاست می دانند. روشنفکران معمولا از چارچوب های سنتی در هر زمینه ای فراتر می روند؛ ارزشهای جدیدی خلق می کنند؛ با بکار گیری اندیشه و قدرت انتقادی به حل مسائل اجتماعی می پردازند و از وضع موجود انتقاد می کنند؛ یک فرد روشنفکر که به ساماندهی معقول جامعه بها دهد به این بسنده نخواهد کرد که کنار میدان بایستد و امضای خود را کنار هر بیانیه ای در اعتراض به هر ستمی بگذارد، بلکه خود وارد میدان می شود و از درگیر شدن سر باز نمی زند وهنگامی که وارد عمل شد پیامدهای آن را هرقدر خشن باشد می پذیرد.

روشنفکران به ندرت قدرت مستقیمی در دست دارند؛ قدرتی که با آن بتوان سرنوشت گروه عظیمی از مردم را تعیین کنند لذا وضع موجود را به نقد می کشند؛ در برابر رخدادها بی تفاوت نمی مانند و از راههای مختلف نقش ایفا می کنند. آنان به تمام اوضاع به دیده تردید می نگرند و لذا هیچگاه دچار جزم اندیشی نمی شوند. مرحوم ادوارد سعید استاد فلسطینی الاصل دانشگاههای هاروارد و جان هپکینز آمریکا و یکی از بزرگترین روشنفکران و منتقدان عصر حاضر به روشنفکران هشدار میدهد که مبادا خودشان، دیدگاههای شان، درست اندیشی شان و موقعیت هایشان را با اهمیت تلقی کنند و لذا دچار نوعی جزم اندیشی گردند، یعنی بدون انعطاف پذیری گمان کنند که درست ترین ایده، ایده و نظر آنان است و لذا تحمیل نمایند، دنبال تحقیقات و افکار جدید نروند و یک فکرخاص را در ذهن خویش حفظ کنند.

ادوارد سعید معتقد بود که بازگشت دائمی به یک نظریه و روی نیاوردن به الگوهای گفتمانی دیگر، نه راه به جایی می برد و نه می تواند راه حلی برای مشکلات زمانه بدست دهد. «مارسل پروست» توصیه و تعبیر زیبایی در این مورد دارد؛ "کتاب مرا چون عینکی تلقی کنید که از پشت آن، بیرون را می نگرید و اگر این عینک به چشمتان نخورد عینک دیگری برگزینید". روشنفکر مسائل و وقایع جامعه را از پشت عینکی خاص نمی بیند؛ او خود را محدود و مقید به ایده ای خاص نمی کند؛ او با همه کس ارتباط برقرار می کند و چون همیشه دارای طرح و تدبیر است از هضم شدن نمی هراسد، پس فکر او همیشه پویاست، اندیشه او همه وقت نافذ است. وچون هدفمند کار می کند، از شماتت های دیگران نمی هراسد.

مسئله بعد طرح این سئوال است که براستی آیا مسئولیتی بردوش روشنفکران قرار دارد یا خیر؟

در تمام شرایط خصوصا شرایط دشوار امروزی کمتر کسی روشنفکران را در برابر نابسامانی ها مورد بازخواست قرار میدهد، چراکه آنان متعلق به هیچ طبقه ای نیستند و به گفته ژان پل سارتر، روشنفکر کسی است که از جانب هیچ کس رسالتی ندارد زیرا هیچکس اورا نمی خواهد و هیچکس اورا به رسمیت نمی شناسد؛ بقول عامیانه جامعه از او طلبکار نیست چون جامعه برای او کاری نمی کند، پس توقع هم نباید داشته باشد. لذا طبیعتا یا ظاهرا متعهد نیست؛ پس نمی باید در برابر وقایع، ملامت گردد زیرا مسئولیتی ندارد و طبق تعریف، مسئولیت به چیزی اطلاق میگردد که شما در شرایط مشخصی از توافق و پیمان رسمی با دیگران درگیر آن می شوید، در مقابل آن سود و منافعی برای خود و طرف مقابل می بینید؛ اما روشنفکر انسان خودآگاهی است که روح زمان و نیاز جامعه اش را درک کند؛ کار او نه به شرط مزد است و نه به امید مزد، محرومیت دارد اما تمتع ندارد. اینکه روشنفکر احساس مسئولیت داشته باشد به عزت و حرمت شخصی او برمی گردد و نشانه رشد اخلاقی اوست. مسئولیت سیاسی در واقع پختگی و بلوغ فرهنگ معنوی او را نشان می دهد.روح یک روشنفکرواقعی ازدرون روشنی ونیرو می گیرد. در همه وجود او احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت بشرموج می زند که بازتاب خارجی آن ژرفانگاری؛ باورمندی وبی اعتنایی به چیزهای کم ارزش است. لذا مسئولیت اومسئولیتی درونی برخاسته ازعمق و ژرفای تفکرآسمانی وانسانی اوست. زیرا اوچیزهایی را حس می کند که دیگران ازآن احساس محرومند. ظرایف ودقایقی را درک می کند، که ازنظردیگران پنهانند. این بهره ارجمند ازادراک وقایع، عامل برتری وپیشگامی روشنفکران نسبت به دیگران است. وهمین برتری راه آنان را ازدیگران جدا می سازد. ازاین نظر روشنفکر درمقابل مردم وجامعه مسئول است. اما همانطورکه ذکرشد این مسئولیت ازجانب هیچکس برعهده او گذاشته نشده است. و بلکه احساس مسئولیت او، احساسی درونی؛ ازروی آگاهی ذاتی است. وچون کاراو همین است لذا اکثراً محروم است وجامعه درمقابل محرومیت او مسئول است.

به هرحال درجامعه امروزین ما بواسطه شرایط بحرانی فعلی واوضاع سرنوشت سازاین زمان؛ نقش روشنفکران نقشی کاملاً حیاتی و اساسی است. وامید می رود، این قشرمترقی با الهام ازتفکرات سرنوشت سازشان درجامعه امروزین ما منشأ تحولات بنیادین ونوگراییهای فکری باشند. ونیزآن روزکه اینان درمتن توجهات مردم ما قرارگیرند، قظعاً سرآغازاین تحولات خواهد بود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM