چند نفر رفتند برلین تا نظام سیاسی افغانستان را تغییر دهند! البته جای هیچ تردیدی نیست که نظام سیاسی افغانستان جداً نیازمند به تغییرات اساسی هست؛ ما با این نظام، ده سال رفتیم و دانستیم که گُم شده ایم؛ نظام ریاستی همانطور که در کنفرانس برلین استدلال شده باعث فساد گسترده، سوء استفاده از قدرت، بی ثباتی سیاسی و... شده است. نظام اقتصادی ما هم سرمان را به سنگ کوبیده و نظام اداری ما نیز از فساد، قابل تفکیک نیست.
با این نشست، در واقع بن و برلین، رو در روی هم قرار گرفتند؛ اولی میزبان دولت بود، با تماشاچیان زیادتر و دومی میزبان حریف بود با هواداران کمتر.
بن، روزگاری پایتخت آلمان غربی بود و برلین، مرکز آلمان شرقی؛ این دو که از خیر سر جهاد افغانها باهم یکجا شده بودند، حالا باعث افتراق بین جهادگران شده اند؛ افتراق بین افغانهایی که از لحاظ محیطی، جغرافیایی و پیشینه های تاریخی چندان همدیگر را درک نمی کنند. بر همین مبنا، واژه "تغییر" همراه می شود با آوازه فدرالیسم در هوا و فضای افغانستان؛ عده ای را خشمگین می کند و تعدادی را به لبخندی میهمان می سازد.
صرف نظر از صحت و سقم نظام فدرالیسم در افغانستان، همین چند روز واکنش های زیادی دیده شد، موافقین و مخالفین این مسئله تقریباً مشخص و یکدست بودند، اگر سری به دنیای مجازی و شبکه های پیوند اجتماعی نظیر فیسبوک می زدی به سهولت واکنش ها نشان دهنده این بود که شمالی ها طرفدارند و جنوبی ها مخالف! حکومت، مخالف است و بخشی از اپوزیسیون، موافق! به همین راحتی!
هنگامی که بحث فدرالیسم مطرح میشود با وجود آنکه یک نظام جا افتاده و آزموده شده است که در بسا ممالک بخوبی جواب داده اما این بحث در افغانستان مترادف است با تجزیه! و برهمین اساس عده ای از هواداران حکومت و ... انگشت اتهام را بردند به سمت برلینی ها که آنان به دنبال تجزیه خاک پاک افغانستان هستند.
شرکت کننده های برلین هم تقریباً یکدست بودند: دوستم، محقق، احمدضیا، امرالله و... همین باعث شد که زبان یک عده خاص، روان تر شود و فعال تر و آوازه در اندازند که عده ای رفته اند تا فدرالیزم بیاورند و افغانستان را تجزیه کنند!
اما واقعیت آن است که نه برلینی ها توان تغییر نظام را دارند و نه عده ای فاشیست، توان تغییر ذهنیت خود را.
به چند دلیل:
اول اینکه میهمانان برلین، چهره های نیم سوخته ای هستند که با اشتباهات مکرر خود، وجهه شورشگری و شورانگیزی خود را از دست داده اند؛ وجهه ای که قدرت ایجاد تغییر را فراهم می آورد.
دوم، آنطور که تجربه شده، کوچکترین تغییر در نظام سیاسی باید بر اساس تصمیم خارجی باشد، توان نظام سازی و تغییرات بنیادین در ما نمانده است، از اول هم ثابت کردیم که ما چنین توانی را نداریم؛ ما نهایتاً می توانیم مجری خوبی باشیم. اگر خارجی ها اراده کنند بکارگیری مهره ها کار چندان مشکلی نیست؛ اختیار امور فعلاً به دست بیگانگان است و ما فعلا باید تماشاچی باشیم.
سوم، ما آنقدر حقیریم که برای آینده نظام سیاسی و برای تغییر در مسائل داخلی خود، با چهارنفر سناتور پشکل امریکایی رایزنی و مشورت و مصلحت می کنیم و در بازگشت، آنقدر هیجان زده می شویم که کنفرانس مطبوعاتی خود را در همان میدان هوایی می گیریم؛ با چنین شخصیت و ذهنیتی ما توان تغییر را نخواهیم داشت.
چهارم، فاشیست ها و مردان قبیله، حاکمیت را میراث آبایی خود می دانند و برای حفظ کامل آن، جان می دهند و جان می گیرند. بر همین اساس است که کسی جرأت نمی یابد تا طرح و برنامه ای را دنبال کند که مبتنی بر نظام سیاسی غیرمتمرکز باشد و برای حصول به آن، بدون هراس و تشویش مبارزه سیاسی کند و دلیل بگوید- به همین جهت، میهمانان برلین، به محض ورود به کابل بیش از همه بر این نکته تأکید ورزیدند که ما دنبال فدرالیزم نبودیم- تأملی کوتاه بر مناصب کلیدی حکومتی می رساند که این فرصتها بیشترینه در اختیار طیفی خاص قرار گرفته اند که این مسئله آزردگی سایرین را به بار آورده است.
البته نکته ای را که باید داخل پرانتز گفت این است که در تغییر نظام سیاسی، اگر به سمت فدرالیزم برویم- که فعلاً مقدور نیست- این نظام، آسیب ها و آفت های خاص خود را هم دارد؛ یکی از این آسیب ها، مشروعیت طالبان و تقویت و یکپارچگی نیروهایی است که تحت قیادت طالبان قرار می گیرند و در آن صورت هیچ تضمینی برای مهار زیاده خواهیهای این گروه و آسایش ایالات دیگر، وجود نخواهد داشت.
به هرحال اگر قرار باشد تغییری در نظام سیاسی ایجاد شود، لازم است تا قبل از تغییر نظام، دگرگونی در شخصیتهای ما و ذهنیت های آنان ایجاد شود؛ شخصیت و ذهنیت افرادی که به فکر تغییر در نظام افتاده اند.
تغییر مهمی که قبل از دگرگونی نظام سیاسی، باید ایجاد شود، بازبینی در شخصیت و هویت خود مردان تغییر است. همین افرادی که در پی ایجاد تغییر به برلین رفتند کسانی هستند که نشان داده اند خود هیچ ثباتی ندارند. آقای محقق در یک دهه گذشته در تعامل با کرزی و اپوزیسیون، آنقدر بی ثبات و تغییر پذیر بوده که اکنون چهره و تفکر واقعی ایشان قابل شناسایی نیست. احمدضیا مسعود آن هنگام که معاون کرزی بود با تشکیل جبهه ملی برعلیه خود عریضه کرد، عبدالرشید دوستم هم بین ترکیه و کرزی مدام در رفت و آمد بود. مردم رنگ واقعی این سیاستمداران را نمی شناسند و در چنین حالتی، همین افراد بیرق تغییر را بر افراشته اند.
یکی دیگر از تغییراتی که باید قبل از تغییر نظام سیاسی ایجاد شود، ذهنیت افرادی است که قدرت و حکومت را ملک شخصی و ارث پدری خود می دانند؛ ریاست و فرمانروایی بر افغانستان را حیاط خلوت خود می پندارند و دیگران را اجازه نزدیک شدن به حریم خود را نمی دهند، بر همین اساس، اگر کسانی چون هیئت برلین پیدا شوند که حرفی بزنند، سر وصدا و عربده کشی این گروه به هوا بلند می شود؛ این وضعیت و این طرز تفکر باید بشکند و انحصار طلبی باید از بین برود.
در مجموع باید گفت که ما در ابعاد و زمینه های مختلف نیازمند تغییرات بنیادین هستیم؛ نظام سیاسی ما متکی بر خودمحوری و قوم پروری است. نظام ریاستی منتج به دیکتاتوری خواهد شد کما اینکه اکنون در همسایگی آن قرار گرفته است، چراکه به گفته هیئت برلین، رئیس جمهور به هیچ نهادی پاسخگو نیست و استقلال قوا را نیز زیر سئوال برده است.
نظام سیاسی باید نظام مشارکتی باشد، نظامی که تمام اقوام و مناطق افغانستان بتوانند خود را در آن بیابند و ببینند. قدرت باید بین مردم تقسیم شود، اگر از قالب شعارها خارج شویم، این کشور سرزمین اقوامی است که به یکدیگر چندان اعتمادی ندارند؛ بر همین اساس وقتی که وزارتخانه های کلیدی همچون مالیه، اقتصاد، تجارت، خارجه، معارف و.... را ولو بر اساس شایستگی، به افرادی از یک قوم می سپاریم، روشنفکران سایر اقوام صدای شان بلند می شود.
بنابراین با تغییر نظام ریاستی به نظام پارلمانی که بر آن مبنا، نمایندگان مستقیم مردم نقش بیشتری پیدا کنند، نخست وزیری-صدر اعظم- احیا شود و احزاب سیاسی با رویکرد منطقی و قوت بیشتری به میدان بیایند، بیشتر می توان اعتماد عمومی و مشارکت مردمی را جلب کرد.
مقامات طالبان می گویند: امریکا تا دیروز ما را تروریست می گفت و حالا در قطر برای ما جای می دهد، پول می دهد و با احترام با ما رفتار می کند؛ این از لحاظ سیاسی دستاورد بزرگی برای طالبان است.
گفته می شود که اکنون نمایندگان طالبان در قطر مستقر شده اند و در حدود یکصد میلیون دالر بودجه برای کار آنان در نظر گفته شده است.
برخی گزارش ها حاکی از آن است که نمایندگان مقیم طالبان در قطر عبارتند از:
طیب آغا از مقامات وزارت امور خارجه طالبان از قندهار، ملا عبدالسلام ضعیف سفیر افغانستان در پاکستان که مدتی در گوانتانامو زندانی بود، عبدالحکیم مجاهد معاون فعلی شورای عالی صلح و نماینده اسبق طالبان در امریکا، شهاب الدین دلاور، سفیر اسبق طالبان در پاکستان از لوگر، سهیل از مقامات وزارت خارجه در زمان طالبان و...
گروه جنگجوی طالبان که تا به حال در لیست گروههای تروریستی از جانب غرب قرار داشتند اکنون با گرفتن پایگاه در یکی از کشورهای عربی در توافق با امریکا در موقف برتر قرار گرفته و به آسانی می توانند از امریکایی ها باجگیری نمایند. از ظاهر قضایا چنین بر می آید که امریکاییها تصمیم گرفته اند تا آنان را به نحوی در قدرت افغانستان شریک سازند و عناصری از این گروه را به حاکمیت در کابل برگردانند.
طالبان برای آمدن به مذاکره شرطهایی را تعیین کرده بودند که از آن جمله می توان به آزادی تمامی زندانیان طالب از گوانتانامو و زندانهای افغانستان، خروج نام عناصر طالبان از لیست سیاه، خروج نیروهای خارجی از افغانستان تغییر قانون اساسی و... نام برد.
تاکنون برخی از خواسته ها و پیش شرطهای طالبان عملی شده اند؛ آزادی برخی از سران طالبان از حصارهای گوانتانامو، حذف نام برخی سران طالب از لیست سیاه، خروج نظامیان تا سال 2014 و... اشاره کرد. روند جاری به سمت تأمین خواست های بیشتر طالبان توسط غرب است.
در داخل افغانستان نیز جامعه سیاسی، بیش از هر زمان دیگری بازگشت طالبان را احساس می کنند؛ آقای کرزی نیز نسبت به بسیاری دیگر از رقبا شراکت طالبان را در قدرت ترجیح می دهد. با تمام این شرایط باید منتظر بازگشت پیروزمندانه اهالی امارت اسلامی در سرزمین قبیله و امارت باشیم.
عبدالرحمن شهیدانی نماینده بامیان در پارلمان، طی سخنرانی خود در یکاولنگ یکی از دستاوردهای مهم خود را اعمال نفوذ در امنیت ملی و هیئت امتحان کانکور در بامیان دانسته تا موفق شده، فردی که در کانکور امسال تقلب کرده و در بازداشت به سر می برده است، آزاد نماید. وی در جمع مردم یکاولنگ گفته است: در روز امتحان کانکور یک محصل ما از ولسوالی یکاولنگ که پسر برادر... است، به عوض یک برادر دیگر در صحن امتحان آمده بود، بالای پارچه نشسته بود، به عوض کسی دیگر می خواست که جواب بنویسد؛ گرفتار شد. از طرف هیئت و مسئول امنیتی به ریاست امنیت ملی تحویل داده شد. به من تماس گرفتند که این طور یک کار شده و من به رئیس امنیت تماس گرفتم؛ او گفت که از توان ما خارج است و ما رها نمی توانیم؛ جز خود هیئت که به ما تحویل داده است. از رییس هیئت و مسئول امنیتی این گروپ خواهش کردم و بعداً یک مقدار جدّیتر شدم که این متعلّم اشتباهی کرده، شما از تقصیرش بگذرید. به رییس امنیت در تماس شدم که دوستان همراه من است، امانت خود را از شما پس می گیرم و ساعت نه ونیم شب او را به من تحویل دادند."
آقای شهیدانی در حضور مردم، به عنوان عضو قوه مقننه، با افتخار یاد می کندکه دست به عملی غیر قانونی زده و یک متخلّف را از قید رها کرده است. در این مورد طی تماسی که با رئیس دانشگاه بامیان داشتیم، موضوع را از آقای آدینه پرسیدیم؛ وی به خبرنگار پرسشگر می گوید: فرد مذکور را در صحنه امتحان که قصد تقلب داشت شناسایی کردیم، از امتحان اخراج کردیم و مطابق قانون، بعد از محرومیت از امتحان به امنیت ملی سپردیم.
اما رئیس امنیت ملی بامیان در گفتگو با پرسشگر می گوید:
"حرفهای عبدالرحمن خان شاید کمپاین باشد؛ بسیار متأسف هستم که اینها از هر وسیله ای به نفع شخصی خود استفاده می کنند. منافع ملی، عزت خود و عزت ادارات را در نظر نمی گیرند و حرف های بیهوده می گویند که در مورد گپهای ایشان متأسف هستیم."
آقای شیر تکانه می افزاید: اصلا کسی مرتکب جرمی نشده بود، یک نفر می خواست که به جای کس دیگری امتحان بدهد، شرایط برایش فراهم نشد، نیروهای ما حاضر بودند و او را دستگیر کردند. او هنوز موفق به ارتکاب جرم نشده بود و اگر موفق به ارتکاب جرم می شد، اصلاً عبدالرحمن خان از پیش ما خلاص کرده نمی توانست. ما نه تابع عبدالرحمن خان هستیم و نه مربوط به او هستیم. ایشان یک نماینده مردم است در چوکات قانون؛ مافوق قانون نیست و ما هم خارج از قانون چیزی را نمی پذیریم. جوان مذکور مرتکب جرمی نشده بود و قصد ارتکاب جرم، جرم نیست... آقای شهیدانی برای خود کمپاین میکند؛ چون ایشان دستاوردی ندارد، مانده که چی بگوید؟ ولی این یک دستاورد به مردم نیست. اگر تو با خود بودجه ای آوردی؛ در راستای بازسازی، معارف، انکشاف، تشکیلات پوهنتون و یا سهولتهای دیگری را به مردم آوردی، آن وقت به عنوان افتخاراتت یاد می کردی! اگر احیاناً چنین کاری کرده باشی که یک متقلب را آزاد کنی، این یک افتخار به کسی نیست که نهایتاً از یک مجرم دفاع کنی!
آقای کامه وال، رئیس هیئت امتحان کانکور که از کابل به بامیان آمده است نیز از سخنان عبدالرحمن شهیدانی ابراز تأسف و ناراحتی می کند.
اما برخی از ساکنان بامیان هم در گفتگو با خبرنگار پرسشگر از سخنان آقای شهیدانی، ابراز تأسف می کنند و به این باورند که آقای شهیدانی با سخنانی نسنجیده، بامیانی ها را به عنوان متقلب معرفی می کند و خودش را به عنوان نماینده ای که کار غیر قانونی می نماید.
بادیگاردهای معاون والی بامیان یک کراچی وان بامیانی را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. به گزارش خبرنگار جمهور و نیز تماس های فعالان مدنی بامیان؛ در این حادثه که به روز پنج شنبه گذشته رخ داده است، کراچی وان که یک مرد فقیر بامیانی است بر اثر شدت ضربات وارد آمده بر وی به شفاخانه مرکز بامیان منتقل شده است.
شاهدان واقعه می گویند: در ابتدای بروز این حادثه، یکی از نزدیکان آقای محمد آصف مبلغ( معاون والی بامیان) دسته کراچی کراچی وان به نام نبی را شکسته است؛ کراچی وان در اعتراض به این امر، به فرد مذکر می گوید: " آدم شو! "
گزارش ها حاکی از آن است که بعد از این؛ محافظان مسلح معاون والی، با حمله بر مرد کراچی وان، وی را در حضور آقای معاون به شدت مورد لت و کوب قرار می دهند و سپس مأمورین حوزه امنیتی مرد کراچی وان را با خود برده و آنان نیز بر اساس ادعاها وی را بعد از کتک کاری، رها می کنند. نبی کراچی وان بعد از آن به شفاخانه رفته و تا ساعت ده شب در شفاخانه مرکز بامیان به سر برده است که به خاطر برخی هشدارهایی که دریافت کرده شفاخانه را نیز به مقصد خانه اش ترک می کند.
به گزارش خبرنگار جمهور، فعالان مدنی بامیان نیز در اعتراض به این برخورد خشونتبار معاون والی بامیان با یک شهروند فقیر بامیانی به روز جمعه دست به تظاهرات زدند. مردم خشمگین بازار بامیان که شاهد این دد منشی بوده اند بر ضد مقام بامیانی شعار داده و خواستار رسیدگی به این حرکت زشت مقام بامیانی شدند.
گفته می شود که آقای مبلغ، معاون والی بامیان که در غیاب حبیبه سرابی به عنوان سرپرست ولایت می باشد در تماس با برخی خبرنگاران، خواستار سکوت آنان در قبال حادثه مذکور شده است. یکی از فعالین مدنی بامیان در تماس تلفنی با هفته نامه پرسشگر می گوید: متاسفانه عده ای از خبرنگاران و رسانه های محلی، به دلیل درخواست معاون والی، پوشش خبری این رویداد را تحریم کرده اند.
شاهدان عینی، از حادثه متذکره به شدت خشمگین هستند و فعالان مدنی بامیان نیز در حمایت از کراچی وان مضروب، تصمیم به راه اندازی تظاهرات گسترده در روز شنبه (دوازدهم قوس) گرفته اند؛ آنان تصمیم دارند تا با حمل کراچی هایی، و نیز با شعار " اگر کراچی وانی جرم است؛ ما همه کراچی وان هستیم"حمایت خود را از مرد کراچی وان و نفرت خود را از مقام مسئول بامیانی اعلام کنند.
مردم و فعالان مدنی بامیان در راه اندازی حرکات و اقدامات مدنی در سطح افغانستان پیشتازند و نشان داده اند که بامیانی ها از فرهنگ بالا و درک و فهم والایی برخوردارند.
با سفر کرزی به دهلی نو، افغانستان و هند روز سه شنبه برای گسترش روابط اقتصادی و امنیتی خود، توافقنامه استراتژیک امضا کردند. توافقنامه استراتژیک میان هند و افغانستان، همکاری در بخش امنیتی و روابط تجارتی و اقتصادی را پوشش می دهد و تبادل فرهنگی میان دو کشور را نیز شامل می شود. خبرها می رساند که رهبران هندوستان و افغانستان دو توافقنامه جداگانه را برای افزایش روابط دو کشور در بخش انرژی و معادن نیز امضا کرده اند. کرزی در یک کنفرانس خبری مشترک با نخست وزیر هندوستان، با لحنی انتقادی گفت که « از تروریسم و افراط گرایی به عنوان ابزاری علیه شهروندان ما استفاده شده است». شاید منظور روشن آقای کرزی اشاره به اعمال خرابکارانه پاکستان در افغانستان باشد؛ کشوری که حداقل، ده سال با تجهیز و تمویل و پرورش طالبان و تقویت جنگ در افغانستان، اجازه نداد تا آب خوش از گلوی افغان ها پایین برود. اما در طول این سالها، آقای کرزی همواره خود را دوست، برادر و همسو با حکومت پاکستان نشان داده بود؛ این همان چیزی بود که پاکستان می خواست. در رقابت با هند، پاکستانی ها از هیچ تلاش و نقشه ای دریغ نورزیده اند و حتی باری با حمله بر سفارت هند در کابل، اوج دشمنی و جنگ خود با هندوستان را در صحنه ای به نام افغانستان به نمایش گذاشت. پاکستانی ها بارها به مقامات افغان در مورد رابطه با هند فشار آورده و حتی هشدار داده اند. هندوستان نیز تاکنون بیکار ننشسته و با افتتاح نمایندگی های سیاسی خود در برخی ولایات جنوبی و شرقی افغانستان، مقامات پاکستانی را برآشفته ساخته اند. پاکستان از اهرم فشار نظامی و اعمال خرابکارنه، دولت افغانستان را زیر فشار گرفته و در مقابل، هندیها از ابزارهای قدرت نرم برای جذب مردم و دولت افغانستان بهره گیری کرده اند. مشکلات مرزی و تاریخی میان پاکستان و هند و میان پاکستان و افغانستان باعث حساسیتهای فراوان در روابط دیپلماتیک این کشورها شده است. افغانستان میان دو کشور دیگر، نقشی محوری داشته است و هر دو به دنبال جذب اعتماد کابل بوده اند. در ده سال گذشته، هندیها از طریق ارسال کمکهای بلاعوض، بورسیه های تحصیلی، ارسال محصولات فرهنگی و نرم افزاری و همکاری در بازسازی افغانستان توانسته تا اعتماد دولتمردان و مردم افغانستان را جلب نماید و در برابر این وجههی هندی ها، پاکستان از طریق فشارهای نظامی و کارهای استخباراتی و به نوعی با استفاده از اهرم زور به روابط و قضایای موجود، پرداخته است.
پاکستانی ها از یک طرف، مناقشه مرزی خود با افغانستان بر سر نهایی شدن دیورند را خواستار بوده و از جانبی هم با انحاء مختلف، بر دولتمردان افغان فشار آورده اند تا حضور هند در افغانستان را محدود سازند.
در یکی از آخرین صحبتهای رسمی میان دولتمردان افغان و پاکستان، مقامات اسلام آباد صراحتاً از زمامداران کابلی خواسته اند تا گلیم هندی ها از افغانستان را جمع کنند.
در این مناقشات، افغانستان به نحوی با طرفین، مدارا کرده و تا به حال اصطلاحاً زمان خریده بودند. با گستاخی فزون ازحد پاکستانی ها، سرانجام حوصله مقامات کابل به سرآمده و نهایتاً دست به اقدامی تاریخی زدند و کرزی با سفر به هند و امضای توافقنامه استراتژیک با مقامات دهلی نو، آب پاکی را بر دست های گستاخان پنجابی ریخت. این تصمیم کرزی شاید از معدود تصامیم شجاعانه وی بود.
به نظر می رسد که بازنده نهایی و قطعی مناقشات موجود، پاکستان است که اعتماد افغانستان به عنوان همسایه ای مهم و دوستی قابل اعتماد و سر به زیر را از دست داد. اکنون فرصت آن فراهم آمده تا هندی ها فضای بیشتر و مناسب تری در افغانستان پیدا کنند و سهم بیشتری در مناسبات اقتصادی، امنیتی و فرهنگی بین دو کشور داشته باشند. یکی از اولین پروژه های بزرگ اقتصادی که اکنون بر روی سرمایه گذاران هندی آغوش گشوده است، معدن سنگ آهن حاجیگک در بامیان است و باید منتظر بود و دید که سایر رقبای موجود بر سر این معدن غنی، چطور کنار زده می شوند!
در ابعاد نظامی و امنیتی نیز پای هند در افغانستان باز می شود، هندیها با امریکایی ها نه تنها مشکلی ندارند که در این بُعد، امریکایی ها حتی مشوق آنان بوده اند و این، یعنی یک دردسر بزرگ و تازه برای اسلام آباد.
به هرحال، سر انجام، پاکستان میدان افغانستان را به هندوستان باخت و مدت ها برای این باخت بزرگ باید غمزده و افسرده باشد؛ چراکه توافقنامه استراتژیک میان افغانستان و هندوستان باعث افزایش نقش هند در افغانستان خواهد شد. هرچند پیش از این نیز هند در بخش آموزشی و بازسازی ملکی از کمک دهندگان اصلی افغانستان بود، ولی در بخش امنیتی با کابل همکاری نداشت و نیز در ابعاد اقتصادی و تجاری نیز ممکن است نقش برتری را ایفا نماید.
متن ذیل، در سمینار" پیمان استراتژیک و منافع ملی" که از جانب مرکز همبستگی رسانه ها در هوتل انصاف شهر کابل برگزار شده بود؛ ارائه گردید:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین له الملک و له الحمد. اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعز بهاالاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله.
اندیشمندان و اساتید و فرهیختگان حاضر! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
سرود ملی ما، متاسفانه بسیار آهسته پخش شد؛ اما این یک تبلور عینی است که بسیاری از آموزه های ملی ما، سرود ملی ما، عِرق ملی ما، در این روزها بسیار آرام، کند، بی صدا و آهسته اند؛ پس از این جهت بر ما خرده نگیرید.
مرکز همبستگی رسانه ها، در ماه حمل امسال، اعلامیه مطبوعاتی را صادر کرد درباره ی پیمان استراتژیک بین ایالات متحده امریکا و افغانستان.
در آن اعلامیه، چند سئوال اساسی مطرح شده بود:
وقتی که ایالات متحده امریکا و دولت افغانستان به دنبال امضا و انعقاد پیمان همکاریهای استراتژیک هستند بدین سئوالات باید پاسخ بگویند؛ سئوال اول این بود:
در ده سال حضور ایالات متحده امریکا و کشورهای عضو پیمان همکاری ناتو، چه تحول مثبتی برای مردم افغانستان و چه دستاوردهای عمده ای برای مردم افغانستان و نظام سیاسی حاکم بر افغانستان داشته است. ایالات متحده امریکا و ناتو به کدام یک از اهداف خود که برای مردم افغانستان تعهد داده بودند، به کدام یک از این اهداف دست پیدا کرده اند؟
سوال دوم، این بود که :
امریکایی ها که به دنبال انعقاد پیمان همکاریهای استراتژیک هستند تا به حال چه میزان تابع قوانین افغانستان بوده اند؟ چه مقدار به قوانین افغانستان احترام گذاشته اند؟ چه مقدار به عنعنات، به فرهنگ، به سنت ها، به افکار و منش مردم افغانستان، احترام گذاشته اند؟ اگر این پیمان منعقد شود در آینده، آیا تابع قوانین موجود در افغانستان خواهند بود؟ آیا دولت و نظام سیاسی افغانستان مثل اینکه در 10 سال گذشته شاهد آن بودیم باز هم به دنبال امریکایی ها به راه خواهند افتاد؟ یا مستقل تر و با شخصیت تر تصمیم خواهند گرفت؟
سوال سوم، این را مطرح کرده بود که:
چرا در رابطه با پیمان استراتژیک، پنهان کاری می شود؟ چرا رسانه ها در جریان قرار نمی گیرند؟ چرا وزارتخانه های مرتبط با این مساله، از پاسخ دادن به رسانه ها طفره می روند؟ چرا مقامات امریکایی دراین قضیه رو راست نیستند؟
سئوال دیگر در آن اعلامیه این بود: طالب ها یک وقتی از بین رفته بودند و به آن طرف غارهای تورا بورا گریخته بودند، واقعاً چه شد که طالب ها باز دوباره پس آمدند؟ هر روز برای ما یک جنجال، یک مشکل، یک حمله انتحاری و یک مصیبت را خلق می کنند. این باید موشکافی شود، این مساله ای است که در واقع مدیریت بحران، مدیریت جنگ با طالبان و مبارزه با تروریزم با ایالات متحده امریکا بوده؛ امریکایی ها چه دستاوردی داشته اند؟ متأسفانه هنوز هم برای ما و رسانه ها پاسخ روشنی ارایه نشده. امریکا به عنوان یک قدرت فرامنطقه ای، فعلاً در افغانستان حضور دارد؛ باور و تصور ما به این است که امریکا هیچگونه سنخیتی نه با مردم افغانستان دارد و نه با کشورهای همسایه و منطقه ما. امریکا به عنوان یک لکّه است؛ لکّه ی نفتی که در درون آب افتاده باشد؛ این لکه قابل حل شدن در درون آب نیست. پس وقتی چنین است، واکنش های مردم افغانستان، واکنش های همسایه های ما و واکنش کشورهای اسلامی و کشورهای منطقه، در قبال این حضور دراز مدت چه خواهد بود؟
صحبت من، مشخصاً درباره تاکتیک های رسانه ای است. دو بحث را باید از یکدیگر مجزا کنیم:
زمانی که پیمان همکاریهای استراتژیک مطرح شد، اول از همه کوشش شد تا تاکتیک های خاصی اِعمال شود تا رسانه ها به بازی گرفته شوند، رسانه ها را بازی بدهند، افکار عمومی را بازی بدهند.
راهکار و یا رویکرد دوم، تاکتیک هایی بوده اند که از جانب رسانه ها، اِعمال شدند؛ به خاطر اینکه افکار عمومی را مجاب بر این کنند که پایگاه دایمی امریکا در افغانستان لازم است، انعقاد پیمان همکاریهای استراتژیک، یک مساله ضروری است. من مختصراً هر دو را توضیح می دهم که تاکتیک های خاصی که این ها برای اغفال رسانه ها و افکار عمومی استفاده کرده اند چه بوده است؟
یک- این ها در مقاطع مختلف، افکار، اندیشه ها و سیاست متضاد و متناقضی را روی دست گرفتند. در یک مرحله آمدند و گفتند -در سال 2005- افغانستان و امریکا اعلامیه استراتژیک امضاء می کنند، واکنش های زیادی در آن زمان نشان داده شد، اعتراضات زیاد شد، در سال 2009، وقتی که اوباما به پیروزی رسید، گفت ما تمام نیروهای خود را از افغانستان خارج می کنیم، این جنگ بس است، مدیریت ما اشتباه بوده. دولت افغانستان بیشتر از همه دستپاچه شد، نگران شد که اگر امریکایی ها بروند دولت افغانستان از هم می پاشد. در چنین دستپاچگی هایی بود که ایالات متحده امریکا این را عنوان داشت که نگران نباشید ما با شما پیمان همکاریهای استراتژیک امضا می کنیم.
در یک مرحله، اعلامیه استراتژیک؛ در مرحله دیگر، پیمان همکاریهای استراتژیک و بعد ما دیدیم واکنش های منفی در این ارتباط بسیار زیاد شد، نگرانی های زیادی از جوانب مختلف، از جانب علمای دینی، محصلین و از جانب مردم ابراز شد. بلافاصله سفیر جدید ایالات متحده امریکا گفت: شما نگران نباشید! مساله ی پیمان همکاریهای استراتژیک مطرح نیست! صِرف، امضای یک اعلامیه مشترک است.
در یک مقطع آمدند و گفتند که پایگاه نظامی هیچ مطرح نیست، در مرحله ای آمدند گفتند که نه! ما پایگاه نظامی می خواهیم. در یک مقطع آمدند گفتند که این، پایگاه نظامی و همکاریهای استراتژیک دوامدار است، در یک مرحله آمدند گفتند نه این فقط یک توافق ده ساله است.
یعنی اینکه رسانه ها و افکار عمومی را سر در گم کنند و مخاطب ها را سر در گم کردند. یعنی از تاکتیک های خاصی استفاده کردند که رسانه ها و افکار عمومی حیران بمانند، این مساله، افکار عمومی را به نحوی به مرور زمان آماده می سازد برای پذیرش پیمان همکایهای استراتژیک و این یک سیاست بسیار دقیق است که در طول زمان شکل گرفته و نه آنی و به شکل مقطعی.
این ها آمدند پیام اصلی را، گپ اصلی را و بیان سیاست اصلی را به تأخیر انداختند، یعنی با زمان پیش رفتند، با جملات بازی کردند تا افکار عمومی را به نوعی آماده بسازند.
مساله ی دیگری که به باور من بسیار مهم است و ما نباید بی تفاوت از کنار آن بگذریم که از جمله تاکتیک هایی است که اعمال می شود، مساله ایجاد و تقویت جنجالهای ساختگی است؛ در درون افغانستان، در نظام سیاسی حاکم، جنجال هایی ایجاد شده که این جنجالها به باور من ساختگی است. مساله پارلمان، مساله ی حادی نیست که واقعا ما و شما از آن تصور داریم؛ خیلی از حلقات این جنجال ها را دامن می زنند.
نخبه های جامعه ی ما چه در درون پارلمان، چه به عنوان قشر معترض در بیرون پارلمان که نخبه های جامعه ی ما هستند به همدیگر مصروف شده اند هر کدامشان گپ از قانون می گویند اما فعلا ما فراتر از مساله ی قانونی که صرف در یک کتابچه خلاصه شده مسایل مهم تری داریم.
آبروی ما، اعتبار ما، عزت ما، حاکمیت ملی ما این ها با ایجاد و تقویت جنجال های ساختگی در حال معامله شدن است.
صحبت به درازا نکشد؛ درباره تاکتیک های تخصصی رسانه ای که استفاده می شود من مختصر عرض می کنم:
در بسیاری از رسانه ها میدان برای تفسیر پیمان همکاریهای استراتژیک و ضرورت پایگاه دائمی توسط مفسرین مایل به غرب فراهم است. این ها بسیار راحت در واقع توجیه می کنند آن چیزی را که ایالات متحده امریکا می خواهد، از طریق رسانه در دل مردم، در افکار عمومی ترس ایجاد می کنند؛ اگر امریکایی ها از افغانستان خارج شوند، قطعا پاکستان می آید، اگر امریکایی ها پایگاه نداشته باشند، همسایگان، افغانستان را زیر و رو می کنند، اگر امریکا از اینجا برود و نظام تنها شود طالب قطعاً حاکمیت را سقوط می دهد... این قدر گفتند و گفتند و گفتند و می گویند تا افکار عمومی و مخاطبان بترسند. وانمود می کنند که اصلاً نظامی وجود ندارد، دولت وجود ندارد، اردویی وجود ندارد، پولیسی وجود ندارد هر آنچه هست طیاره های امریکایی ست، هر آنچه هست نیروی امریکایی ست. این ها که رفتند ما می مانیم و گرگ هایی که در واقع اطراف ما هستند. این چیزی است که به خورد افکار عمومی داده می شود، تاکتیک رسانه یی، تهدیدهای کوچک را بسیار برجسته می سازد. درست است که پاکستان تهدید است، طالبان تهدید است، مداخلات همسایگان تهدید است اما تهدیدهای کوچک را این ها بسیار برجسته می سازند و یک قسم ما را وابسته به حاکمیت و نظام ایالات متحده امریکا و به نیروهای نظامی این کشور قرار می دهند. متأسفانه پیمان همکاریهای استراتژیک هنوز هم در یک ابهام قرار دارد. هیچ کدام از سیاستمداران، دولت مردان و حکومت مداران ما در این رابطه روشنی خاصی نمی اندازند، ما بسیار مایل بودیم که از جناب داکتر اسپنتا دعوت کنیم، دوستان تماس گرفتند تا لااقل ایشان به عنوان فرد مذاکره کننده با ایالات متحده امریکا دراین زمینه حاضر شوند و برای رسانه ها و مردم افغانستان بگویند که امریکایی ها چه می خواهند و ما چه می خواهیم؟ اما متاسفانه ایشان را نداریم، بعد از برگشت از ایالات متحده ی امریکا ایشان یک توجیهی را می کنند که به نظر من بسیار جای تامل است. ایشان گفته اند برای دفاع از تمامیت ارضی و حفظ حاکمیت ملی مجبوریم تا متحد قوی مثل ایالات متحده امریکا داشته باشیم.
حال سوال من این است تمامیت ارضی ما چطور با ده ها هزار سرباز خارجی تامین می شود؟ آیا حاکمیت ملی مورد نظر آقای اسپنتا چه است؟ آن این است که نظامیان خارجی در جنوب افغانستان اطفال این وطن بکشند، زن های این وطن را بکشند و شخص آقای کرزی جلوی رسانه ها زار زار گریه کند. آیا این حاکمیت ملی است؟ این حفظ حاکمیت ملی است؟ این تحکیم حاکمیت ملی است؟ ....
به باور من با افکار عمومی توسط استفاده از تاکتیک های رسانه یی بازی می شود و این طوری که ما تصور می کنیم به دلیل اینکه ابهامات زیادی هنوز هم وجود دارد، افکار عمومی در سایه قرار می گیرد و این مسئله، کشور را به سمت یک آینده ی مبهم به پیش می برد.
در پایان، از حسن توجه شما سپاسگزارم.یکسال از انتخابات پارلمانی گذشت؛ اما دعواهای انتخاباتی، هنوز برقرار است و تنور جنگ قدرت و چوکی، داغ و سوزان.
آنانکه مدعی نمایندگی از مردم هستند، گروه گروه به خیابان ها می آیند و شعار می دهند و تهدید می کنند. این گروه هم، با حربه قانون تظاهرات می کنند و راهها را می بندند و آن گروه هم، پشتِ سنگرِ قانون اساسی پنهان می شوند!
در مباحث رسانه ای، وکلا و معترضین، پشت دوربین های تلویزیونی، همه از قانون می گویند؛ هرکدام یک نسخه از قانون اساسی را پیش روی خود می گیرند؛ این یکی هم از قانون استدلال می کند و آن یکی هم؛ یکی با چپن ملّایی و یکی هم با ریش تراشیده و نکتایی!
مملکت، درحال تاراج است؛ مردم، هزاران گرفتاری و مصیبت دارند، دوردست ها از خشکسالی و بی آبی، فریاد العطش سرداده اند، دهقان، نان خوردن خود را درو نتوانسته، حتی در کابل، آب چاههایی خشکیده است؛ نان و سوخت و معیشت زمستانی مردم در جای جای افغانستان معلوم نیست؛ وکلای مردم اما رو در روی هم می نشینند و با قیافه حق به جانب، از قانون و مواد قانونی می گویند!
نزدیک به دوسال است که وزارتخانه هایی، بدون وزیر هستند، اعضای دادگاه عالی بطور غیر اصولی، خوش می گذرانند، از دخل و خرج در کشور، خبری نیست؛ هیچ وزیری پاسخگو نیست، وزرا به پارلمان اهمیت نمی دهند و حاضر نمی شوند و جواب نمی گویند؛ آنوقت وکلا از قانون می گویند!
طالبان آمده اند و باز، پیشتر می آیند، همه را سوار شده اند، کودکان را بمب انتحاری بسته اند؛ طالبان، عزیز و نور چشم کرزی و امریکا شده اند. برای سرنوشت افغانستان، در عربستان و پاکستان تصمیم گرفته می شود و جنتلمن های پارلمانی، درگیر قدرت و بقای خودند و همگی به قانون استناد می کنند!
مهره های امریکایی برای گرفتن افغانستان و عزت وطن و هویت ملی افغانها می آیند و می روند و می برند و پایگاه می سازند، ولو به قیمت تهدید رئیس جمهور مملکت! همسایه ها چهارچشمی به افغانستان چشم دوخته اند و نگران شده اند اما نمایندگان ملت، به جان هم افتاده اند و دم از قانون می زنند!
پارلمان در حال احتضار است، بی اعتبار شده، هویت و شخصیت پارلمان زیر سئوال رفته، وکیل و معترض و کاندیدا از نظر مردم، افتاده اند و تحقیر شده اند و آنوقت، وکلا دو دسته شده اند و برعلیه هم، قانون استعمال می کنند!
این گروه، برای حفظ کرسی خود به سفارتخانه ها و نمایندگی های خارجی پناه می برند و کمک می خواهند و آن گروه نیز به دامان غیر، چنگ می اندازند؛ هیچکدام، نمی شرمند و از این همه سبُکی و خواری نمی میرند!
هیچکس به فکر آبرو، اعتبار و عزت خود و مردم نیست؛ گویا همه بر اعتبار و عزت نفس خود، چوب حراج زده اند؛ آنکه می گفت اگر کرزی چنین کند، از یقه اش می گیرم و چنان می کنم، اکنون برگشته و آن کار دیگر می کند؛ آنکه تغییر را خیال و محال و جنون می دانست، اکنون آن را برای خود پیروزی و افتخار می داند؛ آنکه از قانون و عدالت می گفت، حال از مصلحت می گوید و باز هم، همه از قانون می گویند و به قانون دعوت می کنند!
در کشوری که رئیس دولت، با دولت خود می جنگد و آنان را به جان هم می اندازد و خود به تماشا می نشیند، قانونگزاران آن، بر قانون اساسی چوب می زنند، در کشوری که نمایندگان آن باهم می جنگند؛ در کشوری که منافع ملی، فدای منافع شخصی می شود، در کشوری که تمام امور خود را به بیگانگان محول می کنند تا خود به جان هم بیفتند و از قانون بگویند و کیف کنند؛ آن کشور سزاوار پیشرفت و سعادت نیست. آن کشور سزاوار فلاکت و بیچارگی است و اگر انتظاری غیر از این داشته باشیم عین بلاهت است. وقتی در کشوری رئیس جمهور، قدرت و بازوان خود را محکم می بندد یا مثل یک ماجراجو، همهی داشته های خود را به بازی می گیرد؛ وقتی که نهاد قانونگذاری توسط صدها نظامی، به محاصره نظامی در می آید؛ باید توقع داشت که اجانب و بیگانگان، آن کشور را به بازی بگیرند و هرآنچه می خواهند انجام دهند و سرچپه امر و نهی کنند!
ما نباید دیگران و دشمنان خود را ملامت کنیم. ما حق نداریم از پاکستان بنالیم، ما حق نداریم علت مصیبت ها و عقب ماندگی های خود را به گردن دیگران بیفکنیم. باید بپذیریم که ما شایستگی تغییر را نداریم؛ ما با کلام وحی و سخن الوهی بیگانه ایم که فرمود: انّ ا... لا یغیّروا ما بقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم. و ما آن میزان لیاقت و استعداد نداریم تا تغییر کنیم و اگر مستحق تغییر باشیم دیگران باید دست ما را بگیرند و تغییرمان دهند. ما اهل قانون نیستیم، ما همگی فراتر از قانون هستیم چون قانون را به بازی میگیریم. قانون ابزاری برای اعاده خودخواهی های ماست. ما با قانون و استناد بر قانون بر فرق هم می کوبیم. قانون، اکنون اسلحه جدیدی شده برای فیر کردن، برای زدن و اختلاف و تنازع! و من از قانون افتراق و تنازع، متنفرم!
قانونی که به درد مردم نخورَد، از مردم و برای سعادت مردم نباشد، مشکل مردم را حل نکند، راهگشای مردم نباشد، آن قانون همان بهتر که پشت کمره های تلویزیونی بماند. براستی، آیا قانون فقط یک کتابچه است برای نمایش در مقابل کمره های تلویزیونی؟!
جناب قانونگذار!
مردم، نان می خواهند و عزت می خواهند و امنیت. در دنیایی از امیدواری، خود را به خدا می سپارند و با یک دنیا نا امیدی، شما را به کتابچه قانون!
هشت کودک انتحاری چند روز پیش توسط کرزی با تبلیغات فراوان رسانه ای آزاد شدند؛ گفته می شود تعداد کوکان انتحاری که توسط حامد کرزی رها شده اند به سی نفر می رسند.
طالبان اکنون از اطفال برای انجام اعمال خرابکارانه استفاده می کنند؛ آنها اطفال 11 تا 17 ساله را استخدام می کنند، آنها را آموزش می دهند و برای انجام اعمال تروریستی به افغانستان می فرستند. سازمان دیده بان حقوق بشر می گوید که آموزشگاههایی در پاکستان وجود دارند که عملیات انتحاری را به کودکان می آموزند و آنان را برای عملیات انتحاری آماده می سازند.
در میان کودکان انتحاری حتی طفل هفت ساله نیز دیده شده است. گفته شده که از این کودکان علاوه بر حملات انتحاری، در قاچاق اسلحه نیز استفاده می کنند. امنیت ملی توانسته تا تعداد زیادی از این اطفال را شناسایی و بازداشت نماید اما آقای کرزی این اطفال را بنا به هر دلیلی، اعم از دلایل سیاسی و یا بشر دوستانه آزاد کرد. البته هم اینک نیز در حدود یازده طفل انتحاری در بازداشتگاه امنیت ملی به سر می برند که بین 11 تا 17 سال سن دارند.
در حالیکه امریکا و کرزی به شدت در پی گفتگو با طالبان هستند و برای جلب اعتماد آنان دست به هرکاری می زنند اما طالبان تا حال، نشان داده اند که ادبیات گفتگو و ملایمت را نمی فهمند و تنها به دنبال تأمین خواسته های خود هستند. آنان طرف های مقابل خود را به بازی گرفته اند و کار خود را با برنامه پیش می برند.
موضع دولت و نیروهای خارجی بنابه دلایل متفاوت، در مجموع مواضع انفعالی است. در این میان دولت افغانستان و شخص حامد کرزی بسیار سرگردان است. او گاهی به عربستان می رود و گاهی به پاکستان و گاهی هیئت به اروپا و امریکا می فرستد. این موضع ضعیف و لرزان در مقابل طالبان، دولت و مردم افغانستان را سخت آسیب رسانده و امنیت و دورنمای زندگی مردم را بسیار مبهم ساخته است. گروهی بر این باورند که در مقابل طالبان نباید سر تسلیم و عجز فرود آورد و باید با آنها با خشونت و جدیت برخورد کرد؛ کاری که ظرف سالهای اخیر، دولت افغانستان انجام نداده؛ هم خود را در موضع ضعف و تسلیم قرار داده و هم باعث نا امیدی مردم شده است.
طالبان برخلاف دولت افغانستان نشان داده اند که به هیچ اصلی جز خشونت و توحش اعتقاد ندارند و از هر حربه ای برای ضربه زدن به دشمن خود و نهایتاً پیروزی خود استفاده می کنند. آنان برای رسیدن به هدف، حتی به کمر کودکان هفت ساله نیز بمب می بندند و آنان را درمیانه آتش می فرستند. طالبان نشان داده اند که برخلاف ادعای دینداری خود حتی حرمت ماه مبارک رمضان را نگه نمیدارند. طالبان انسانهای جانی هستند که فقط زبان زور را می شناسند و بس.
منطق و استدلال در برابر آنان کاری بیهوده و اذان در گوش خر گفتن است. مردم افغانستان با دو دشمن، رو برو هستند: طالبان و دولت افغانستان! یکی دشمن دانا و دیگری دوست نادان است.
امریکایی ها در قبال تروریزم و طالبان، سیاستهای پیچیده خود را دارند و دولت افغانستان خود را در پای این پیچیدگی ها قربانی می کنند. دولت افغانستان باید طرح و برنامه مشخص خود را می داشت و برای نابودی طالبان، خود را وقف پلانهای امریکا و غرب نمی کرد.
از یک طرف، آقای کرزی در جمع اصحاب رسانه، طالبان را به چند دسته تقسیم کرد: طالبان پاکستانی، طالبان عربستانی، طالبان امریکایی و انگلیسی، طالبان ایرانی و سرانجام طالبان لوده( احمق) که به هیچ کشوری وابسته نیستند!
اما از طرف دیگر، دولت افغانستان نمی داند که این مشکل را چگونه حل کند؟ وقتی که دولت می داند که منابع تغذیه طالبان کدامند، این خود باید دولت را به راه حل اساسی رهنمون سازد و نه اینکه دولت با تمام یال و کوپال خود به دنبال عذر و التماس باشند و دست خود را به سوی طالبان محلی دراز کنند.
سرانجام باید پذیرفت که ما در مقابل طالبان، استراتژی مشخصی نداریم. دولت ما سردرگم است و دشمن ما آماده و با چنگ و دندان تیز کرده. اکنون که دولت ما همه چیز دارد باید جدی باشد، فردا که داشته های ما یکی پس از دیگری از دست مان رفت، افسوس خواهیم خورد.
خبرگزاری جمهور، از اینجا رسماً به جمع خانواده پرتعداد رسانه های افغانستان می پیوندد؛ اما این امر، بدون آگاهی از وضعیت حاکم و جو غالب بر رسانه و کار رسانه ای در افغانستان نیست. افغانستان یکی از معدود کشورهایی است که امروزه به دلیل خبرساز بودن و محوریت بسیاری از حوادث، رویدادها و دگردیسی های سیاسی- نظامی دنیای ما و با وجود تمرکز و توجه بسیاری از رسانه های جهان، هنوز واقعیت های فراوانی در خود دارد که هیچ توجهی به آن نمی شود و متعمدانه یا غفلت کارانه مورد اغماض یا اهمال قرار می گیرد. این در حالی است که این کشور، هم اکنون به نحو بی سابقه ای، میزبان صدها رسانه خبری- اعم از چاپی و الکترونیک-، پایگاه اطلاع رسانی و وبگاه تحلیلی است.
ناظران معتقدند که وجود این تعداد رسانه در طول تاریخ این سرزمین، پیشینه نداشته است؛ با تمام این اوصاف، باور ما این است که هنوز فضا برای یک رسانه متعهد و متخصص، وجود دارد و یک پایگاه خبری و تحلیلی باز، بی طرف، غیرجانبدار و متعهد که صرفاً از منظر یک رسانه حرفه ای و با تعهد به اصول و ارزش های حاکم بر کار رسانه ای به قضایا نگاه کند، هنوز در افغانستان خالی است.
خبرگزاری جمهور، با چنین دید و نیّتی وارد عرصه فعالیت های رسانه های می شود. در ذیل، به صورت گذرا نگاه و نظر جمهور نسبت به عرصه های گوناگون، تبیین می شود:
جمهور، همانگونه که از نامش پیداست با نگاهی باز، بی طرف، فراگیر و همه جانبه به قضایا و رویدادها می نگرد و تلاش خواهد شد تا تحلیل ها و دیدگاه هایی نیز که در جمهور منعکس می شود واقع بینانه، غیرجانبدارانه و ناظر به کار حرفه ای و تخصصی یک رسانه متعهد باشد.
به همین منظور، با وجود اینکه محور تحلیل- خبرهای پایگاه خبری جمهور، افغانستان و آنچه در این واحد سیاسی و محدوده جغرافیایی خبرساز روی می دهد، خواهد بود؛ اما نگاه ما به مسایل صرفاً محدود و محصور به یک واحد سیاسی-جغرافیایی نیست.
جمهور در قبال رویدادهای مهم دنیای ما در هر گوشه از جهان که روی دهد، با عنایت به اقتضائات و نیازهای ناگزیر کار حرفه ای و تخصصی رسانه ای، به ارائه خبر، گزارش، تحلیل و گفتگو خواهد پرداخت.
عنصر مشترک و محوری همه تحلیل ها، گفتگوها و دیدگاه هایی که در این پایگاه خبری و تحلیلی ارائه خواهد شد؛ برآمده از نوعی صراحت واقع بینانه و غیرجانبدارانه خواهد بود.
نگاه جمهور به مسایل و رویدادهای داخلی افغانستان، مبتنی بر منافع ملی، خواست ها و نیازهای اساسی کلیه طیف های مردمی و اجتماعی جامعه افغانستان و پرهیز از هرگونه جانبداری از طیف های مشخص سیاسی و اجتماعی می باشد.
مردم، عنصر اساسی، مهم و محوری نگاه ما به قضایای داخلی است. براین اساس، دیدگاه ها، گزارش ها و تحلیل هایی که در این پایگاه ارائه خواهند شد، الزاماً بیانگر موضع رسمی هیچ طیف خاص و مشخصی نیست؛ اما گاه می تواند از نظر همخوانی با موضع گیری های این یا آن گروهی که با خواست ها و نیازهای اساسی مردم افغانستان-فارغ از جانبداری یا نگاه جانبدارانه به یک طیف قومی و اجتماعی خاص- احساس همذات پنداری می کند، منطبق و هماهنگ باشد؛اما این به هیچوجه به معنای طرفداری مطلق از تمامی مواضع و رویکردهای آن گروه نیست.
انعکاس خبرها و بازتاب انتقادی عملکردهای دولت یا هر نهاد سیاسی و اجتماعی دیگر، تا آنجا که به نظر می رسد ناظر به واقعیت های موجود و در راستای منافع عام مردم افغانستان و جزو لوازم کار حرفه ای یک رسانه تخصصی هست، در چشم انداز پایگاه خبری جمهور قرار خواهد داشت.
در عرصه بازتاب رویدادها نیز تلاش خواهد شد واقعیت های موجود، بدون کم و کاست و به صورت بی طرفانه و با رعایت دو اصل مهم "سرعت" و "دقت" از روزنه پایگاه خبری-تحلیلی جمهور به اطلاع خوانندگان و مخاطبان برسد. برای رسیدن به این هدف، جمهور در نظر دارد در تمامی ولایات افغانستان با به کارگیری نیروهای حرفه ای و متخصص در عرصه رسانه و خبر، به صورت مستقیم به بازتاب تازه ترین خبرها و رویدادهای کشور بپردازد.
در زمینه بازتاب دیدگاه های مشخص طیف های سیاسی و اجتماعی، جمهور سعی خواهد کرد نگاه موافق و مخالف را در خصوص موضوع واحد، به صورت متوازن و متعادل منعکس کند.
مسائل و رویدادهای مهم و سرنوشت سازی که در منطقه و جهان روی می دهد نیز فارغ از اینکه بر افغانستان و اوضاع و شرایط سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی این کشور مرتبط هست یا نه، پایگاه خبری جمهور، با توجه به میزان نیاز و استقبال مخاطبان و خوانندگان، به اطلاع رسانی و تحلیل خواهد پرداخت.
با این حال، نگاه جمهور به قضایا، مبتنی بر رویکرد سیاسی صرف نیست. پایگاه خبری-تحلیلی جمهور در تلاش است تا تنوع موضوعی رویدادهای دنیای امروز را با توجه به اهمیت و اولویت آن، برای مخاطبان بازتاب دهد.
به همین منظور، بخش های ویژه و اختصاصی برای موضوعات گوناگون در نظر گرفته شده است؛ اقتصاد، اجتماع، ورزش، فرهنگ و هنر و همچنین دانش و فناوری از بخش های دیگری است که در کنار سیاست و مسایل و رویدادهای سیاسی- نظامی افغانستان و جهان در خبرگزاری جمهور، به نحو گسترده و قابل ملاحظه ای مورد توجه و تمرکز قرار خواهد گرفت. با این حال، جا برای نقد و نظر سازنده و کارساز خوانندگان برای بهبود در ارائه خدمات حرفه ای و تخصصی جمهور وجود دارد. ما را یاری کنید.
چندین روز متوالی موشکهای پاکستانی بر سر مردم ولایت کنر فرود آمدند؛ هر روز دهها شلیک راکت و موشک صورت میگرفت. جنگی یک طرفه و به تمام معنا که طرف افغان فقط نظارهگر بود و بس!
فرمانده قوای سرحدی از شدت عصبانیت از بیارادگی حکومت مرکزی و عدم پاسخ قاطع به حملات پاکستان از وظیفهاش استعفا داد و گفت که نمیخواهد ننگ بیغیرتی بر دامانش باشد و آقای کرزی البته با لحنی دلسوزانه نسبت به پاکستانیها گفت که نمیخواهد اطفال پاکستانی کشته شوند!
وزرای خارجه و امنیتی به پارلمان فراخوانده شدند و توضیح دادند؛ توضیحاتی که هیچکدام قناعت بخش و امیدوار کننده نبودند.
گلولهباران خاک افغانستان در شرایطی صورت میگیرد که آمریکا در حال مذاکره با رهبران طالبان است؛ قوای خارجی مترصد خروج از افغانستان هستند، آمریکا و انگلیس در صدد ماندن و پایگاه داشتن در افغانستان هستند، طالبان روحیهی مضاعف گرفتهاند، قوای سه گانهی افغانستان در حال درگیری بین خود شان هستند و...
اکنون پاکستان مغرورتر از همیشه شده است؛ مقامات پاکستانی با توجیه بسیار سطحی و کودکانه، تقصیر را به گردن طالبان انداختند؛ اما خود، هیچ اقدامی برعلیه آنان جهت توقف گلولهباران خاک افغانستان نکردند. این مبیّن تجاوز آشکار پاکستان به خاک افغانستان است.
آقای کرزی به عنوان رئیس ارکان و سرقومندان اعلای قوای مسلح، هیچ واکنشی از خود نشان نداد و بلکه در جریان کنفرانس مطبوعاتی با کامرون انگلیسی به نحوی توجیهگر حملات پاکستان شد.
در اینجا تفکّر بر روی چند مسأله، ضروری است:
1- اگر حملات موشکی و راکتباران افغانستان از هر نقطهی دیگری غیر از خاک پاکستان انجام می شد، یقیناً همگان، اعم از مقامات افغان و نیروهای خارجی و... واکنشهای مناسبی نشان میدادند؛ که باید هم چنین باشد. حالا چرا دولت ما همواره در مقابل پاکستان اینقدر سربهزیر و دستبسته است؟ چرا خارجیها در برابر پاکستان از خود تعظیم و کرنش نشان میدهند؟ در تجاوز آشکار به خاک افغانستان چرا دولت ما، حاضر نشد تا ولو به صورت نمادین هم شده سفیر پاکستان را احضار کند و توضیح بخواهد؟
2- نیروهای خارجی که برای مبارزه با تروریزم!!! و تأمین امنیت افغانستان به اینجا آمدهاند در این شرایط کجا بودند؟ وقتی که آنها در برابر حملات خارجی، از ما دفاع نمیکنند و بیتفاوتی نشان میدهند، اهمیت و ماهیت حضور آنان در افغانستان به شدت زیر سؤال میرود. این بیتفاوتی در مقابل پاکستان به سادگی نشان داد که مسألهی پایگاههای دائمی آمریکا در افغانستان، هیچ کمکی برای مردم افغانستان نخواهد بود. چون اصلاً دوست و دشمن و تهدیدی که متوجه ماست با دوست و دشمن آمریکا و انگلیس کاملاً متفاوت از یکدیگرند. درست در زمان حملات پاکستان، نخست وزیر انگلیس به کابل آمد اما او نیز هیچ واکنشی از خود نشان نداد.
3- با حملات اخیر، پاکستانیها پیام مهم و گستاخانهای را به دولت و مردم افغانستان و مراجع قدرت خارجی دادند که تمامی مسائل مربوط به افغانستان را باید و مجبورند تا از چشم و دید پاکستان نگاه کنند و پاکستان هرزمان که بخواهد میتواند چالش بزرگی برای امنیت افغانستان باشد؛ پاکستان در قضیهی افغانستان، هموزن و همپایه و همسان با دولت افغانستان باید مورد محاسبه قرار گیرد وگرنه حتی به طور آشکارا این توان را دارد که برای افغانستان یک تهدید باشد.
4- میزان توانمندی نیروهای دفاعی افغانستان در جریان تهاجم و تجاوز پاکستانیها زیر سؤال رفت و این باعث نگرانی جدی مردم شده است. در طول این مدت مقامات افغان فقط رجزخوانی کردند و بس!
آیا با رجزخوانی، مشکلات امنیتی حل خواهد شد؟ آیا با دلسوزیهای ساختگی آقای کرزی نسبت به پاکستانیها که گویا با حملات افغانستان، کودکان پاکستانی کشته میشوند! مشکل اعتبار و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ما حل خواهد شد؟
حوادث اخیر به خوبی نشان داد که اولاً برای آقای کرزی مسائل و علایق فردی اش ارزشمندتر از مسائل ملی و اعتبار و اقتدار کشور است. آقای کرزی خود را مصروف جنجال ساختگی و بیمعنا و بیهوده بین وکلای پارلمانی و درگیری قوای ثلاثه کرده است. آقای کرزی بیتفاوت از کنار حملات اخیر گذشت؛ ایشان هیچگاه از آمریکاییها که با لجاجت و سماجت به دنبال پایگاههای دائمی در خاک افغانستان هستند نپرسید که الآن شما چه کردهاید و چه میکنید؟ چرا با طیارات و تجهیزات خود از مردم ما دفاع نمیکنید؟
در ثانی، آقای کرزی میداند که نیروهای تحت امر سرقومندان قوای مسلح!! نه آنچنان آموزش دیده اند و نه سلاحهای پیشرفته دارند تا اهداف را دقیق نشانه بگیرند و لذا او مطمئن است که با نیروهای آموزش ندیده و سلاحهای کهنه و فرسوده، به هدف نخواهد زد و اطفال را خواهد کشت. معلوم نیست که ایشان و حامیان دروغین خارجی وی در طول این سالها چه کردهاند؟
آقای کرزی باری برای پاکستانیها رجز میخواند که: گر ندانی غیرت افغانیام / چون به میدان آمدی میدانیام!
معلوم نیست که این غیرت افغانی کجا رفته؟! به تعبیر مَثلی که دا گَز دا میدان! ؛ این هم میدان؛ چه کردید و چه میکنید؟ معلوم میشود که نه غیرتی برای مردان رجز و شعار باقی مانده و نه هم گَردی از آمریکاییها برمی خیزد؛ مردم خود باید به فکر خود باشند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|