سفیر آمریکا در کابل نامه ای به اوباما نوشت و خواستار اجتناب وی از اعزام سربازان جدید به افغانستان شد؛ چندی پیش تر از آن مقامات کاخ سفید، سخن از اعزام نزدیک به 40 هزار سرباز تازه نفس به افغانستان گفته بودند.
براون انگلیسی هم اخیراً سخنانی جالب توجه بر زبان رانده است. او اینک از سپردن امنیت شمال و غرب افغانستان به نیروهای افغان می گوید و از تعیین جدول زمانی برای خروج از افغانستان!
سخن و عمل مقامات غربی حالتی پارادوکسیکال به خود گرفته است. براستی غربیها در افغانستان می مانند یا از این کشور می روند؟
برای دریافتن پاسخ باید مجموعه عوامل و عملکردها و دستاوردهای چند سال گذشته و تحولات پسین در افغانستان را مورد مطالعه قرار داد. دقت در شعارهای دیروز غرب و بن بست های امروز، ما را به نتایجی خواهد رساند. هشت سال قبل، غرب با شور و اشتیاق فراوان و با احساس غرور و با اکت قهرمان افسانه ای شان (هرکول) به افغانستان آمدند؛ استقبال هم شدند، میدان برای آنان باز گذاشته شد..
انواع مانورهای نظامی را عملاً به تجربه گرفتند و آزمایشگاهی بزرگ با امکاناتی بکر در اختیارشان قرار گرفت. دراین آزمایشگاه، تمام وسایل فراهم بود: از سنت و تجدد و دین و دموکراسی گرفته تا مکتب کمونیسم تا تفکرات ملاعمر- از آیدیالوژی لیبرالی تا تفکرات خشک قبیله ای – آنان همه و همه را به تجزیه و تجربه گرفتند.
یک ارکان نظامی به هم ریخته و یک ملت پراکنده با جغرافیایی پر از کوه و دشت و خشکی، فرصتی برای قهرمان بازی های آنان فراهم می آورد. ابتدا طالبان به کوهها و سنگزارها رانده شدند اما راههایی برای بازگشت شان نیز تعبیه گردید. مردم افغانستان از حضور غربی ها خیری ندیدند، کم کم ورق برگشت و حتی بمب ها و تیر و تفنگ سربازان هرکول، سینه مردم را نشانه گرفت. افغانها وارثان هرکول را متجاوز یافتند و لقب اشغالگر را به آنان سپردند. آنان حتی نظام فاسد فعلی را ثمره حضور غرب یافتند و به کلّ نظام موجود بی باور شدند و در انتخابات دوم، اشتراک نکردند.
غرب، ناکام مطلق درافغانستان، لقب گرفت. ناکام در تأمین امنیت، در محو مواد مخدر، در دولت سازی، در استقرار دموکراسی و در برگذاری انتخاباتی سراسری و دموکراتیک.
وارثان هرکول حتی در مقابل یکه تازی ها و باج گیری های کرزی نیز به زانو در آمدند، آنان دشمنانی نظیر القاعده و طالبان و تروریسم را در مقطعی به فراموشی سپردند و کرزی و فساد و... را به انتقاد گرفتند. آنان هرچند برای ادامه ریاست کرزی از او باج گرفتند اما مجبور شدند تا به او باجهایی هم بدهند. غربی ها روزهای گذشته، مسایلی همچون فساد اداری، حکومت مشارکتی و نیز ماندن یا رفتن از افغانستان را مطرح کرده اند. طرحهایی نظیر وزیر ارشد و مدیر اجرایی و کاهش صلاحیت های کرزی را روی دست گرفته اند.
همزمان مسئله خروج از افغانستان را هم مطرح می کنند. آلمان ها میگویند که تا پایان سال 2010 نیروهای شان را از افغانستان خارج می کنند. انگلیس هم از جذب طالبان در حکومت و ساختار سیاسی کشور یاد می کند و آمریکا نیز فعلاً خود را بین رفتن و ماندن، مردد نشان می دهد.
مصارف آمریکا با اعزام 40 هزار سرباز دیگر به 734 میلیارد دالر خواهد رسید و مطابق آمار موجود، مصارف سالانه هر سرباز غربی، یک میلیون دالر است. نتیجه این هزینه و مصارف نجومی غرب، دریافت لقب اشغالگر از جانب مردم افغانستان بوده و بس. آنان به نقطه صفر بازگشته اند و بل پائین تر از آن قرار گرفته اند. غربی ها موقعیت هشت سال قبل را ندارند، طالبان برخلاف آن زمان سازمان یافته و منظم نمی جنگند آنان حملات پارتیزانی ونامنظم و خسته کننده ای بر علیه دولت و نیروهای غربی دارند. مجاهدین افغانستانی که از زمین، طالبان را تا مرز پاکستان گریزاندند، اکنون وجود ندارند و با غرب، دست نمی دهند. تمام دستاوردها و امکانات غرب، تجربه شکست خورده آنان و حکومتی ضعیف و بی پشتوانه و فاقد مشروعیت است. در چنين حالتي سخنان و مواضعي از جانب سردمداران غربي ديده ميشود كه حتا براي حلقات غربي نيز سردرگم و مايوس كننده است. انگليسي ها با قاطعيت از مبارزه برعليه طالبان ميگفتند اما اكنون از پرداخت رشوه به طالبان ميگويند و از گفتگو و مصالحه! امريكا كه از زبان هواپيماهاي بدون سرنشين و جنگنده هاي بي52 با طالبان سخن ميگفت اكنون سخن از شريك ساختن طالبان در مبارزات سياسي و ساختار قدرت به ميان ميآورد.
سياستهاي غرب در مبارزه با تروريزم و نحوة تعامل با مراجع قدرت در افغانستان، پيچيده و مغلق است. اما آنچه به عنوان يك اصل بايد آن را پذيرفت آن است كه غربيها با اين همه مصارف، به سادگي از افغانستان خارج نخواهند شد. در آينده ما شاهد حضور بيشتر سربازان غربي در افغانستان خواهيم بود. حضور غرب تنها به دليل مبارزه با القاعده و طالبان در افغانستان نیست. جابجايي نيروهاي طالبان توسط هواپيماهاي ناشناس در شمال افغانستان (به اعتراف حامدكرزي) نشان از طرح ديگري ميدهد. امنيت در اين منطقه از جهان، شديداً بهم گره خورده است. ناامني افغانستان ديگر كشورهاي منطقه را نيز متأثر خواهد ساخت و اين مسألهاي است كه بايد برآن تمركز نمود و نه سخنان ضد و نقيض مقامات غربي!
غرب در هر مقطعي از زمان، بازي خاص آن برهه را پي خواهد ريخت. آنچه براي دولتمردان افغانستان بايد حايز اهميت باشد آن است كه سياستها و راهبردهاي حضور غرب در افغانستان، مشخص شوند. آنان براي چه هستند؟ چه ميكنند؟ تاكي به اهداف مورد نظر دست خواهند يافت؟ و چه موقع خواهند رفت؟
اصلاً آيا مردم افغانستان بايد به غربي ها پاسخگو باشند يا آنان به مردم و دولت افغانستان؟ اينها مسايلي هستند كه باید هرچه سريعتر و شفافتر مورد بررسي و نتيجه گيري قرار گيرند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|