تبليغاتX
مجموعه مقالات حسینی مدنی
 
 

هشت سال قبل افغانستان كانون توجه جهان بود. عده اي آمدند و عده اي هم به تماشا نشستند. دولت افغانستان به قدرتهاي غربي چشم دوخت و تكيه زد. همسايه ها از چشم افتادند.

سير تحولات به گونه اي پيش رفت كه افغانستان با غرب به جايي نرسيد. دامنه نا امني و آتش تروريسم دامن همسايه ها را نيز گرفت. هر سه نظام جمهوري اسلامي به هم رسيدند. چندي قبل وزراي خارجه افغانستان و ايران و پاكستان باهم نشستند و چندي بعد رؤساي جمهور هر سه كشور باهم خواهند نشست.

گويا چنان دانسته شده كه بحران فعلي، بحراني منطقه اي است و راه حل آن نيز در منطقه بايد جستجو گردد.

از همان ابتدا معلوم بود كه تكيه دولت افغانستان به غرب و به جولاندهي آنان كاري اشتباه بود چون غربي ها هدف واحد، روشن و نيت خدمت به مردم افغانستان را نداشتند. شعارهاي آنان كمي فريبنده بود اما عمل شان چيزي ديگر را نشان مي داد؛ بيشتر از آنكه آنان مطيع و هماهنگ با دولت و مردم افغانستان باشند، ارگانهاي دولتي و مقامات كشور مجبور بودند مطيع آنان باشند و برنامه هاي خود را با آنان هماهنگ سازند؛ البته اكنون هم همين است و چيزي تغيير نكرده است.

مثلاً گفته مي شود كه برخي وزراي كليدي از جانب غرب بر كرزي و بر مردم افغانستان، تحميل شده اند و هنوز هم راجع به افغانستان در خارج از مرزهاي كشور تصميم گرفته مي شود و هنوز هم دولت افغانستان، از آخرين طرفهايي است كه از آن طرحها آگاه مي شود. دولت افغانستان تا حال ندانسته كه چگونه بايد امكانات و ظرفيت ها را به دست آورد و چگونه اين امكانات را مديريت كند.

مثلاً در عين اينكه امريكا و انگليس در افغانستان مي دوند، ايران و روسيه نيز علاقمند مشاركت هستند و نگراني هم دارند. چطور مي بايد بين آنان نشست و همگي را با قوت تمام با خود داشت؟

مثلاً ايران توانمندي هاي فراواني در امر سازندگي دارد، آنچه ظرف سالهاي گذشته در خرابه هاي خود ناشي از جنگ با عراق ساخته، گوياي همه چيز است. ما چطور مي توانيم اعتماد ايران و روسيه و هند و حتي پاكستان را براي همكاري و سرمايه گذاري جلب كنيم؟

از يك طرف دولت افغانستان، بارها از قرار داد همكاري هاي استراتيژيك با امريكا سخن گفته و ورق ها را با امضاي خود آلوده ساخته و از طرفي هم از كشورهاي منطقه چشم ياري دارد!

مفهوم همكاري هاي استراتيژيك مي تواند آن باشد كه دوست تو، دوست من و دشمن تو، دشمن من است. در چنين حالتي افغانستان چگونه مي تواند اعتماد همسايگان را جلب نمايد؟

به هر حال، اكنون حد اقل سه كشور ايران و افغانستان و پاكستان ظاهراً به اين نتيجه رسيده اند كه بايد باهم مذاكرات و مفاهماتي داشته باشند. هر سه كشور نگران هستند و هر سه كشور، مطالباتي از هم دارند. ايران، بيشترينه مواد مخدر و حضور بيگانه ها در منطقه را برجسته مي بيند و فعاليت هاي گروهك ريگي «جندالله» در پاكستان را تعقيب مي دارد. پاكستان از يك طرف تحت فشار غرب قرار دارد و برخي مناطق اش بمباران طيارات امريكايي مي شود و از طرفي هم افراط گرايي در آن گسترش يافته است و مهم تر آنكه سايه سنگين و سرد هندوستان را بر سر خود مي بيند. مقامات استخباراتي هند در اين اواخر بسيار فعال نشان مي دهند و قرائن حكايت از تيره تر شدن روابط هند و پاكستان دارد و از جهتي هم مناسبات اين كشور با افغانستان، همواره سرد بوده است. افغانستان، احتمالاً بيشتر از هر دو كشور ديگر نيازمند همكاري آنان و ايجاد تفاهم است.

گمان مي كنم كه ممكن است رسيدن به تفاهم جامع و ايده آل براي هر سه كشور امري دشوار باشد خصوصاً توافقات امنيتي. زيرا پاكستان دچار مشكلات داخلي فراوان است و سياستمداران حاكم پاكستاني سايه كودتاي نظاميان را هم بر سر خود مي بينند، مراجع تصميم در پاكستان پراكنده و دشوار اند.

افغانستان هنوز هم تحت سايه تصاميم غرب و كنفرانس هاي بين المللي است و ايران هم با وجود آنكه از فضاي مناسبتري بهره مند است و ساليانه كمك هاي اقتصادي فراواني به هر دو كشور ديگر ارائه مي دارد اما متأثر از روابط تيره خود با غرب، كارشكني هاي آنان را در ايجاد تعامل بين هر سه كشور، برجسته مي بينند.

اما در هر صورت جاي ترديدي نيست كه منافع هر سه كشور تا حدي به هم گره خورده، تهديدهاي امنيتي عليه هر سه كشور وجود دارد و هر سه به هم سخت نياز دارند.

منافع مشترك، نياز مشترك، دشمنان مشترك و ... عوامل مهمي هستند كه مي توانند لا اقل برخي تفاهمات را بين آنان، ايجاد نمايند.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

علي نقي، شاگرد صنف پنجم مكتبي در شهر قم ايران است. هنگاميكه شاگردان مكتب، سرود ملي ايران را همصدا مي خوانند او ساكت مي ايستد. باري مديرمكتب با عصبانيت به او گفته بود: چرا سرودملي را نمي خواني؟ و او جواب داده بود كه من يك افغاني ام و سرود ملي ايران به من ربطي ندارد.

مدير مكتب از او خواسته بود تا سرود ملي افغانستان را بخواند اما او سرودملي افغانستان را ياد نداشت؛ مي گفت من معناي آن سرود را نمي دانم، چون زبان مادري من نيست. مدير مكتب او را مجبور كرده بود تا دوصدبار سرود ملي افغانستان را بنويسد. اما او باز گفته بود: من معناي چيزي را كه نمي دانم، نمي نويسم.

باري هم، معلم صنف او از شاگردان خواسته بود تا عكس تانكي را ترسيم كنند... همه دانش آموزان، تصوير تانكي را كشيدند و بر فراز آن، پرچم ايران را نقاشي نمودند اما بر روي تانك علي، پرچم افغانستان ترسيم شده بود. مسؤولين مكتب، والدين علي را طلبيدند و توضيح خواستند اما وي قبل از پاسخ والدين خود گفته بود كه من افغاني ام و هم كلاسي هايم نيز هميشه به من افغاني مي گويند.

                                                          ******

شهروندي افغان، در حاليكه گاري (كراچي) كهنه خود را در يكي از كوچه هاي شهر مشهد، پيشاپيش خود مي راند، به وطندار هزاره خود با لحني تحقير آميز، «افغاني» مي گفت. او در ميان جمعي از شهروندان ايراني، كوشش مي كرد با لهجه ی غليظ ايراني سخن گويد.

او از اينكه آن جماعت باور دارند كه او هم ايراني است، لذت مي برد. هرچند كه گاه لهجه ی سخن او به خطا مي رفت اما از اينكه قواره او به ايراني ها ماننده بود احساس غرور مي كرد.

بسيار بسيارند افغانهايي كه از هويت و مليت خود شرمسارند و اندك اندك افغانهايي كه به وطن و رگ و ريشه خود مي بالند. فراوانند آناني كه به ملت و مملكت خويش خدمت مي رسانند و بسيارند كسانيكه براي جيب خود به وطن خود خيانت مي دارند؛ رد پاي آنان را در همه جا مي توان آشكارا ديد. هم به وطن خود احساس تعلق مي كنند و هم به مردم خود، خيانت!

                                                            ******

چرا در اين زمان، عده اي زياد از هموطنان ما خصوصاً كثيري از مهاجران و اقليت ها به هويت ملي خود نمي بالند؟ چرا يك افغان مهاجر همواره در كشور ميزبان، احساس حقارت مي دارد و چرا دولتمردان ما و آنان كه براي قدرت مي رزمند و رهايش نمي كنند، به هويت و افتخار ملي اتباع كشور خود توجهي ندارند؟

هر چند اين بحث، بسيار پيچيده و عميق و مربوط به هويت ملي است و مي بايد عميقاً بدان پرداخت اما در اين نوشته صرفاً به كوتاهي ها و نقش دولت نسبت به تنزل جايگاه هويت ملي اقشاري از شهروندان اين سرزمين اشاره مي داريم:

ظرف هشت سال اخير، با آنكه دولت وانمود ساخت كه جنبه وسياقي ملي دارد اما در طول اين سالها برنامه خاصي براي تقويت بنيه هاي هويت و وحدت از هم گسيخته ملي انجام نداد. اين دولت به جاي ملت سازي و ايجاد روحيه همگرايي ملي، روحيه قوميت گرايي را تحريك كرد و احساسات قومي را با سياستهاي تحريك آميز خود، برانگيخت. دولت آقاي كرزي با اقتدار گرايي قومي، اقليت هاي بزرگ را به حاشيه برد؛ جناب آقاي كرزي براي بقاي خود، ديگران را به جان هم انداخت تا با جدال رهبران قومي بين خود، مفكوره جامعه سياسي و عمومي مردم، مشغول برنامه هايي در سطح يك قريه و يك قوم و يك قبيله خاص بچرخد.

شايسته سالاري جناب كرزي منحصر به شايسته هاي ‍يك قوم و تبار خاص شد و ديگر نخبگان اين سرزمين جايي فراتر از پذيرش مسؤوليت هاي غير كليدي نيافتند.

اوج روحيه تبار گرايي جناب كرزي زماني برجسته جلوه مي كند كه ليست كابينه جديد ايشان را ورق بزنيم: وزارت هاي كليدي و حساس و بسيار مهم نظير وزارت داخله، دفاع ملي، معارف، اقتصاد، خارجه، ماليه و ... همه و همه به يك اقليت بزرگ تعلق گرفته و اقليت هاي بزرگ ديگر به مناصبي نه چندان مهم دل خوش داشته اند.

بسياري از مناطق محروم از كمك ها سهمي ندارند، انگار دولت و حاكميتي ندارند، هنوز يك عالم هم بدهكار حاكميت هستند؛ آنان هويت ملي را چه كنند؟ و به چه شاخصه اين دولت واين سرزمين دل خوش باشند؟

من ژورناليستي را مي شناسم كه حاضر نبود بنويسد «افغانستان عزيز ما» چون مي گفت: ما را از افغانستان نمي دانند وافغانستان را از ما!  ما هر چند كه اين كشور را عشق ورزيده ايم و عزيز داشته ايم اما متوليان تاريخي اين سرزمين براي ما هيچگاه عزتي قايل نشده اند. در چنين وضعي وقتي من به عنوان يك اقليت، حق تصاحب يك كرسي مهم در دولت را نداشته باشم و وقتي به من به عنوان يك شهروند درجه سوم و چهارم ديده ميشود، من چه اميد و افتخاري به اين سرزمين داشته باشم كه تاريخ آن، سراسر مملو از رنج و محنت براي من و پدران من بوده است؟

                                                              ******

به هر حال، آنچه هويدا است، دولت جناب آقاي كرزي نمادي از بيعدالتي ها بوده است. وحدت ملي، صرفاً شعاري بوده كه در دهان دولتمردان ما قلقله شده است.

ميليونها انسان به عنوان شهروندان اين سرزمين در كشورهاي خارجي، آواره اند. آنان غالباً روحيه شكننده اي دارند.

 از جور وستمي كه بر آنان رفته، دلگيرند و ازكاركردهاي دولت خود،نا اميد.امثال علي نقي ها در ميان آنان اندكند.

 عزت و آبرومندي آوارگان افغان در مخيله دولت كرزي نمي چرخد.

براي مهاجران نه راهي براي تداوم هجرت است و نه راهي براي بازگشت به زادگاه. آنان مي گويند: آنان كه مانده اند از اين نظام چه خيري ديده اند كه ما بازگرديم؟!

روحيه دانش آموز مهاجر افغانستاني كه همواره كوشش مي كند هويت و شخصيت واقعي خود را در ميان ديگران بنماياند، امروز كمتر در روحيه و افكار عده اي و حتا دولتمردان اين سرزمين ديده مي شود. برخي از دولتمردان به تنها چيزي كه عشق مي روزند، شهرت و ثروت است. حتا اگر به قيمت خدمت به بيگانگان باشد. آنان افغانستان را از خود مي دانند اما خود را براي ديگران!

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

 با فاش شدن كمك‌هاي اقتصادي سيا به احمدولي كرزي، حامدكرزي صراحتاً اعلام داشت كه سازمان استخباراتي امريكا به عنوان يك سازمان محلي در افغانستان فعاليت مي‌كند. حضورفعال امريكا نه از سردلسوزي وبرادري بل براي رسيدن به منافع مهم استراتژيكي است که این کشور دنبال می کند،كشوري كه داعيه دارابر قدرتي درجهان تك قطبي است باارائه نشانه ها ولوازمي در پي نشان دادن ويا حفظ اين ابر قدرتي درجهان نيزهست. يكي ازمهمترين اين لوازم منابع اطلاعاتي - امنيتي كشورها است.
سازمان اطلاعات مركزي آمريكا «سيا» در اواخر دهه 80 ميلادي درست در اوج جنگ سرد ومقابله با نفوذ وگسترش كمونيسم در جهان برنامه هاي گسترده اي را در افغانستان روي دست گرفت. اين پروژه ها عبارت بود ازحمايت مالي واطلاعاتي- تسليحاتي از جانب آمريكا به مجاهديني كه در صف اصلي مبارزه با دشمن اصلي آنان يعني ماركسيسم – سوسياليسم قرارداشتند. پس از شکست وخروج خفت بارارتش سرخ شوروی، سازمان اطلاعات اين كشوردرافغانستان براي مدت هاي مديد دچاربي برنامه گي ورخوت شد.باید گفت ایالات متحده افغانستان را براي متحدودوست استراتژيك خود «پاكستان» واگذار كرده بود.درحقیقت آمریکااحساس می کرد افغانستان بعد از خروج شوروی منافع خاصی برای این کشور ندارد. با خروج ارتش سرخ وپیمان دوجانبه ای که بین ایالات متحده وشوروی منعقد شد،دوکشورمتعهد شدند در مسایل مربوط به افغانستان دخالت نکنند واین راه را برای دخالت های آشکار پاکستان هموارتر نمود. امااين بدان معنا نبود كه ايالات متحده تحولات مربوط به افغانستان را ناديده گرفته است.سازمان سیا با همراهی سازمان اطلاعات ارتش پاکستان در بروز وظهور گروه طالبان نقشی اساسی داشت موضوعی که بعدها آنرا باشرمنگی پذیرفت. باايجاد تحولات اساسي در نظام بين الملل وبروز حادثه يازدهم سپتامبر، ايالات متحده پرده ديگرازبرنامه هاي خود را در افغانستان گشوده ساخت. «جرج بوش» رئيس جمهوروقت آمريكا به صراحت به جهانيان اعلام نمود كه امنيت ومنافع اين كشوردرتهديد جدي قرار گرفته ومنبع اصلي واساسي اين تهديد رابايددرافغانستان جستجوكرد. اكنون چند سال است كه ارتش ايالات متحده به همراه دهها هزار نيروي ديگر ازساير كشورهای جهان براي مهار تروريسم درافغانستان حضور دارند. حضوري كه نه تنها نتيجه اي كه خواست مردم افغانستان است را برآورده نكرده است، بلكه كمكي به تحقق خواست هاي آنان نيز ننموده است.
بعد از اعلام استراتژي خاص امريكا درقبال افغانستان توسط باراك اوباما واعزام تدريجي سي هزار نيروي تازه نفس ارتش اين كشور، در اواخر هفته گذشته با انفجاري در پايگاهي دورافتاده درولايت خوست٧تن از ماموران سازمان اطلاعات آمريكا «سيا» كشته و٦تن ديگر زخمي شدند.در ابتدا سازمان از اعلام اين خبر خودداري كرد. اما پس از افشاي آن از سوي سخنگوي طالبان، سازمان سيا مجبوربه تائيد خبرمربوطه شد .اين موضوع حاكي از اين واقعيت مهم است كه سازمان جاسوسي امريكا همزمان با ارتش اين كشوربرنامه هايي درافغانستان دردست اجرا دارد.
ديدار باراك اوباما رئيس جمهورآمريكا ازمقرسيا درنخستين روزهاي رياست جمهوري اش اين پيام راباخودداشت كه سازمان مذبورابزاري غير قابل چشم پوشي وبخشي جدا ناشدني درسياست خارجي آمريكاست.
اين مساله بدان معني است كه« سيا» مي تواند در كنارارتش اين كشور درافغانستان يا هرنقطه ازجهان به انجام عمليات نظامي – اطلاعاتي بپردازد.با افشاي ترورچند تن ازماموران سازمان اطلاعات امريكا در افغانستان مي توان چند نكته اساسي رادر اين مورد به بررسي گرفت. اولا تغييرمحسوس اطلاعاتي- امنيتي سازمان از بكارگيري هواپيماهاي بدون سرنشين با تكنولوژي پيشرفته به استفاده از نيروي انساني در محل هاي مورد درگيري «نوعي نگاه به عقب»- زيرا دولت امريكا وخصوصا سازمان اطلاعات اين كشور بيش از بيش به اين مسئله پي برده است كه ارتش امريكا ديگرنمي تواند به تنهايي به اطلاعات صادره از سوي هواپيماهای بدون سرنشین بسنده كرده واعتماد نمايد. ومهمتراينكه نمي تواند هواپيماها رابه گونه اي راهبري نمايد كه اهداف ازپيش تعين شده را به طور دقيق مورد اصابت قراردهد. كشته شدن روز افزون دهها هزار غير نظامي بي دفاع از كودكان وزنان وانتقاد بيش از حد دولت ومردم افغانستان كه گاه به تظاهرات ضد امريكايي بدل شده است، براي امريكا مسلما پيامد هاي خوشايندي ندارد .لذا آنان را بران داشته تا در اين باره احتياطات جانبي ديگري رانيزمد نظر قراردهند.
ثانيا، ترور ومرگ ماموران سازمان اطلاعات آنهم در يكي از مناطق دورافتاده افغانستان ، بار ديگرخاطر نشان ساخت كه طالبان همچنان خطري جدي برای امریکامحسوب مي شوند كه قدرت اطلاعاتي – تخريبي زيادي نيز دارند.طالبان بااين ترور ها نشان دادند كه هر كجا كه بخواهند، می توانند تا ضربات سنگيني به دشمنانشان وارد وعرصه را برايشان تنگ نمايند. سخنگوي طالبان به صراحت اعلام نمود كه حمله آنان به ماموران سيا در واقع انتقام حملات هوايي امريكا به افغانستان بوده است.
با اين حال، اينكه چگونه يك بمب گذار انتحاري توانسته از سدهاي اطلاعاتي سازمان پيچيده اي چون سيا عبور كرده وبا انفجارخود تلفات سنگيني به بارآورد، هنوز معلوم نيست. اما به نظر مي رسد باافشاي ترورهاي مذكور حلقه ي ديگراز سياست هاي آمريكا در قبال افغانستان روشن شده باشد. به ديگر سخن،سازمان جاسوسي آمريكا اخيرا وبااعلام استراتژي جديد دولت باراك اوباما سياست هاي اطلاعاتي – امنيتي خودرانيز تغييراتي داده است .
درحقيقت به نظرمي رسد سازمان اطلاعات مركزي امريكا با فاصله گرفتن از تحليل اطلاعات صرف، دركنارارتش اين كشورو نيروهاي ديگري چون ناتو،نقش نظامي گري را نيزبرعهده گرفته باشد.

                                                                                                           سید علی حسینی

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

سخنگوي وزارت خارجه روسيه در سخناني گستاخانه در ايام سالگشت تجاوز شوروي سابق به افغانستان، از اين تجاوز ننگين دفاع نموده وگفته است كه لشكر كشي آنها به افغانستان، كاري صحيح و لازم بوده است.

وضعيت جاري در افغانستان و انواع مشغله هاي امنيتي، اقتصادي و سياسي در اين سرزمين؛ دولت و مردم افغانستان را سخت به خود مشغول داشته و از پرداختن به بسيار مسايل مهم، همچون شناخت و پيگرد عوامل اصلي اين همه مصائب و مشكلات و عقب ماندگي ها به دور داشته است. اين شرايط، برخي مقامات روس را بي‌پروا ساخته تا با فراموش كردن جنايات بي مانند شان در افغانستان دست به ياوه گويي بزنند. يقيناً جنايات ارتش سرخ در افغانستان به سادگي فراموش نخواهد شد. روسيه، به عنوان وارث اتحاد جماهير شوروي سابق مي بايد پاسخگوي آن همه جنايات و ضرباتي كه بر ملت افغانستان و زيربناهاي اقتصادي، فرهنگي و علمي كشور وارد آوردند باشد.

گويا برخي از مقامات روس، فراموش كرده اند كه لشكركشي ارتش سرخ به افغانستان، سرآغاز جنگ و بدبختي ها در افغانستان، آواره شدن مليون ها نفر، شهادت و معلوليت مليونها انسان بي گناه ديگر است. گويا آنان نمي دانند كه عامل محروميت كثيري از مردم افغان و كودكان اين سرزمين از درس و تحصيل زندگي عادي بوده اند.

عقب ماندن افغانستان به فاصله چندين دهه از قافله تمدن و علم و فن آوري، ثمرة تهاجم وحشيانه شوروي سابق به اين سرزمين است و كشور روسيه كه وامدار شوروي سابق است مي بايد پاسخگوي تمام مسايل تبعات مربوطه باشد.

بعد از سقوط اتحاد جماهر شوروي، روسيه گمان مي رفت تا فصل نويني در مناسبات بين المللي بگشايد و حد اقل راجع به جنايات شان در افغانستان، اظهار ندامت و پشيماني نمايند؛ اين عمل حد اقل كاري است كه مقامات روس در برابر انبوهي از قربانيان تجاوز شان اعم از مردم افغانستان و حتي سربازان شان كه به زور به افغانستان گسيل داشتند مي توانستند انجام دهند، ورنه مطابق قوانين بين المللي، مطالبه غرامت ناشي از تجاوز، حق مردم افغانستان است.

سخنان اخير سخنگوي وزارت خارجه روسيه مبني بر دفاع از تجاوز ارتش سرخ به افغانستان بيانگر آن است كه آنان نه تنها قصد جبران خسارتها و حد اقل عذرخواهي از مردم افغانستان را ندارند كه بل با مباهات خود به تجاوز انجام يافته، روحيه تجاوز كارانه خود را يكبار ديگر افشا مي كند. اين سخن بيانگر آن است كه هنوز هم مفكوره لشكركشي در ذهن برخي مقامات روس زنده است. و چنين سخنان و مواضعي را از زبان يك مقام عاليرتبه روسيه بايد به عنوان يك خطر، تلقي كرد.

 دولت افغانستان كه اين روزها سخت مشغول به خود است مي بايستي مسأله را به جديت مورد پيگيري قرار دهد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

احسان الله سلام از جمله سرشناسان عرصه طنز است. براي اولين بار كه طنزي از او خواندم نبوغ خاصي در آن يافتم. چند سال قبل پيام مجاهد در انتخاب بهترين هاي ‍ژورناليزم عنوان بهترين طنز پرداز را به او داده بود. در اينترنت وبلاگي سراسر طنز هاي شيرين يافتم كه از احسان الله سلام بود، نام اين وبلاگ را " پخته پرانك" گذاشته بود. از آن طريق بيشتر در تماس شديم. از او خواهش كردم مصاحبه اي باهم داشته باشيم؛ پذيرفت و پاسخ سئوالات مرا آنچنان گفته كه از آن سراسر طنز مي تراود. اين هم آن گفتگو:


ببخشید دوست عزيز! شما؟
نامم احسان الله، تخلصم سلام است. در سال 1340 خورشیدی، در شهر فیض آباد بدخشان، پرستار مهربانی با تیغ کندش نافم را بریده است.
بعد از ترک چوشک، مدت هفت سال آموزگاران دبستان غیاثی جرم بدخشان گوشهایم را مالیدند. در سال 1358 فراغت نامۀ دبیرستان(لیسه) نادریۀ کابل را به دست آوردم و بعد از ختم کورس ها و دانشگاه نظامی، کلاه سلیمانی برسر گذاشتم و به کار های دفتری در قرارگاه وزارت دفاع وقت پرداختم. درسال 1368 جهت ادامۀ تحصیل روانۀ اکادمی فرونز مسکو شدم. در بازگشت به سال 1371 از فراغتکدۀ ارتش پا بیرون نهادم و در مقام کارمند ملکی ریاست عمومی ادارۀ امور دولت اسلامی به کار آغاز کردم.
با ادامۀ جنگ و ویرانی، به سفر اجباری تن دادم و روانۀ غربت غریب شدم. از سال 1373 تا اکنون با خانواده ام در کشور آلمان زندگی می کنیم.

جناب آقاي سلام! بفرماييد كه چطور شد به طنز روی آوردید؟
طنز، لطیفۀ پنهان در فطرت بشر است و با غرایز انسانی آمیخته است. مذابۀ این غریزه یا به گونۀ طبیعی بیرون می ریزد و یا در وضعیت و موقعیت ناهنجار از عمق اندیشه و تفکر انسان فوران می کند.
رویکرد من به طنز با انگیزه و ذوق زدگی ادبی آغاز شد و با واکنش تند در برابر نا بسامانی ها ادامه یافت.
چرا واکنش؟
روزگاری بود که فکرم آبستن غریزۀ اعتراض شده بود؛ خشونت و توهین در ورزشگاه سرنوشتم، کریکت بازی می کردند، و درد ها در سینه ام طبله می زدند.
روز هایی بودند که اسپ ها قمچین را از یاد برده بودند و گاو ها خله چوب را.
زمانه یی بود که راکت انداز دلربایی می کرد و هاوان عشوه می فروخت.
فصل هایی بودند که خورشید به واشنگتن گریخته بود و مهتاب به لندن.
لحظه هایی بودند که پیچه سفید عابدی در جاده میوند بازداشت می شد تا دعای قنوت را سه مرتبه از یاد بخواند و ریش سفید زاهدی در چوک پشتونستان کیبل می خورد تا نماز پیشین را پنجاه رکعت بخواند.
آن زمان بود که طنز، سرلچ و پای لچ به سویم دوید و فریاد زد:«برخیز! برخیز، مرا بنویس تا لحظه ها از پیشت فرار نکنند؛ بگیر این «بنگ آو» را بنوش، که هم خودت تسکین بیابی و هم دیگران قاه قاه بگریند؛ این آینه را از من بستان تا چهرۀ مضحک زندگی را بهتر ببینی؛ در کلبۀ من بمان تا از زندان تکرار و برده گی عادت آزاد شوی؛ به من گوش بده تا شیوۀ دیگر اندیشی را بیاموزی و از بام خانه ات ازدحام کوچه را بنگری!»
در این دقایق طنز را یافتم با حجم بزرگتر از زمان.
وقتی صدایم را از گلوی طنز بیرون ریختم، دیدم همان فریادی است که من در انتظارش بودم.
طنز در سال های تحریم خنده و در لحظه های دویدنم به سوی ناامیدی، خودش را در برابر کاروان هوشم منفجر کرد. ...
و بدین گونه با طنزی گل پیوند خوردم.


بهترین طنز شما کدام است؟
در نگاه نخست این گزینش برای من دشوار است. تا به حال طنزهایی نبشته ام که از دید خودم و طنز شناسان و طنز پردازان، می توان بر آن ها نام طنز نهاد. مانند عسل تمدن؛ چرا امر وزیر، اجرا نشد؟؛ سوگنامۀ قدرت، گدای سیاستمدار و....
برای آن که نمک حرامی نکرده باشم، از طنز«درد دل قلم» نام می برم که بعد از نوشتنش اهل قلم مرا طنز نویس خطاب کردند و مشروعیتم را از آن گرفته ام.


چرا نام مجموعه یی از طنز های تان را پخته پرانک گذاشته اید؟
پخته پرانک نام وبلاگم است که در آن هفته وار طنز می گذارم. سال 2001 در سوگ فروریزی تندیس های بودا طنزی نوشتم و نامش را گذاشتم: پخته پرانک تاریخی. این نام از آن روزگار برایم خاطره آفرین بود.
پخته پران و پخته پرانک از شمار ترکیب هایی هستند که در فرهنگ شفاهی مان به کار برده می شوند و بار طنزآمیز دارند. مثلاً حین نزاع لفظی می گویند:« چُپ باش که پخته هایته باد می کنم.» پخته پرانک به گونه یی، تداعی کنندۀ پراکندگی، نابرابری، زدن و کندن، تکاندن، تکه تکه کردن و باد باد شدن است. از نداف های وطن مان باید سپاسگزار باشیم که این ترکیب کنایی را به ادبیات شفاهی ما وارد کرده اند.
در فرجام، این ترکیب را برای آن برگزیدم که هم بار طنزی دارد و هم به حال وروزگارمان همخوانی.

آیا هدف از طنز خنداندن و تمسخر است؟
خندیدن و خنداندن در طنز، هدف نیستند. خنده یکی از عناصر بنیادی طنز است که با آمیزش انتقاد هدف طنز را توجیه می کند. خنده پوشش شیرینی است بر روی تابلیت تلخ انتقاد. طنزشناسی می گوید:«طنز نویس، نمی نویسد تا بخنداند؛ او می نویسد برای این که خنده اش گرفته است.» طنز، مانند سیاست، کسی را مجبور نمی کند که مثل وزیران خارجه بخندد.
طنز کلام دوپهلو است: باطنش درد و تنفر و گریه و عصیان؛ و ظاهرش، خنده و نشاط و شوخ طبعی. بر بنیاد همین ارزیابی می گویند که، هدف طنز خنداندن نیست، گریاندن است. خنداندن رویکرد شوخی آمیز فکاهه نویس و هزل پرداز است. تمسخر مترادف ریشخند و ریشخند زدن است که مانند خنده یکی از عناصر جانبی طنز و از ارکان شوخ طبعی به حساب می رود و بازهم هدف طنز، تمسخر نیست.
اگر تمسخر در بستر طنز زاده شود و با عفت حکیمانۀ طنز بیامیزد، پذیرفتنی است، در غیر آن سر تمسخر از گریبان تخریب، تحقیر، آزار و آبروریزی بیرون خواهد شد. در کالبد طنز، تمسخر میان تهی جایی ندارد. در هجو، هزل و برخی از کمدی ها از تمسخر توهین آمیز سود می برند.
تمسخر با خنده در یک آمیزش ساختاری و محتوایی، لحن طنز را هدایت می کنند، و اگر طنز، گزنده، آزار دهنده و تلخ باشد، بسامد تمسخر بالا تر است. در طنز های سیاه و طنز های جوونالی( به تعبیر اروپاییان) این ویژگی دیده می شود.
در انواع طنز، گاهی خنده با قره قلی تمسخر ظاهر می شود و زمانی تمسخر با چپن خنده دست می شوراند. واژه ها، ترکیب ها، و مفاهیم خنده برانگیز در طنز، پشتارۀ نیشخند، تمسخر و استهزاء را به دوش می کشند.
اگر خندیدن و خنداندن آمیخته با تمسخر، برای سازندگی، تأمل برانگیزی، عبرت آموزی ( بخشی از اهداف طنز) به کار برده نشوند، از دیدگاه طنز شناسی مردود هستند.


از دشواری های طنز پردازی بگویید!
این سختی ها، بیشتر از بد بختی های مردم افغانستان هستند. اگر همه را در این جا بازگو و بازگشایی کنم، خواننده، یا از نان چاشت محروم می شود یا از خیر خواندن مصاحبه می گذرد. این دشواری ها را فشرده و مختصر بر می شمارم:
ـ دشواری در نگارش و آفرینش طنز که با ویژگی های ادبی و هنری و سرشت وچونی طنز رابطه دارد.
ـ رویارویی طنز و طنز پرداز با پدیده ها، عناصرارزش زدا و نیرو های ضد طنز.
ـ زیستن و نفس کشیدن طنز در میان پارادوکس های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و تعیین درجۀ آزادی برای ادامۀ کار طنزپردازی.
ـ حراست از قلمرو طنز در حالاتی که طنز و طنز پرداز با خطر سقوط و سکوت و سانسور مواجه است و جنگیدن با شاخ گاو.
ـ غرابت زبان و ادبیات طنز در مقایسه با دیگر انواع ادبی و خوانش نادرست از متن طنز که سبب در گیری طنز پرداز با مخاطبان می شود.
ـ طنز با هوش و عقل سر و کار دارد نه با عاطفه و احساس. هوش و عقل مردم را به مبارزه طلبیدن، دشوار ترین کار طنز و طنز پردازی است.
ـ دشوار تر از همه، طنز نویس شدن، طنز پرداز ماندن و با طنز جوشیدن است.


با توجه به روحیۀ خاص مردم افغانستان جایگاه طنز را چگونه می بینید؟
برخورد طنز با مردم ناهمگون است ولغت مردم در قاموس طنز، تعریف های متفاوت دارد:
اگر مراد از مردم، فرمانروایان شکم باره، عالمان خشتک پاره، دموکراتان آبرورفته، حاکمان خودفروخته، واعظان ریاکار، شلاقیان آدمخوار، معامله گران سبک رای و محافظه کاران نمد پای باشند، طنز با آنان در یخن جنگی است و جایش مهمانخانۀ پلچرخی است.
اگر مقصود از مردم، فرودستان و ستمدیدگان باشند، طنز همچو فرمانروای عدالت گستر، جایش مردمک چشم مردم است.
ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان بسیار پیچیده و تناقض آمیز است. طنز در این وضعیت، باید کارکرد هوشمندانه داشته باشد.
درهم آمیزی سنت ها (پسندیده و ناپسند) با عقاید دینی و مذهبی، تداخل سنت با خرافات، تجدد گرایی های بی بنیاد، قبیله گرایی، سرباز گیری های فکری و سیاسی، ناهنجاری های اخلاقی (مگرعامه پسند)، طنز را با لایه های زیرین جامعه درگیر می کند، و این حالتی است که طنز نه در ویرانه جا دارد و نه در میخانه.
بدون لاف، طنز در مقایسه با نبشته های جدی در میان مخاطبان عام و خاص خریدار بیشتر دارد به شرط آن که ارائه ی این متاع گرانبها، سامانمند باشد و دکان های طنز فروشی در پس کوچه های فرهنگ، به سرقفلی داده نشود. بدبختانه در جامعۀ ما چنان فضا سازی می شود که برای انتقاد کردن و اصلاح مردم، باید ترشروی، لب کشال، جدی و باوقار باشیم. عده یی نمی دانند که جدی ترین حرف، سخن طنز است.
سوگمندانه طنز امروز ما ـ بنابردلایل گوناگون ـ در حوزۀ نیاز های معنوی مردم ما حضور فعال ندارد و نقاش طنز تا هنوز از بجلک پای مصایب، بالاتر چیزی را رسم نکرده است. در اوضاع کنونی طنزشفاهی از طنز مکتوب جلوتر است.


چرا در افغانستان طنز پرداز کمی داریم؟
کمبود طنز پرداز در کشور، هم به وضعیت طنز ارتباط دارد وهم به موقعیت و کارکرد طنزپرداز. دلایل کمبود طنز پرداز که بیشتر از تعداد وکیلان حاضر در جلسات شورای ملی است، به چند علت بنیادی مربوط است:
1- حرفه یی نبودن نویسندگی در بازار فرهنگ و ناتوانی قلم در پیداکردن یک لقمه دالر.
2- دشواری های هنر طنز نویسی و نداشتن معیارهایی که برای ادامۀ حیات ادبی یک طنزپرداز ضروری است.
3- مسؤولیت ناپذیری و بی مبالاتی نهاد های ادبی و فرهنگی ( دولتی و غیر دولتی) در زمینۀ رشد طنز و تشویق طنز پرداز. برادر اندر پنداشتن طنز پرداز در خانوادۀ ادبیات افغانستان.
4- شناخت اندک رسانه ها، اهل مطبوعات و نهاد های فرهنگی از طنز و نبود جایگاه مناسب برای طنز پرداز در فعالیت های رسانه یی.
5- نبود نقد و منتقد در عرصۀ طنز پردازی که طنز نویس را نسبت به فعالیت هایش بدگمان و بی باور می کند.
6- وجود نوعی از اشرافیت ادبی حاکم بر وضعیت فرهنگی و ادبی ما که در کاخ بلند ادبیات، شعلۀ شعر و داستان را پکه می کند و حاضر نیست شبی را در کلبۀ خاکستری طنز سحر کند.
7- نبود اراده و فعالیت دوامدار ادبی برای طنز پردازی ـ ازجانب طنز نویسان ـ و بازگشت آنان به سوی وغیره نویسی.
8- تقابل و درگیری طنز و طنز پرداز با حاکمیت سیاسی، زورمندان جامعۀ، گروه ها و جریان های متعصب و طنز ستیز، که در فرجام به گوشه گیری، دلسردی و فرار طنز نویس ـ اما نه به ایتالیا ـ می انجامد.


کدام طنز پردازان افغانستان را قبول دارید؟
خدا را شکر که نپرسیدید، کدام شان را قبول ندارید. قید « قبول دارید» کار داوری را به جاهای باریک می کشاند و آدم را با یک گروه کتره پران و کنایه گو درگیر می کند. بنابراین از ذکر نام ها می گذرم، اما: عده یی را برای آن قبول دارم که طنز ناب نوشتند و حالا نمی نویسند. شماری را از این جهت می پذیرم که اکنون با نوآوری و نواندیشی بنای رنگ و رو رفتۀ طنز معاصرمان را از نو رنگ و روغن می کنند. و عده یی دیگر را برای آن قبول دارم که در تلاش اند تا طنزپرداز شوند. می ترسم یکی بیاید و از یخنم بگیرد و بگوید:« تو چکاره یی! سر طنز، بیخ طنز، که ما را را قبول کنی یا نکنی!»


در قالب طنز، حکومت فعلی را به چه چیز تشبیه می کنید؟
همین لحظه صد ها تشبیه رسا و نارسا در پسخانۀ تخیلم قدبلندک می کنند، حیرانم کدام شان را انتخاب کنم. خدا گفته می گویم: به « کنسرو تاریخ تیر شده.»


از نظر شما دولت افغانستان کدام را بیشتر بها می دهد: دین یا دموکراسی؟
در نگاه اول، هیچ کدام را، زیرا دین از دروغ و فساد بیزار است و دموکراسی از تقلب و توطئه!
در نگاه دوم، هردو را بهای یکسان می دهد: دولت هفته ای یکبار نمازجمعه را با جماعت ادا می کند و هفتۀ یک بار هم کنفرانس مطبوعاتی برگزار می کند.
و در نگاه سوم، به «شرط کارد» دین را تا آن حد برتر می شمارد که به جیبش نتازی و دموکراسی را تا آنجا قبول دارد که دانشگاه نگویی.


اوضاع جامعۀ فعلی مان را به چه تشبیه می کنید؟
به «ملی بس قراضۀ پایه دان کشال» استقامت خیرخانه.
اگر به این تشبیه افغانی قانع نشده باشید، یک تشبیه پست مدرنیستی می آورم: به آن آوازخوان «ریش دُم موشی» که سوار بر لیموزین امریکایی، آهنگ "بازگل بدخشی" را به تقلید می خواند.


تا به حال در مورد خودتان هم طنز گفته اید؟
فکر می کنم مرا با رئیس جمهور افغانستان عوضی گرفته اید. اگر برای چند لحظه از ارگ غفلت بیرون شوم، تا اکنون به روز و روزگار خودم بسیار گریسته ام و بی شمار خندیده ام. اگر به بروت دیگران چسپیده ام، به ریش خودم نیز خندیده ام.
طنز هایی که در بارۀ خودم می گویم بیشتر در ورق ذهنم نوشته می شوند و بعد، در طنزها بازتاب شان می دهم.
برخلاف گفتۀ جاناتان سویفت، در آینۀ طنزهایم، چهرۀ خودم را نیز کشف کرده ام. من با دیگران در کاستی ها و کمبودها شریکم. گاهی با سوژه هایم درگیر می شوم، از بالا ها به خودم می نگرم و تیر طنزم را به سوی خودم پرتاب می کنم.
اگر طنز نویس، خودش را در آب نقد نشوید، قلب و ذهنش را پالش ندهد نمی تواند برای جامعه آیینه داری کند.


تا حالا طنزی گفته اید که باعث عصبانیت خانم تان شود؟
تا به حال طنز هایی نوشته ام که خشم هردوی ما را برانگیخته اند. علتش این است که فرزندان خردسالمان به ارزش طنز و اصلاح جامعه نمی فهمند وهنگام طنز نویسی مرا اذیت می کنند. در نتیجه من فریاد می زنم:« بچه ها را آرام کن؛ خفک شان کن؛ تخیلم را برهم زدند.» پیش از این که خانمم بچه ها را خفک کند، سرم چیغ می زند:« طنز را تو می نویسی، خون ما می خشکد.»
اگر از این مشاجره های طنزی بگذریم، هرگاه طنزهایی که در بارۀ سیاسران و عاجزه گان نوشته ام، برایش بخوانم، می خندد، آه می کشد و می گوید:« راست گفتی، بسیار خوبیش!»


تا به حال با طنز کسی را رنجانده ای؟
اگر بدانم که با نوشتن طنز کسی از من می رنجد، "طنزیگل" را به سه سنگ طلاق می دهم. برای آنانی که معتقد به اصلاح پذیری و عبرت آموزی هستند، طنز رنجش آور نیست. آنانی که از حوزۀ اصلاح و عبرت و تأمل بیرون هستند، اگر دست شان برسد، کلۀ طنز نویس ـ ازجمله مرا ـ می برند و محتاج رنجش هم نیستند.
هیولای رنجش ـ در برابر طنز و طنز پردازـ وقتی سر می کشد که مخاطب عام (نه قربانیان اصلاح ناپذیر طنز) در خوانش از متن طنز به بیراهه برود ، زبان و شگرد های طنزی را نفهمد و با پیام و هدف طنز رابطه برقرار نکند. رنجاندن، معمولاً در حوزۀ هجوسرایی مطرح می شود.
اگر این تشویش ها را کنار بگذاریم، در این زمانه پوست دماغ مردم آن قدر کلفت و ضخیم است که با خواندن و شنیدن چهار تا کنایه و نیشخند، خم به ابرونمی آورند.
بازهم اگر تا به حال کسی از من رنجیده باشد، به کمیسیون تخطی رسانه ها و یا وزارت داخله عرض و دادش را برساند، تا بازداشتم کنند.


وصیت نامه ات را به زبان طنز چگونه می نویسی؟
با این پرسش مر ابه یاد قیامت انداختید. مرده یا زنده مجبورم جواب تان را بدهم.
                                            مرده گفتار
در وضعیت کنونی، غربت نشین غربم. در این جا کسی فرصت ندارد که وصیت کسی را با آواز بلند بخواند و دیگران کله بشورانند. هرگاه خواستم به دنیای باقی کوچ کشی کنم، روانۀ وطن خواهم شد. بدین علت این وصیت نامه افغانی است نه غربی.
                                              وصیت نامه:
منی بندۀ خاکی به مشیت الهی تسلیم هستم، اما مردنم از این چهار حالت خارج نیست: با مرگ طبیعی بدون مداخلۀ داکترداخله؛ با مرگ طبی ( به دنبال تلاش های مرگ آفرین پزشکان)؛ با مرگ جبری (یعنی کسی حاضرشود و مرا بکشد) و یا هم در نتیجۀ چپه شدن موتر و طیاره.
متوجه باشید که فشارخونم بلند است و گاهی به کومای لطیفه می روم، تا متیقین نشوید که کاملاً مرده ام، برای مرگ های تدریجی، کسی را زحمت ندهید.
اگر ضرورت افتاد که جسدم را برای کالبد شگافی به طب عدلی ببرید، این اشتباه را نکنید که در زندگی مزۀ عدل و داد را بسیارچشیده ام.
پیش از شستن جسدم، مرده شوی را معاینه کنید( به ویژه در دوران انتخابات) تا انفلونزای خوکی، مرغی و گوسپندی نداشته باشد. می ترسم که این ویروس دنیا را به اهل قیامت ببرم.
کفنم از سان سفید پاکستانی نباشد. آن را گشاد تر بدوزید تا دل تنگی های دنیا درگور تنگ، اذیتم نکند.
جسدم را تا خانۀ قبر بر شانه های تان نبرید تا کسی نگوید:« چه مردۀ سنگین وزنی، چه خورده!» در زندگی غیبت و دشنام بسیار شنیده ام، بگذارید بعد از مرگ، گوشم آرام باشد. این که جسدم را چگونه انتقال می دهید، به مرده نوازی تان وابسته است.
در زمان حیات، چندین بار قبرم را کنده اند، اگر بعد از مرگم سینۀ خشک زمین را می شکافید، عمیق تر بشکافید که صدای لاف زندگان را نشنوم. اما نه آن قدر چقور که آب براید.
تابوتم را از چوب شمشاد نسازید. از چرم و رابر بسازید، بهتر. چوب تابوت را به وزارت معارف بدهید تا از آن کلکین مکتب بسازد و یا به نجارخانۀ ارگ ریاست جمهوری اهدا کنید تا برای مشاوران رئیس جمهور، چوکی بتراشد.
تا وقتی زنده بودم کسی برایم گل نیاورد، وقتی زیر خاک شدم، گل بارانم نکنید. گل ها را بریزید در کوچۀ اندرابی تا عطر تشناب های پایتخت، هوتل سرینا را منفجر نکند.
تا یادم نرفته بگویم، مرا در جایی دفن کنید که گذرگاه سگ های ولگرد نباشد؛ سگ های این زمانه بسیار بی تمیزند!.
در مراسم جنازه و به خاک سپاری از کاربرد ادبیات طمطراقی دوری گزینید و نگویید:« ما نمی گذاریم اشک بر رخسار کودکان این عزیز به خاک خفته، بخشکد.» شما را به زبان گوشتی تان قسم که زن و اولادم را در انتظار همدردی، سردرد نکنید.
در سنگ مزارم ننویسید که، آدم جنت مکان و خلد آشیان بود و بدون پرس و پال مستقیم به جنت می رود. خداوند بهتر می داند که به کجا روانم کند.
قبرم را سمنت کاری نکنید. بگذارید برآن بته های وحشی برویند. در زندگی، سال ها آدم های وحشی در میدان دلم فوتبال کرده اند، حالا بگذارید چند بتۀ وحشی بر قلبم سوار شوند.
کوشش نکنید در روزهای مرگ و سوگواری، چیغ و فریاد بکشید. گریه های کوششی و زورکی مخالف ارزش های آزادی بیان هستند. دوستانی که همین اکنون بر سر قبرم یک لیتر اشک می ریزند، ای کاش در زند گی به خانه ام می آمدند و برایم چند کیلو می خندیدند.
در بارۀ پلوبازار شب جمعه گی حرفی ندارم؛ اما لویه جرگۀ محلی و سیمینارعلمی روزچهل را برگزار نکنید تا گفتمان سیاسی مجلس به تشنج نکشد. پول آن را بدهید به یک پدر ناتوانی که عاجزۀ نه ساله اش را به یک حاجی نلغه پرست نفروشد. اگر از من دعاگویی بر جاماند و بزرگ شد، او را به نام من نشناسید. از فرزندم می خواهم که خورجین عزت و ذلت مرا به دوش نکشد و بترسد از این شعر بیدل: آنان که فخر به اجداد می کنند/ چون سگ به استخوان، دل خود شاد می کنند. فرزندم، خواهشمندم خودت را سگ نسازی و مرا استخوان!
از آن عده دوستانی که پول قرضدارم، همین حالا از یخنم بگیرند تا قرض شان را بپردازم، در غیرآن سارنوالی و انترپول ـ که مشغول تعقیب و دستگیری وزیران رشوت خور هستند ـ نمی توانند به دادشان برسند.
از دارایی منقول و غیر منقول برای ورثه ام، چند جلد کتاب خواهم گذاشت. آرزومندم بعد از پیوستنم به عبید زاکانی و حاجی اسماعیل گوزوگ، بازماندگانم، آن ها را به والی نیمروز اهدا کنند تا برای کسب ثواب بریزندش به دریای هلمند! فرزندان دلبندم، دراین دهکدۀ جهانی به دنبال زبان پدری و مادری نگردید که زبان تان قفل می شود. انگلیسی بخوانید تا تکنوکرات شوید و کلیک کردن بیاموزید تا شایسته سالار.
همسر نازنینم، یادت نرود از همین حالا دوسه صد تا دستمال بینی بخرو ذخیره کن تا آنانی که در مردۀ من برای مردۀ خودشان چیغ می زنند، نوک چادرهای شان را آلوده نکنند.
اگر همسایگان مخالفت نکردند، در مرده ام دهل بزنید و اتن کنید تا مردم فکر کنند که انتخابات پیروز شده و امنیت برقرار است.
این وصیت نامه را به زبان های رسمی کشور برگردان کنید تا مرده ام بتواند وحدت ملی را تحکیم بخشد و خطر تجزیۀ افغانستان از بین برود.
                                     با درود های قیامتی
                                 مرده پوه احسان الله سلام

                                                                          اين مصاحبه در شماره ۱۴/۹/۱۳۸۸ هفته نامه بيام مجاهد به نشر رسيده است

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

سفیر آمریکا در کابل نامه ای به اوباما نوشت و خواستار اجتناب وی از اعزام سربازان جدید به افغانستان شد؛ چندی پیش تر از آن مقامات کاخ سفید، سخن از اعزام نزدیک به 40 هزار سرباز تازه نفس به افغانستان گفته بودند.

براون انگلیسی هم اخیراً سخنانی جالب توجه بر زبان رانده است. او اینک از سپردن امنیت شمال و غرب افغانستان به نیروهای افغان می گوید و از تعیین جدول زمانی برای خروج از افغانستان!

سخن و عمل مقامات غربی حالتی پارادوکسیکال به خود گرفته است. براستی غربیها در افغانستان می مانند یا از این کشور می روند؟

برای دریافتن پاسخ باید مجموعه عوامل و عملکردها و دستاوردهای چند سال گذشته و تحولات پسین در افغانستان را مورد مطالعه قرار داد. دقت در شعارهای دیروز غرب و بن بست های امروز، ما را به نتایجی خواهد رساند. هشت سال قبل، غرب با شور و اشتیاق فراوان و با احساس غرور و با اکت قهرمان افسانه ای شان (هرکول) به افغانستان آمدند؛ استقبال هم شدند، میدان برای آنان باز گذاشته شد..

 انواع مانورهای نظامی را عملاً به تجربه گرفتند و آزمایشگاهی بزرگ با امکاناتی بکر در اختیارشان قرار گرفت. دراین آزمایشگاه، تمام وسایل فراهم بود: از سنت و تجدد و دین و دموکراسی گرفته تا مکتب کمونیسم تا تفکرات ملاعمر- از آیدیالوژی لیبرالی تا تفکرات خشک قبیله ای – آنان همه و همه را به تجزیه و تجربه گرفتند.

یک ارکان نظامی به هم ریخته و یک ملت پراکنده با جغرافیایی پر از کوه و دشت و خشکی، فرصتی برای قهرمان بازی های آنان فراهم می آورد. ابتدا طالبان به کوهها و سنگزارها رانده شدند اما راههایی برای بازگشت شان نیز تعبیه گردید. مردم افغانستان از حضور غربی ها خیری ندیدند، کم کم ورق برگشت و حتی بمب ها و تیر و تفنگ سربازان هرکول، سینه مردم را نشانه گرفت. افغانها وارثان هرکول را متجاوز یافتند و لقب اشغالگر را به آنان سپردند. آنان حتی نظام فاسد فعلی را ثمره حضور غرب یافتند و به کلّ نظام موجود بی باور شدند و در انتخابات دوم، اشتراک نکردند.

 غرب، ناکام مطلق درافغانستان، لقب گرفت. ناکام در تأمین امنیت، در محو مواد مخدر، در دولت سازی، در استقرار دموکراسی و در برگذاری انتخاباتی سراسری و دموکراتیک.

وارثان هرکول حتی در مقابل یکه تازی ها و باج گیری های کرزی نیز به زانو در آمدند، آنان دشمنانی نظیر القاعده و طالبان و تروریسم را در مقطعی به فراموشی سپردند و کرزی و فساد و... را به انتقاد گرفتند. آنان هرچند برای ادامه ریاست کرزی از او باج گرفتند اما مجبور شدند تا به او باجهایی هم بدهند. غربی ها روزهای گذشته، مسایلی همچون فساد اداری، حکومت مشارکتی و نیز ماندن یا رفتن از افغانستان را مطرح کرده اند. طرحهایی نظیر وزیر ارشد و مدیر اجرایی و کاهش صلاحیت های کرزی را روی دست گرفته اند.

همزمان مسئله خروج از افغانستان را هم مطرح می کنند. آلمان ها می‌گویند که تا پایان سال 2010 نیروهای شان را از افغانستان خارج می کنند. انگلیس هم از جذب طالبان در حکومت و ساختار سیاسی کشور یاد می کند و آمریکا نیز فعلاً خود را بین رفتن و ماندن، مردد نشان می دهد.

مصارف آمریکا با اعزام 40 هزار سرباز دیگر به 734 میلیارد دالر خواهد رسید و مطابق آمار موجود، مصارف سالانه هر سرباز غربی، یک میلیون دالر است. نتیجه این هزینه و مصارف نجومی غرب، دریافت لقب اشغالگر از جانب مردم افغانستان بوده و بس. آنان به نقطه صفر بازگشته اند و بل پائین تر از آن قرار گرفته اند. غربی ها موقعیت هشت سال قبل را ندارند، طالبان برخلاف آن زمان سازمان یافته و منظم نمی جنگند آنان حملات پارتیزانی ونامنظم و خسته کننده ای بر علیه دولت و نیروهای غربی دارند. مجاهدین افغانستانی که از زمین، طالبان را تا مرز پاکستان گریزاندند، اکنون وجود ندارند و با غرب، دست نمی دهند. تمام دستاوردها و امکانات غرب، تجربه شکست خورده آنان و حکومتی ضعیف و بی پشتوانه و فاقد مشروعیت است. در چنين حالتي سخنان و مواضعي از جانب سردمداران غربي ديده مي‌شود كه حتا براي حلقات غربي نيز سردرگم و مايوس كننده است. انگليسي ها با قاطعيت از مبارزه برعليه طالبان مي‌گفتند اما اكنون از پرداخت رشوه به طالبان مي‌گويند و از گفتگو و مصالحه! امريكا كه از زبان هواپيماهاي بدون سرنشين و جنگنده هاي بي‌52 با طالبان سخن مي‌گفت اكنون سخن از شريك ساختن طالبان در مبارزات سياسي و ساختار قدرت به ميان مي‌آورد.

سياست‌هاي غرب در مبارزه با تروريزم و نحوة تعامل با مراجع قدرت در افغانستان، پيچيده و مغلق است. اما آنچه به عنوان يك اصل بايد آن را پذيرفت آن است كه غربي‌ها با اين همه مصارف، به سادگي از افغانستان خارج نخواهند شد. در آينده ما شاهد حضور بيشتر سربازان غربي در افغانستان خواهيم بود. حضور غرب تنها به دليل مبارزه با القاعده و طالبان در افغانستان نیست. جابجايي نيروهاي طالبان توسط هواپيماهاي ناشناس در شمال افغانستان (به اعتراف حامدكرزي) نشان از طرح ديگري مي‌دهد. امنيت در اين منطقه از جهان، شديداً بهم گره خورده است. ناامني افغانستان ديگر كشورهاي منطقه را نيز متأثر خواهد ساخت و اين مسأله‌اي است كه بايد برآن تمركز نمود و نه سخنان ضد و نقيض مقامات غربي!

غرب در هر مقطعي از زمان، بازي خاص آن برهه را پي خواهد ريخت. آنچه براي دولتمردان افغانستان بايد حايز اهميت باشد آن است كه سياست‌ها و راهبردهاي حضور غرب در افغانستان، مشخص شوند. آنان براي چه هستند؟ چه مي‌كنند؟ تاكي به اهداف مورد نظر دست خواهند يافت؟ و چه موقع خواهند رفت؟

اصلاً آيا مردم افغانستان بايد به غربي ها پاسخگو باشند يا آنان به مردم و دولت افغانستان؟ اينها مسايلي هستند كه باید هرچه سريعتر و شفاف‌تر مورد بررسي و نتيجه گيري قرار گيرند.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

در مراسم تحليف حامدكرزي، خيلي ها غايب بودند. خيلي ها هم آمده بودند. عبدالله نبود، استاد رباني رئيس جمهور سابق هم نبود، قانونی رئيس پارلمان هم حضور نداشت، احمدضيا مسعود معاون كرزي هم نيامده بود.

آيت‌الله محسني در كنار استاد سياف و دوستم و محقق و مجددي و... آمده بودند، در صف اول، رئيس جمهور پاكستان و معاون رئيس جمهور ايران، بلند پايه ترين مهمانان محفل بودند. آقاي كرزي در تعريف از ايران و پاكستان و امريكا چيزي كم نگذاشت. برخلاف سخنراني هاي قبلي كه هميشه توأم با جملات تمسخر آميز مي‌بودند، او اين بار از روي كاغذ سخن راند. با آنهم مشكلاتي در صحبت‌هاي او وجود داشت. كرزي خوشحال به نظر مي‌رسيد اما نگراني‌هايي هم داشت. او در سخنانش به صورت تلويحي از رقبايش يادي كرد و آنان را به همكاري دعوت نمود.

در گوشه‌اي ديگر از شهر اما سوگواري برپاي بود. مخالفان كرزي در محفلي كه پارچه نوشته‌اي سياه رنگ به چشم مي‌خورد مرگ جمهوري و دموكراسي را تسليت گفته بودند. آنان همگي نمايندگان پارلمان افغانستان بودند. سخنان آنان بسيار تند و آتشين برعليه كرزي بود و به صورت مستقيم از تلويزيون نور منتشر مي‌شد.

به هر حال مطابق معمول، سخنان كرزي گاهي به فارسي و گاهي به پشتو بود. او گفت كه مشروعيت رئيس جمهور از رأي مردم است؛ اما به راستي آيا او از طريق آراي واقعي مردم انتخاب شده بود؟ كرزي از زحمات كميسيون انتخابات هم تشكر كرد؛ كميسيوني كه برخلاف قانون، او را به عنوان رئيس جمهور معرفي كرده بود!

كرزي از يك مرجع ديگر هم تشكر كرد: خادم حرمين شريفين (سعودي ها) از آن جهت كه براي نزديكي دولت با طالبان تلاش ورزيده است.

حامدكرزي، زرداري (رئيس جمهور پاكستان) را بازهم برادر گفت! آخرش معلوم نشد كه اين پاكستاني‌ها برادر كرزي هستند يا دشمن او؟!

كرزي در حالي كه چشم بر چهره‌ي بانو كلنتون دوخته بود گفت كه دوستي افغانستان با امريكا محدود بر مبارزه با تروريزم نمي‌شود بل به امنيت و ثبات در منطقه و... نيز بر مي‌گردد.

او همزمان با نگاهي به آقاي رحيمي (معاون احمدي نژاد) از ايران هم بسيار تشكر نمود و از تركيه و امارات و عربستان و سپس هند و چين!

او از جهان اسلام سخن گفت؛ جغرافيايي كه آقاي كرزي ظرف هشت سال گذشته آن را کمتر ديده بود.

كرزي از كابينه اش نيز گفت و گفت كه وزيران بايد با تقوا و متخصص و خادم مردم باشند (ما كه البته از اين سه عنصر در كابينه او چيزي نديده ايم).

حامدكرزي از فساد در ادارات خود نيز گفت و به طور ضمني انتقادي برعليه رسانه‌ها نمود. وي فرمود: رسانه‌ها به دليل فساد اداري، بسيار دولت را بدنام كرده اند!

وي دوسه بار در لابلاي سخنانش مورد تشويق حاضران قرار گرفت. اوج شادماني كرزي زماني بود كه صبغت الله مجددي براي دعاي اختتاميه پشت تريبيون قرار گرفت. مجددي با خواندن آيه‌ي (تعزّ من تشاء و تذّل من تشاء) پيروزي كرزي را به خداوند نسبت داد و مخالفان كرزي را كه نتوانستند جلو اراده‌ي خداوند را بگيرند نکوهش کرد.

كرزي آن چنان شادمان شده بود كه به راستي گونه‌هايش گل انداخته بودند. كرزي هم در حرمت مجددي چيزي كم نگذاشت و بوسه‌ اي آبدار بر دستان او چسپاند.

سناتور پير در پايان سخنانش خطاب به كرزي گفت تا زماني كه با قانون باشيد ما هم با شما هستيم اما نگفت آيا واقعاً خود كرزي از طريق قانون رئيس جمهور شده است؟!!

يكي از روزهاي خوش كرزي هم گذشت. اينك او مي‌ماند باانبوهي از فشارها، انبوهي از مطالبات، انبوهي از انتقادات و مشكلات.

آيا زرداري كه در پايان محفل به زور صورتش را به روي كرزي گذاشت او را آرام خواهد گذاشت؟ آيا بانوي امريكايي كه دستان كرزي را به گرمي فشرد در آينده نيز به روي او تبسم خواهد كرد؟

بايد به آينده چشم دوخت و حالت كرزي را به نظاره نشست.

با پايان يافتن محفل شادماني كرزي، دكتر عبدالله بلا فاصله تقاضاي كرزي را جهت همكاري رد كرد و حكومت او را غير قانوني دانست. او گفت اين حكومت چون با تقلب روی کار آمده چندان دوام نخواهد يافت.او گفت که برای تغییر به میدان آمده بود و نه برای پست وزارت!

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

قتل سلطان منادی، ابهامات زیادی را در خود دارد. او با نیویورک تایمز همکار بود. نیروهای انگلیسی، مظنون به قتل او هستند. گفته می شود که آقای منادی به عنوان یک ژورنالیست، اسنادی را در دست داشته که ظاهراً مربوط به همکاری نیروهای انگلیسی با طالبان بوده است. محافل رسانه ای در تجلیل از منادی مجالسی گرفتند اما این کافی نیست. ژورنالیزم و آزادی رسانه ها در خطر افتاده است. آزادی ها محدودتر می شوند. اکنون سروکار مطبوعات به شکل غیر قانونی و غیر اصولی با ارگانهای امنیتی و نظامی افتاده است. روزنامه های ماندگار و نخست به دلیل نشر مقالاتی، طی روزهای متوالی فشارهای بی حدی را تحمل کردند. روزنامه نخست به نقل از پرس تی وی (Press TV) گزارشی را به نشر رساند که از قتل سلطان منادی می گفت، بلافاصله بخش جنایی وزارت داخله، سراغ مدیرمسؤول آن رسانه را گرفت و وی را با خود برد. روزنامه ماندگار نیز به دلیل نشر نامه ای مجبور شد مدیرمسؤول خود را زیر استنطاق های وزارت داخله ببیند. از سخنان آن دو مسئول چنین بر می آید که گویا شخص وزیرداخله امر به بازداشت و بازجویی از آنان را داده باشد. رابطه حنیف اتمر وزیر داخله، با رسانه ها چندان مطلوب نیست. وی زمانی که وزیر معارف بود از تمام  کارمندان عالیرتبه خویش خواسته بود تا بدون اجازه از مصاحبه با رسانه ها و تهیه گزارش آنان خودداری ورزند. وی عین همین دستور را در وزارت داخله نیز صادر فرموده است. اینکه چرا جناب ایشان ارگانهای تحت امر خویش را ازدیدگاه رسانه ها دور نگه می دارد شاید به سابقه و تخصص ایشان در ریاست خاد دولت کمونیستی و تفکرات سابق ایشان باز گردد. و اینکه آقای اتمر چرا ازگزارش همکاری انگلیسی ها با طالبان بر آشفته می شود جاي تعجب و تأمل است و اگر خود وي مورد اتهام قرار گرفته مي توان از راههاي غير خشن و اصولي تر آن را بررسي كرد.

از زمانی که جناب آقای اتمر به عنوان وزیر داخله ایفای وظیفه می دارد، چندین مورد، ضرب و شتم خبرنگاران توسط پولیس به مشاهده رسیده است؛ این جای نگرانی بسیار است.

وزارت داخله و نهادهای امنیتی مؤظف به تحقیق در مورد نحوۀ قتل امثال سلطان منادی هستند و نه مسؤول بازداشت خبرنگاران!

وزارت داخله موظف به پاسخگویی در مورد لت و کوب شدن خبرنگاران توسط پولیس تحت امر خود است و نه استنطاق از مسؤولین رسانه ها!

وزارت داخله مسؤول پاسخگویی پیوستن پولیس به طالبان است، مسؤول جوابگویی به تحویل اسلحه پولیس به شورشیان است و نه مسؤول تحقیقات از ژورنالیستان!

هر فرد و هر مرجعی ممکن است خطایی انجام دهد اما می باید از مجرای قانونی خود مورد پرسش قرار گیرد. در جریان صحبت با مسؤولین روزنامه های ماندگار و نخست متوجه شدم که با آنان رفتارهای توهین آمیزی از طریق وزارت داخله شده است.

اکنون آقای رادفر و جناب نظری پریانی مدیران مسؤول نخست و ماندگار که پرونده آنان به بخش تحقیق دادستانی کل فرستاده شده، نگران اعمال فشار از بيرون به آن مرجع جهت صدور حكم هستند. آنان می گویند که تلاش هایی صورت می گیرد که چاپ روزنامه های شان متوقف گردد.

ظاهراً وزارت امور داخله، چاپ مضمون روزنامه ماندگار را که در آن به پرداخت جایزه توسط آن وزارت به افرادی که به دستگیری عناصر طالبان کمک کنند و از طرفی احتمال تبانی وزارت مذکور با طالبان را مخالف امنیت داخلی کشور می داند و نوشته روزنامه نخست که از نقش نیروهای انگلیسی در ناامنی ها و روابط نزدیک آقای اتمر با انگلیس، سخن می گوید را نیز مخالف امنیت داخلی دانسته است که باید مورد پیگرد قرار گیرند.

موضوع، قضاوت بر سر ماهیت نوشته روزنامه های متذکره نیست، بلکه مهم نحوۀ برخورد با آنان است. رسانه ها دارای قانون خاص خود هستند و باید در چارچوب آن حرکت کنند و اگر جرمی مرتکب می شوند از همان مجرا باید پاسخگو باشند.

اکنون همانطور که ذکر شد، آزادی بیان از هر طرف محدود می شود. سازمان خبرنگاران بدون مرز آزادی بیان درافغانستان را در از میان 175 کشور در ردیف 149 قرار داده است و یقیناً در صورت تداوم فشارها بر اصحاب رسانه، گزارش سال آتی، افغانستان را در قعر جدول خواهد برد.

مسؤولين رسانه ها و خبرنگاران، از مصونیت شغلی خود نگرانی دارند. از  یک طرف نیروهای خارجی، از طرفی طالبان و اکنون هم دولت افغانستان بر اصحاب رسانه فشار می آورند. جالب این است که طالبان نسبت به گذشته با خبرنگاران، مهربان تر شده اما وزارت داخله ترش رو تر.

در صورت تداوم برخوردهای خشن و ایجاد موانع و ترس در میان ژورنالیستان یقیناً آزادی بیان به زنجیر کشیده خواهد شد.

محدوديت آزادي بيان، از جانب هر مرجعي اعم از داخلي يا خارجي صدمات جبران ناپذيري بر فرايند دموكراسي و افكار عمومي و اعتماد مردمي ايجاد خواهد كرد، فضاي اختناق را به وجود خواهد آورد. مسئولين رسانه‌هاي عضو مركز همبستگي رسانه‌ها (مهر) البته در نشست‌هايي كه اخيراً در مورد محدوديت هاي آزادي بيان داشته اند، عموماً نگراني‌هايي را ابراز داشته اند و نحوة برخورد مراجع امر را به بررسي گرفته اند. اين مركز متشكل از ده‌ها رسانه تصويري، صوتي و نوشتاري در سراسر افغانستان مي‌باشند. بي‌ترديد قتل خبرنگاران، لت و كوب و توهين آنان، فشار برمسئولين رسانه‌ها با بهانه‌هاي مختلف، مسائلي نيستند كه بتوان با بي‌تفاوتي از كنار آنها گذشت.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

در انتخابات دومين رياست جمهوري، تعداد اندكي از مردم مشاركت كردند. دلايل آن هرچه باشد اما با آنهم، تقلب فراوان و سازماندهي شده احساسات و باورهاي مردم را سخت جريحه‌دار ساخته و لطمات فراواني بر دموكراسي و اعتماد مردم به نظام وارد آورده است. و بنابر اين اعتراف صريح حامدكرزي آبروي افغانستان را برده است. جلب اعتماد شكننده مردم هرچند كار دشواري خواهد بود، اما مي‌توان با اجتناب از خطاهاي گذشته آن را احيا نمود.

قرار است تا دو هفته آينده انتخابات دور دوم برگزار شود. در چنين شرايطي موانعي چند فرا راه مشاركت گسترده مردمي در آن انتخابات وجود دارد. علاوه بر شرايط جوي و مسايل امنيتي، مهم ترين مسأله، جلب اعتماد مردم براي رفتن به پاي صندوق هاي رأيدهي است. در اين باره، اولين و مهم ترين فاكتور، ارائه تضمين هاي عملي به مردم و افكار عمومي و ايجاد تغييرات بنيادي در سيستم و ساختار انتخاباتي موجود است.

يكي از اين موارد البته بركناري مسؤولين و كارمندان متقلب است كه با تأكيد سازمان ملل مي‌بايد از وظيفه كنار زده شوند و صد البته مي‌بايد به دليل اتلاف سرمايه هاي ملي و خيانت مورد بازپرس قرار گيرند تا جرأت تكرار تقلب از اخلاف شان گرفته شود.

دو ديگر اينكه از طرق مختلف كار اطلاع رساني و انگيزه بخشي به مردم مناطق مختلف رويدست گرفته شود. هنوز هم موضوع ائتلاف هاي سياسي بين دو كانديداي برتر در ذهن مردم جاي دارد، نقش برجسته رسانه‌ها در اين مورد اهميت اساسي دارد كه به مردم انگيزه هاي رفتن به انتخابات داده شود.

ميزان مشاركت پايين مردم، مشروعيت نظام آينده را تا حدودي خدشه‌دار خواهد ساخت. اما نكته‌اي كه به عنوان يك بار منفي مطرح است احتمال طرح مسايل قوميتي و تعصبات منفي حاصل از آن در تبليغات انتخاباتي پيش رو است.

انتخابات جزو اساسي از فرايند دموكراتيك است. پس بايد از طرح مسايل نفاق انگيز قومي و قبيلوي براي دست يافتن به پيروزي اجتناب شود؛ كاري كه مع‌الاسف برخي از عناصر اطراف آقاي كرزي آن را در الفاظ و كاركردهاي شان مي‌چرخانند.

موضوع اساسي ديگر تأمين امنيت انتخابات است. هرچند كه به اين بهانه ممكن است در تعداد سربازان خارجي افزوده گردد، اما احتمالاً تاثير مثبتي حاصل از آن را شاهد نخواهيم بود. با اين وجود مناطقي كه دولت و نيروهاي خارجي ناتوان از تأمين امنيت آن هستند بايد از ليست مناطق رأيدهي خارج شوند تا از اين طريق زمينه‌هاي تقلب مجدد بسته شود.

تشخيص و اعلام تعداد واجدان شرايط رأيدهي در هر منطقه نيز از زمينه‌هاي تقلب خواهد كاست. بايد ثابت سازيم كه دور دوم انتخابات به صورت شفاف و عادلانه برگزار خواهد شد در فضاي سالم و رقابت عادلانه، نتيجه هرچه باشد مي‌بايد مورد قبول طرفين قرار گيرد.

دست بردن به مبارزات ناسالم انتخاباتي وجهه‌ي تيم آقاي كرزي و رقيب وي را خراب‌تر خواهد ساخت و دولت حاصل از آن در آينده با مشكلات و چالش هاي فراواني مواجه خواهد بود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

انتخابات، رسماً به دور دوم رفت. حامدكرزي در حاليكه نمايندگان ملل متحد و امريكا در كنارش ايستاده بودند با چهره‌يي كه غم و اندوه از آن مشهود بود،‌ اين مسأله را پذيرفت.

اينكه پيروز نهايي انتخابات، كرزي باشد يا عبدالله، شايد چندان تفاوتي نداشته باشد اما رفتن انتخابات به دور دوم از چند جهت داراي اهميت است:

اول آنكه در اين انتخابات تخلف و تقلب زيادي صورت پذيرفت، تعداد اشتراك كنندگان به دلايل مختلف نسبت به انتخابات قبلي اندك بود، امنيت انتخابات شكننده بود و نهايتاً دموكراسي مــورد ادعا و افتخار غرب به شدت زير سوال قرار گرفت.

تقلب گسترده و آشكارا، مشروعيت نظام را زير سوال مي‌برد و در آينده فاصله بين مردم و حكومت را بيشتر مي‌ساخت و اين مسأله مي‌توانست براي جامعه‌ي جهاني و كشورهاي خارجي حاضر در افغانستان نيز به عنوان چالشي مطرح باشد. اصرار بر پيگيري موارد تخلف و تقلب و جداسازي راستي و ناراستي، در واقع پيروزي دموكراسي تلقي مي‌شود.

جامعه‌ي جهاني با اصرار بر شفاف شدن ابهامات، كمك بزرگي بر تطبيق فرايند دموكراسي در افغانستان نمود. آقاي كرزي و كميسيون دست نشانده او كه تخلف را انكار مي‌ورزيدند چاره‌اي جز پذيرش تقلب‌هاي سازمان يافته خود نديدند.

مورد ديگر از پيروزي دموكراسي، اخراج احتمالي تقلب كاران از كميسيون انتخابات خواهد بود، سازمان ملل خواهان اخراج بيش از 200 مامور متقلب مي‌باشد تا انتخابات دور دوم بي‌طرفانه تر انجام يابد.

مورد دوم آن است كه نقش و قدرت رسانه‌ها بيش از هر زماني روشن شد. رسانه‌هاي زيادي در خدمت حاكميت دموكراسي و افشاي چهره زشت تقلب قرار گرفتند. اين دسته از رسانه‌ها چه قبل و چه بعد از انتخابات با انتشار اخبار و تحليل‌هاي واقع بينانه و روشنگرانه اجازه آرامش و نتيجتاً پيروزي را بر متقلبان ندادند. ثابت شد كه رسانه‌ها از اركان دموكراسي هستند.

ديگر سخن آنكه، بي‌وزني و بي‌اعتباري رهبران قومي به اثبات رسيد. آقاي كرزي كه با جمع آوري تعداد زيادي از مدعيان رهبري، گمان مي‌برد كه تمام طوايف و قبايل را با خود دارد به نيكي دريافت كه بي‌جهت امتياز داده و بي‌مورد وعده وزارت‌ها و رياست‌ها را به آنان سپرده است.

اين انتخابات نشان داد كه مردم افغانستان از اقوام مختلف و مناطق گوناگون ديگر اختيار و سرنوشت شان را به دست فرصت طلبان و خودخواهان نمي‌سپارند و خود شان آينده خود را انتخاب مي‌كنند.

شايد درس ديگري كه از اين انتخابات گرفته شد مربوط به همين رهبران بود. گفته مي‌شود كه حمايت اكثر آنان از كرزي به دليل اشتباه در محاسبات شان بود. آنان گمان مي‌بردند كه به طور حتم آقاي كرزي پيروز ميدان است. حمايت آنان از كرزي نه براساس نزديكي اهداف بلكه به دليل گرفتن امتيازات در دولت آينده بود، بخاطر جو تبليغاتي بود كه به نفع كرزي سنگيني مي‌كرد. آنان هم البته از اين انتخابات شايد درسي گرفته باشند، ما قبل از انتخابات، با نوشتن چندين مضمون، چنين وضعي را پيشبيني مي‌كرديم.

مورد ديگر آن است كه يك نوع استراتيژي تاريخي كه مبتني بر استبداد و تك محوري است به چالش افتاد؛ اشخاص متعصب قومي كه تمام تلاش شان را براي تداوم انحصارگري به خرج دادند، دريافتند كه در فرايندي دموكراتيك جايي براي تفكر قبيلوي نيست. دموكراسي را نبايد لزوماً از چشم امثال انوارالحق احدي و علي احمدجلالي و مهره‌هاي افغان ملتي تعقيب كرد.

اين انتخابات نوعي خوشبيني را هم به وجود آورده كه زاويه ديد جهان نسبت به افغانستان تغيير كند، غالباً دروازه‌ ورودي افغانستان از تونل پاكستان بوده و اكنون مي‌بايد به افغانستان از مدخلي ديگر بايد وارد شد.

به هر حال انتخابات سال 1388 نتايج بسيار گران باري براي افغانستان داشته و درس‌هاي فراواني آموخته است. تاثيرات اين انتخابات و پيامدهاي آن را مي‌بايد بسيار عميق و ماندگار ديد.

برخي آن را با كنفرانس بن به مقايسه مي‌گيرند و عده‌اي آن را عميق تر از آن مي‌پندارند چرا كه تحول بزرگي را به بار آورده است.

مورد آخريني كه مي‌بايد آن را برجسته ساخت، پيروزي مقاومت و ايستادگي گروه مخالف كرزي بود.

دكتر عبدالله كه سرسختانه در مقابل كرزي ايستاده بود چه قبل از برگزاري انتخابات و چه بعد از آن هرگز حاضر نشد تا با كرزي در بدل دريافت امتيازات بالا دست دوستي بدهد.

باري گفته شد كه آقاي كرزي حاضر است تا تمام كابينه را به جناح مخالف بدهد اما آنان حاضر به معامله با وي نشدند.

عبدالله حكومت ائتلافي را هم نپذيرفت و تا آخر سخن از شفافيت انتخابات گفت.

او تحت تاثير رايزني ها و پا درمياني‌هاي خارجي ها هم نرفت و سرانجام انتخابات را به دور دوم برد.

نتيجه انتخابات دور دوم هرآنچه باشد اما يقيناً سنت حسنه‌اي در راه پرورش نظام دموكراتيك خواهد بود. مردم بيشتر به نظام اعتماد خواهند كرد و فاصله‌اي كه بين ملت و دولت افتاده شايد كمي اندك شود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

اوضاع انتخاباتی افغانستان کمی پیچیده شده است. آقای کرزی هم کمی عصبانی هستند؛ کای آیده در معرض خطر و اتهام قرار گرفته اند؛ ایشان تا به حال از کرزی حمایت می کرد اما اکنون پیترگالبرایت معاون آمریکایی او با مصاحبه ها و افشاگری ها برایش درد سر آفریده است. کای آیده نماینده ملل متحد در افغانستان که تا دیروز به جدیت از بروز تقلب در انتخابات، انکار می ورزید اکنون به صراحت اعتراف دارد که در انتخابات تقلب گسترده ای صورت پذیرفته است. او درعین حال با دستپاچگی می گوید که خودش دراین تقلب ها دستی نداشته. برخی گزارش ها حاکی از آن است که آقای آیده به کرزی سفارش داده که مهیای رقابت در دور دوم انتخابات باشد؛ ظاهراً کرزی از این توصیه آیده به خشم آمده و ایشان را از دفتر کار خود به بیرون رانده است.
بعد از مأیوس شدن جناب کرزی، ایشان به صراحت، خارجی ها را متهم به مداخله در انتخابات افغانستان می کنند.
این مسأله در شرایطی صورت می پذیرد که کمیسیون بررسی شکایات انتخاباتی، بعد از بررسی آرای مشکوک، عملاً به تقلب و تخلف های انتخاباتی پی برده است. ظاهراً نتیجه این بررسی، ابطال نزدیک به ثلث آرای کرزی است. البته به نفع رقبای وی نظیر داکترعبدالله نیز تقلباتی صورت پذیرفته اما به نظر می رسد که تقلبات سازمان یافته تیم کرزی، همه چیز را تحت الشعاع قرار داده است.
از افشای این همه تقلب، پیترگالبرایت شاید خوشحال ترین فرد باشد چون او بود که بیشتر از همه خود را به آب و آتش زد تا بتواند آبرویی از رئیس خود جناب کای آیده برباد دهد.
او سر انجام موفق شد. آقای آیده شاید از حمایت های آشکار و پنهان خود از کرزی پشیمان باشد چون، صداقت و حیثیت کاری او و نمایندگی ملل متحد افغانستان لطمه دیده است.
گزارش هایی نیز حاکی از آن است که تمامی ورقه های رأی دهی برای مرحله دوم انتخابات، چاپ شده اند؛ صندوقهای رأی مرحله دوم نیز آماده اند. بودجه برگزاری انتخابات دور دوم نیز فراهم است برخی مراجع نیز دستور آمادگی برای برگزاری رقابت آتی را دریافت داشته اند. در این شرایط یکی از پنج عضو کمیسیون بررسی شکایات انتخاباتی، از وظیفه اش استعفا می دهد. استعفای مولوی مصطفی بارکزی شاید اهمیت آنچنان زیادی نداشته باشد اما بهانه ای بسیار خوب برای آقای کرزی و حامیان او می شود تا از زبان او ندا دردهند که خارجی ها در انتخابات افغانستان مداخله می کنند.
مولوی مصطفی نماینده قوه قضائیه در کمیسیون مذکور بود. سابقه او را چندان روشن، با ثبات و قابل اعتنا نمی دانند. وی در هر دوران و شرایطی مطابق سلایق زمان و مکان، ساز زده است. او را اکنون متهم به خدمت آقای کرزی می کنند. معلوم نیست که تیم حاکم تا چه زمان استعفای او را بهانه می سازند اما بی گمان این استعفا بر مشکلات کمیسیون پنج نفره افزوده است.
قرار بر این بود تا هفته گذشته نتایج بررسی ها را اعلام نمایند اما این اعلام را به تأخیر انداخته اند. دلایل آن هرچه باشد مربوط به استعفای مولوی بارکزی نمی باشد. غالباً این تأخیر را در عوامل سیاسی، نهفته می دانند. در این واقعیت که خارجی ها در انتخابات افغانستان نقش پررنگی دارند جای هیچ تردیدی نیست در مداخلات آنان نیز. اینکه تا مدتها یکی به سخنان گالبرایت استناد می کرد و دیگری به سخنان کای آیده، خود بیانگر نقش و اثر خارجی ها در انتخابات افغانستان است اما استعفای مصطفی بارکزی که صرفاً می تواند دلایل سیاسی داشته باشد، دردی را به نفع تیم حاکم دوا نخواهد کرد.
فرمایشات جناب حامدکرزی مبنی بر اینکه می دانسته از 5 ماه قبل توسط هلی کوپترهای خارجی، جنگجویان به شمال افغانستان منتقل می شده اند، هر چند حقیقتی تلخ و ناگوار می باشد اما بیشتر، نشان می دهد که جناب ایشان کنترول خود را در بحبوحه کشف تقلبات، از دست داده است. انتقاد از عوامل خارجی که شمال را نا امن می سازند بیشتر ازهمه اعتراضات را متوجه خود آقای کرزی ساخت که چرا با وجود آنکه از 5 ماه قبل این مسأله را می دانسته، اقدامی نکرده است.
به هر حال اکنون به همه ثابت گردیده که انتخابات افغانستان با وجود استقبال اندک مردم از آن، توأم با تقلب ها و تخلفات گسترده ای بوده که حتی مشروعیت آن را خدشه دار ساخته است.
این تقلب ها را می توان به دو دسته تقلبات سازمان یافته و غیر سازمان یافته تقسیم کرد؛ برخی از کارشناسان بدین باورند که نامزد یا نامزدانی که دست به تقلب های سازمان یافته زده اند می باید از شرکت در دور دوم انتخابات محروم گردند. چرا که آنان، سرمایه های ملی را به هدر داده، مشروعیت انتخابات را زیر سؤال برده و دست به جعل و تزویر زده اند.
شواهد و قرائن حاکی از آن است که آراء جناب کرزی به دلیل تقلب فراوان زیر 50 فیصد کاهش یافته و انتخابات به دور دوم خواهد رفت. باید از هم اکنون خود را برای رفتن به انتخابات مجدد آماده نمود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

شورای متحدملی «گروه منتقد دولت» که ائتلافی مرکب از حدود 60 حزب و نهاد مدنی می باشد روز دوشنبه در نخستین سالروز انتشار دو هفته نامه «شورای متحد» ارگان نشراتی این شورا به تعدادی از دست اندرکاران رسانه های افغانستان تقدیرنامه تقدیم نمود.
در ابتدای این محفل عبدالحفیظ منصور رئیس دوره ای شورای متحد ملی در باره نقش و جایگاه رسانه ها در دنیای کنونی به ایراد سخن پرداخت.
در ادامه مراسم، این نشریه به عنوان یکی از اعضای مرکز همبستگی رسانه ها از سوی تحلیلگران مسایل رسانه ای نظیر: استاد عبدالحمید مبارز رئیس اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان، حسینی مدنی رئیس مرکز همبستگی رسانه ها، فوزیه کوفی نماینده پارلمان، عبدالشکور اخلاقی مدیر مسئول نشریه حقوق بشر، غلام محمد محمدی سردبیرمجله ی شورای متحد و... به نقد و بررسی گرفته شد.
در این همایش به شماری از بهترین های عرصه کارخبرنگاری و روزنامه نگاری تقدیر نامه هایی از سوی شورای متحد ملی توزیع گردید که شامل بهترین مدافعان حقوق رسانه ها، خبرنگاران، تحلیلگران، مدیران رسانه ای، طنز پردازان، طراحان و تبصره نویسان می شد.
 برخی از کارشناسان این اقدام شورای متحد را برای نهادینه سازی فرهنگ نقد و بهادادن به کار رسانه ای و اصحاب رسانه قابل تقدیر وتحسین می دانند. در این محفل بیشترین جوایز به رسانه های عضو مرکز همبستگی رسانه ها و تلویزیون طلوع اختصاص یافت. عنوان بهترین نویسنده نیز به حسینی مدنی و سید زکریا راحل از مسئولین مرکز همبستگی رسانه ها تعلق گرفت. جوایز بخش بهترین مدافعین حقوق رسانه ها نیز توسط مسئول این مرکز به صدیق الله توحیدی مسئول دیده بان رسانه ها و عبدالحمید مبارز رئیس اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان تقدیم گردید.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

هفتم اکتبر سالروز حمله نظامی امریکا بر علیه نظام طالبان است. هشت سال قبل مردم افغانستان به دلیل خستگی از حاکمیت طالبان و شرارت های پاکستان، آغوش خود را بر روی جامعه جهانی گشودند. شهرهای افغانستان از وجود طالبان پاک سازی شدند و عناصر عمده آنان به کوههای نوار مرزی پراکنده شدند. گفته می شد که افغانستان بسیار زود دورۀ گذار از بحران را پشت سر نهاده و تبدیل به کشوری آباد، دموکراتیک، امن و با ثبات خواهد شد.

حضور غرب در افغانستان توأم با نفوذ بی قیدو شرط در تمامی ارکان کشور بود. نمایندگان امریکا در ادارۀ کشور، دست باز داشتند، خلیل زاد یکه تاز میدان بود.

حامدکرزی به عنوان مهرۀ مورد حمایت امریکا در آن زمان تجربه ای در دولتداری و مدیریت کشور نداشت و عناصر اطراف او از طیف مجاهدین و غرب برگشتگان نیز چیزی از ادارۀ کشور نمی دانستند. همین عامل کافی بود تا امریکایی ها، سیستم را آنطور که خود می خواهند بسازند؛ کاپی بسیاری از عناصر نظام موجود در افغانستان از شیوه های رایج در امریکا شاید به همین دلیل باشد.

نیروهای همپیمان غربی، هر کدام به مناطقی ازافغانستان پراکنده شدند. جنوب؛ مناطقی که منبع طالبان پنداشته می شد به امریکا، کانادا، انگلیس و اندکی از نزدیکان ایالات متحده رسید.

در اندک زمانی، یعنی ظرف دو، سه سال نا امنی ها از همان مناطق آغاز و به سرعت، گسترش یافت. مواد مخدر نیز کم کم بیش از هر زمان در همان مناطق کشت شد و روند تولید مشتقات آن و سپس قاچاق مواد مخدر رو به افزایش گذاشت.

بررسی کارنامه حضور امریکا و غرب در افغانستان با وجود برخی دستاوردهای مثبت، توأم با ناکامی های فراوان و عقبگردهاست. نیروهای غربی مستقر در جنوب، طالبان را به بازی گرفتند و سرانجام خود، خسته از این بازی در دام طالبان افتادند.

طی دوسال گذشته تلفات نیروهای غربی به شدت افزایش یافته و هزینه های جنگی آنان نیز سر به فلک کشید. در همین احوال، آنان ناگزیر دست یاری به سمت روسیه و ایران دراز کردند؛ در حالیکه امریکا قبلاً کوچکترین زمینه های مشارکت آن دوکشور در مسأله افغانستان را از میان می برد.

اما راجع به پاکستان به نظر می رسد که غربی ها با احتیاط بیشتری برخورد کردند. ابتدا آنان پاکستان را یک دوست استراتیژیک دیدند و در کنار خود آنانرا به عنوان یک شریک خوب محسوب داشتند. اما کم کم به پاکستان شک کردند و سران این کشور را زیر فشار گرفتند. حملات نظامی امریکا به مناطق قبایلی آغاز شد. مقامات پاکستانی ابتدا لب به انتقاد از امریکایی ها گشودند اما سپس بر اثر تعاملی با غرب، خود اقدام به حمله بر مواضع نیروهای دست آموز خود کردند. اکنون به نظر می آید که مجدداً اعتماد امریکا و غرب را نسبت به مبارزه با تروریزم جلب کرده باشند.

در جریان مبارزه ظاهری با تروریزم، اختلافات جدی بین امریکا و انگلیس نیز بوجود آمد؛ آنقدر که انگلیسی ها دست به نافرمانی هایی در مقابل امریکا زدند و به تنهایی اقدام به تحرکاتی کردند که مخالف با سیاستهای امریکا بود. آنان در یک مقطع اقدام به تأمین ارتباط با سرشاخه های طالبان نمودند و زمانی هم فرمان حمله بر مواضع طالبان را صادر کردند. به نظر می رسد که این روزها در سمت شمال، تحرکات خطرناکی را بر علیه امنیت مردم آن مناطق روی دست گرفته باشند. در مجموع بین نیروهای ناتو در مقاطعی شکاف ایحاد شد؛ در حالیکه در اوایل حضور شان، صفوف این نیروها بسیار فشرده و متحد بود.

طی سالها و ماههای اخیر مناطق شمال افغانستان نیز رو به نا امنی نهاد و در این حالت، می باید انگشت اتهام را به سمت نیروهای غربی و صد البته پاکستانی ها نشانه گرفت.

غربی ها که ابتدا بسیار با انگیزه و سرمست به افغانستان آمده بودند اکنون بسیار فرتوت و بی روحیه به نظر می رسند. آنان این روزها  اعتراف به شکست در مبارزه نظامی دارند. کشتار غیر نظامی ها در مناطق مختلف افغانستان اعم از جنوب و شمال، دیگر آن وجهه محبوب سالهای اول را از آنان گرفته و ورق را وارونه ساخته است. سربازان امریکایی و انگلیسی ازدیدگاه اغلب مردم افغانستان، اشغالگر هستند کما اینکه برخی از مقامات نظامی امریکا هم آن را اذعان داشته اند.

در زمینه ساختن بنیان های سیاسی نیز شکست خورده هستند. آنان بیشترین حمایت را از نظام سیاسی موجود داشته اند. از جانب دیگر امریکایی ها اکنون حامدکرزی راظاهراً از دست داده اند و کرزی هم امریکایی ها را. به هر حال بعد از گذشت هشت سال و زمانی که نیروهای امریکایی به 68 هزار نفر رسیده است، فرماندهان امریکایی تقاضای افزایش 40 هزار نیروی تازه دیگر را داده اند. معلوم نیست که آنان با نیروی بیشتر از صد هزار نفر در افغانستان چه خواهند کرد؟ از جانب دیگر طرح خروج نیروهای غربی از افغانستان نیز به شکل یک طرح جدی مطرح است. این طرح در حالی پررنگ می شود که به تلفات نظامیان غرب و هزینه های زیاد آنان و نیز اعتراضات مردم غرب به این مسأله به شمول بحرانهای اقتصادی آنان کمی تمرکز نماییم؛ به بن رسیدن راه حل نظامی و شکست در فرایندی سیاسی همراه با تیم آقای کرزی به طور طبیعی گزینه ای جدید را مطرح می سازد؛ خصوصاً پس از جنجالهای جدید ناشی از تقلب ها در انتخابات و خیزش یک موج جدید سیاسی.

 به نظر می رسد که چند گزینه، اکنون پیش روی غرب و امریکا در شرایط آتی قراردارد:

1- افزایش نیرو وتداوم نظامی گری و بازی های دوگانه؛ نا امن ساختن شمال و گسترش نیروهای نظامی به شمال با هدف ترویج افراط گرایی به آسیای میانه

2- رهایی افغانستان پس از یک پروسه کوتاه مدت و سپردن امور به خودافغانها، آنچنان که درعراق انجام شده یا خواهد شد، ظاهراً این طرح از جانب برخی تئوریسین های امریکایی همچون هنری کسینجر مطرح شده است.

3- معامله با پاکستان و کنترول اوضاع افغانستان از چشم و منظر پاکستان؛ آنچنانکه در دهه های قبلی عمل می داشت.

شاید نتوان برنامه های امریکا در آینده افغانستان و منطقه را به دقت پیشبینی نمود اما آنچه در این مقال تأکید می گردد، شکست غرب در افغانستان است. شکست در اهدافی همچون مبارزه با تروریسم و افراط گرایی، قاچاق و کشت مواد مخدر، ایجاد و نهادینه ساختن فرایندی دموکراتیک، تسلط بر افکار و کردار مردم افغانستان، یافتن متحدی استراتیژیک در منطقه با هدف کنترول قدرتهای منطقوی و...

امریکا در افغانستان مقبولیت خود و اعتماد مردم را از دست داده و اندک اندک به سرنوشت امپراطوری شرق تبدیل خواهد شد. به نظر می رسد که یگانه راه امریکا برای نجات، دست بر داشتن از بازی با تروریسم و مبارزه جدی با تروریستان، احترام به خواسته مردم افغانستان، تقویت ظرفیت های دفاعی و امنیتی نهادهای افغانستان، و تعیین زمان نهایی برای خروج نظامیان این کشور از افغانستان است.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

حضور غرب در افغانستان همراه با تعهدات فراوانی بود؛ تعهد در بازسازی، تعهد در مبارزه با تروریزم، در مبارزه با مواد مخدر، در دولت سازی، در تامین امنیت و...  یکی هم تعهد در استقرار دموکراسی و انتخابات دموکراتیک در افغانستان بود.

نباید از یاد برد که استقبال افغانها هم از غرب در نوع خود بی نظیر و بر خلاف روحیه تاریخی آنان بود. دلیل این گشاده رویی هم مشخص بود؛ همین تعهدات پر نقش و رنگ غرب در کنار خستگی مردم از جنگ، آغوش بیگانه ستیزان شبه قاره را بر روی بیگانه ها گشود.

اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان هم از برکات حضور غرب، بسیار پر شور و پر جنب و جوش سپری شد. مردم رأی خود را بیشترینه به پای نامزدی ریختند که مورد حمایت آشکار غرب و آمریکا بود. نمایندگان آمریکا نیز در افغانستان صاحب صلاحیت های فراوان بودند. زلمی خلیل زاد به عنوان سفیر آمریکا یکی از گردانندگان اصلی امور بود. او آقای کرزی را همواره در دستان خود داشت. هرچند که در انتخابات قبلی هم اتهام تخلف وجود داشت اما آقای خلیل زاد آنقدر میدان داشت که بتواند مسئله را ظرف چند ساعت حل کند.

انتخابات قبلی در فضایی نسبتاً آرام و با مشارکت حد اکثری مردم برگذار شده بود. باوجود تازگی انتخابات برای مردم، در آن زمان هفتاد درصد واجدان شرایط رای دهی به پای صندوقها رفتند. اما پنج سال بعد یعنی در دومین دوره ی انتخابات وضع به گونه دیگری رقم خورد؛ ناکامی بزرگی برای تقویت و حمایت از دموکراسی که نصیب غرب و دولت آقای کرزی شد.

 آمریکا کشور امیدبخش دیروز نیست؛ از یک طرف بسیاری از مردم افغانستان اینک از این کشور تنفر دارند و از طرفی هم رابطه کرزی با امریکا تیره شده است؛ فردی که آمریکا سالها بر روی او سرمایه گذاری کرد بعد از هشت سال تبدیل به دشمن آنان شد، حد اقل ظاهر قضیه چنین است. کرزی که تا دیروز چون موم در دستان خلیل زاد بود اینک برای آمریکا رجز خوانی میکند و خلیل زاد را فریب می دهد. این شکستی برای آمریکاست.

دومین انتخابات هم برگزار شد البته با مشارکت حد اقلی مردم؛ کمتر از % 40 واجدان شرایط به پای صندوقها رفتند، این هم شکستی دیگر بود، دلایل حضور کمرنگ مردم در هرچه باشد؛ در عدم تامین امنیت یا در بی اعتمادی به سیستم و شفافیت انتخابات، بازهم تا حد زیادی مربوط به آمریکا و تعهدات غرب است، غرب متعهد به حاکمیت روندی دموکراتیک و برگزاری انتخاباتی سالم و شفاف شده بود.

علاوه بر حضور کمرنگ مردم در داخل افغانستان، انتخابات بر خلاف دوره قبل در کشورهای همسایه افغانستان هم برگزار نشد. حداقل چند صد هزار نفر مهاجر از دادن رأی محروم شدند، این هم شکستی دیگر برای متولیان فرایند دموکراتیک بود.

در داخل افغانستان هم برخلاف دوره قبل در بسیاری از مناطق به دلیل نا امنی، انتخابات برگزار نشد. چندین ولسوالی(شهرک) با جمعیتی بالغ بر صدها هزار واجد شرایط، نتوانستند در پروسه رای دهی اشتراک ورزند؛ این نیز شکست و عقبگردی دیگر است.

در روز برگذاری انتخابات، حداقل 73 مورد حمله تروریستی صورت پذیرفت و دهها کشته و زخمی بر جای ماند، ناتوانی در تامین امنیت روز انتخابات، با وجود افزایش هزاران سرباز آمریکایی و غربی به همین بهانه ، شکست دیگری برای آنان بود.

با این حال انتخابات برگزار شد اما به دلیل شفاف نبودن انتخابات و سوء استفاده های فراوان و تقلب زیاد، بسیار زود صدها مورد شکایت به کمیسیون سمع شکایات انتخابات رسید. اکنون این شکایات به بیش از 2200 مورد افزایش یافته است، بیشتر از 700 مورد آن به گواهی مسئولین امر آنقدر عمده اند که نتایج انتخابات را کاملا تغییر می دهند؛ تخلفاتی که به نفع آقای کرزی و ظاهراً بر خلاف میل آمریکاییها صورت گرفته است. این سطح از تقلب در حالی انجام یافته که مقامات آمریکایی به کاندیداها و خصوصاً به نزدیکترین رقیب آقای کرزی (داکتر عبدالله) صراحتا وعده سپرده بودند که با تمام توان جلو تقلب در انتخابات را خواهند گرفت. بر همین اساس بود که بیش از 250 نفر ناظرین خارجی به افغانستان آمدند تا ظاهرا بر انتخابات نظارت داشته باشند. صدها مورد تخلف و تقلب آشکار در چنین شرایطی شکست دیگری در کارنامه غرب در انتخابات افغانستان می باشد.

میزان وسیع تقلب در انتخابات، مردم افغانستان را نه تنها نسبت به دولت آقای کرزی که در مورد کشورهای خارجی مدعی حمایت از دموکراسی نیز دچار تردید کرده است. اکنون برای افغانها روشن است که غربی ها به هیچکدام از تعهدات خود به مردم عمل نکرده اند. بی توجهی غرب به افکار عمومی مردم افغانستان اندک اندک باعث بیداری و خشم افکار عمومی در سطح گسترده ای خواهد شد. ناتوانی غرب در مهار تروریسم یا به تعبیری بازی های دوگانه آنان با طالبان و کشتار عمدی یا سهوی مردم توسط سربازان غربی آنان را از نظر مردم افغانستان به قوایی اشغالگر تبدیل ساخته است.

به نظر می رسد که غربی ها خود از درون دچار مشکلات زیادی هستند، کشورهای غربی در انتخابات سال 83 بر روی یک نامزد واحد (آقای کرزی) اجماع نظر داشتند و از او حمایت نمودند اما در این دوره آنان اختلاف نظرهایی با یکدیگر داشتند، آمریکا، انگلیس و برخی دوستان دیگر اروپایی هرکدام جدا جدا جست و خیز هایی داشتند؛ همچنان که آنان اختلافاتی جدی در مبارزه با تروریزم، مواد مخدر، اعزام سربازان بیشتر، نحوه تعامل با طالبان و پاکستان و... با همدیگر دارند. این اختلافات در پنج سال قبل بین آنان تا این حد وجود نداشت. این مسئله نشانگر آن است که اشتراک منافع غرب در افغانستان کاملاً در سایه اختلافات درونی آنان قرار گرفته و تا حدودی به فراموشی سپرده شده است.

به هر حال شکست غرب در برگزاری سالم انتخابات، بی مبالاتی آنان در قبال شفافیت انتخابات و بی تفاوتی آنان در قبال حجم گسترده تقلب، آمریکا و غرب را بیش از پیش به شکست در اجرای تعهدات شان در باره ی تطبیق دموکراسی در افغانستان  نزدیک ساخته و این مسئله در کنار سایر ناکامی های غرب در افغانستان مردم این کشور را به سوی نا امیدی کامل از غرب رهنمون خواهد شد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

به بهانه سالروز استقلال افغانستان

امیر امان الله خان سومین فرزند حبیب الله خان ، فرمانروای افغانستان از دودمان بارکزی است . او پس از قتل پدرش با بیعت گرفتن از مردم کابل ، نصر الله خان عمویش را کنار زد و به تاج و تخت رسید . وی در منازعات بین المللی بیطرفی افغانستان را اعلام نمود و چون بر احساسات ضد انگلیسی مردم افغانستان به خوبی واقف بود ، در جمع مردم طی سخنرانی و در حضور مقامات انگلیسی شمشیر از نیام کشید و اعلام نمود که از این به بعد هر کشوری که به افغانستان تجاوز بنماید با همین شمشیر ، گردنش را خواهم زد .

او از انگلستان ، اعلام استقلال نمود ، بعد از آن جنگ های پراکنده ای بین افغانها و انگلیسها به وقوع پیوست که به جنگ های سوم افغان – انگلیس مشهورند . بواسطه اینکه در آن زمان انگلستان از اثر جنگ جهانی اول ، بسیار خسته و درمانده شده بود ، جنگ با افغانها را زیاد دوام نداد و در سال 1919 م طی معاهده ای که در راولپندی با طرف افغان خویش به امضاء رسانید استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت .

امان الله خان لقب خویش را از امیر به شاه تغییر داد و در استقرار نظام مشروطه بجای نظام سلطنتی همت ورزید . وی در سال 1926 حکومت خویش را مشروطه سلطنتی اعلام نمود . شاه جوان ، از حرکت های روشنفکری در عصر خویش به شدت حمایت نمود و در زمان وی جنبش روشنفکری ، میدانی برای تحرک پیدا نمود .

امان الله خان سفر اروپایی خود را آغاز نمود ، وی به ایتالیا ، بلجیم ، فرانسه و ترکیه رفت . این سفرها که چند ماه به طول انجامید ، در ذهن و اندیشه او ، تغییراتی وارد آورد . در بازگشت از سفر اروپایی ، او بدون توجه به رسوم و سنت های اجتماعی موجود در افغانستان ، دست به اصلاحاتی زد ، رفع حجاب زنان ، ترویج لباسهای اروپایی در ادارات و دفاتر دولتی ، دادن آزادی هایی به زنان و ... از جمله این اصلاحات بود . او برای تشویق زنان به کشف حجاب ، همسرش ملکه ثریا را با پوششی که برای مردم افغانستان ، تازگی داشت ، در انظار عمومی ظاهر ساخت .

مسئله کشف حجاب ، بطور تقریبا همزمان در سه کشور اسلامی منطقه ( ترکیه ، افغانستان و ایران ) آغاز شد . امیر امان الله خان در جریان سفر اروپایی ، وقتی به ترکیه رسید و اصلاحات آتاتورکی ترکیه را دید ، مسحور اصلاحات وی گردید . بنابراین وقتی وی به همراه ملکه ثریا و دیگر بانوان دربار به ایران سفر کرد و به دربار رضا خان ، شاه ایران رفت ، باعث تعجب وی و اطرافیانش گردید چرا که زنان دربار رضا خان ، هنوز هم نقاب بر چهره داشتند اما زنان دربار امان الله خان را به سبک وسیاق اروپایی می دیدند .

اما مسئله کشف حجاب در افغانستان ، بر خلاف ترکیه و ایران ، بسیار زود بدلیل مواجه شدن با خشم و اعتراضات شدید علمای دینی و طیف بنیادگرای افغان ، برچیده شد و امیر امان الله خان از اصلاحات خویش در این زمینه ، چشم پوشی نمود . اما اصلاحات امانی با تحریک خارجی از جانب انگلیسی ها ، موجب آغاز نارضایتی ها و شورش ها در مناطقی از افغانستان ، خصوصا در مناطق جنوبی گردید . در آن زمان بر علاوه ، روسیه بر شهرهای سرقند و بخارا حمله برده بود و نزدیک به یک میلیون نفر از مردم آن مناطق ، با وضعیت اسفبار به افغانستان پناه آورده بودند و در چنین حالتی ، امیر امان الله خان دوستی و قرابت خوبی با روس ها برقرار کرده بود . این مسئله ناراحتی مردم را از وی بیشتر می ساخت و منجر به قیام پشتونهای قندهار به سرکردگی ملا عبدالله مشهور به ملای لنگ ، و شورش مردم ننگرهار و منگل گردید . با افزایش نا آرامی در جنوب ، امیر حبیب الله خان کلکانی ، از شمال کابل با تدارک جنگجویانی ، وارد پایتخت گردید و حکومت امیر امان الله خان را به سال 1928 ساقط نمود . امان الله خان راهی سفر اروپایی شد و نزدیک به سی سال را در آنجا به سر برد تا وفات نمود .

در میان زمامداران افغانستان ، از بدو تاسیس این کشور ، امان الله خان از معدود افرادی است که غالبا مورد تمجید قرار می گیرد . او با توجه به اینکه نواده عبدالرحمن خان سفاک است و پدرش حبیب الله خان نیز چندان انسان خدمتگذاری نبوده است ، لیکن بر خلاف آنان ، غلامان و کنیزانی که از مردم هزاره در دربار و ... وجود داشتند ، آزاد نمود ، هندوهایی که تا آن زمان موظف بودند تا دستار زرد رنگ بر سر ببندند و زنانشان برقع های زرد رنگی بر سر کنند تا از دیگران متمایز گردند را آزاد گذاشت ، به نطام مشروطیت کمک شایانی نمود ، در مسئله کوچیگری تا حدودی نیز بازنگری کرد ، هرچند که سردار محمد یعقوب خان ، رئیس تنطیمه وقت و والی حکومت وی در مناطق مرکزی ، اسنادی را در اختیار کوچی ها قرار داد . به هر حال ، امیر امان الله خان قهرمان استقلال افغانستان پنداشته می شود که با استفاده از روحیه ضد بیگانگی مردم این کشور وضعف و انحطاط نیروهای انگلیسی حاضر در کشور ، توانست نام خود را در تاریخ این سرزمین ثبت نماید . تمامی کارکردهای امان الله خان ، قابل نقد می باشند ، او بر علاوه اینکه دستاوردهای مثبتی داشته است ، برخی کارکردهای منفی نیز در کارنامه ی خویش به ثبت رسانده است .

به هر حال ، افغانستان بعد از سقوط امان الله خان ، بواسطه تنازعات قبیله ای و مداخلات خارجی ، همواره صحنه نزاع و کشمکش ها بوده است . اما مردم افغانستان همواره بیگانه ستیز بوده اند ، در طی سه دهه اخیر ، این مسئله به اثبات رسیده است . مردم افغانستان پس از شکست انگلیس ، در اوایل دهه نود میلادی ، ابر قدرت شوروی را نیز به زانو در آوردند اما با سقوط دولت کمونیستی ، گرفتار جنگ های داخلی بر علیه یکدیگر شدند . با سقوط دولت متحجر و وابسته طالبان ، افغانستان اکنون میزبان دهها کشور خارجی و عمدتا غربی است . سئوالی که از این حضور ، مطرح می گردد آن است که آیا افغانستان امروزی ، دارای استقلال عملی می باشد ؟

تعریف واحد و جامعی از استقلال ، وجود ندارد ولی عمدتا استقلال را رهایی از وابستگی به قدرتها می دانند . استقلال به معنی خود مختاری در تصمیم گیری ها می باشد . استقلال در مقوله های مادی و معنوی نظیر سرزمین ، اقتصاد ، ارتش ، فرهنگ ، سیاست و ... مطرح می شود . با این تعریف و توضیح مختصر به افغانستان ، باز می گردیم :

با سقوط طالبان که صد البته یکی حکومت کاملا وابسته و غیر مستقل بودند ، حکومتی بر سر اقتدار قرار گرفت که بر اساس توفقات جامعه جهانی میباید از هر جهت مورد حمایت قرار میگرفت، اما پس از گذشت هفت سال، مسئله استقلال عملی افغانستان را از سه منظر سیاسی، اقتصادی و نظامی به طور مختصر مورد بحث قرار میدهیم:

1 - استقلال سیاسی:

حکومت افغانستان ، انتخابی است، پارلمان افغانستان نیز همینطور. اما آنطور که تجربه نشان داده است پارلمان افغانستان، چندان مستقل از حکومت افغانستان نبوده است و حکومت افغانستان به گواهی اکثر تحلیلگران مسائل سیاسی، سخت متأثر از تصامیم و فرامین قدرتهای بزرگ غربی مثل آمریکا، انگلیس و... بوده است. کشورهای خارجی در تعیین و تبدیلی مقامات عالیرتبه دولتی در سطح کابینه و ولایات نقش داشتهاند. کشورهای خارجی خصوصاً آمریکاییها در نوعیت ایجاد روابط افغانستان با برخی کشورهای همسایه ، دخالت مستقیم داشتهاند، ازجمله این همسایهها مشخصاً از روسیه ، ایران و پاکستان می توان نام برد . آمریکا مشوق افغانستان برای ایجاد بهترین روابط با پاکستان بوده و از نزدیکی روابط با دو کشور دیگر ، مکدر می شده است . این مسئله بارها از زبان مقامات عالیرتبه افغانستان به شمول شخص آقای کرزی ، درز کرده است . حمایت برخی از کشورها از برخی وزرا و برخی سیاستمداران برجسته کشور ، تقاضای برکناری اسد الله خالد از ولایت قندهار توسط کانادا ، فشار انگلیس برای برطرفی اسد الله وفا والی سابق هلمند و ... نمونه های کوچکی از این مورد هستند . نفوذ بیش از حد پاکستان و سازمان استخبارات نظامی این کشور در افغانسان تا به حدی است که از جزیی ترین اطلاعات محرم در درون دولت آگاه شده و با استفاده از اطلاعات خود دست به اقدامات تخریبی می زده است . به هر حال به باور اغلب آگاهان امور ، بعد از دوره های موقت و انتقالی ، ایالات متحده آمریکا مشخصا و مستقیما از پیروزی آقای کرزی در انتخابات ، حمایات کرده است . این حمایت بیشترین تاثیر را در پیروزی جناب حامد کرزی داشته است . این مسئله در بحث استقلالیت نظام ، قابل تامل می باشد . در انتخابات آینده ریاست جمهوری نیز ، اجماع نظر بر آن است که آمریکایی ها از کاندیدایی که بتواند منافع آنان را تامین نماید حمایت خواهند کرد . حمایت یک کشور خارجی از یک فرد کاندید نمی تواند از شاخصه های یک کشور مستقل باشد .

2 – استقلال اقتصادی :

با وجود آنکه مجامع بین المللی در جریان کنفرانس های متعدد ، کمک های فراوانی را به افغانستان اختصاص دادند ، لیکن دولت افغانستان از این کمک ها و از توجهات جهانی نتوانست در جهت پرداختن به خودکفایی استفاده ببرد . در تعریف استقلال اقتصادی ، مسئله خودکفایی و عدم نیازمندی به محصولات خارجی ، دارای اهمیت شایانی است . افغانستان از بزرگترین وارد کنندگان محصولات مختلف تجاری ، صنعتی در منطقه است با وجود آنکه خاک افغانستان ، ظرفیت تغذیه بیش از 160 میلیون نفر را دارد این کشور هنوز هم به آرد و گندم پاکستانی وابسته است . افغانستان سالانه بیش از یک میلیارد دالر برای خرید محصولات ساختمانی نظیر آهن و سمنت و ... به پاکستان پرداخت می نماید ، مواد خوراکی افغانها غالبا از پاکستان می آید ، در صورت توقف صادرات پاکستان به افغانستان ، این کشور با مشکلات بسیار حاد و جدی مواجه خواهد شد . مفهوم این سخن آن است که از لحاظ اقتصادی تا حد زیادی وابسته ایم .

از جانب دیگر ، دولت افغانستان همه ساله یا در جریان هر کنفرانسی ، از مجامع جهانی تقاضای کمک اقتصادی می کند ، خود کمک خواستن امری مذموم است با آنهم اغلب کشورهای کمک دهنده در بدل مساعدتهای خود ، توقعاتی را نیز مطرح می نمایند ، این توقعات بعضا استقلال عمل دولت افغانستان را زیر سوال می برد .

مسئله اقتصادی از یک منظر دیگر نیز قابل بحث است :

برخی کشورهای خارجی حاضر در افغانستان ، فارغ از نظارت دولت افغانستان ، مصروف چپاول ثروت های این سرزمین هستند . به گفته آگاهان محلی ، ذخایر عظیمی از اورانیوم افغانستان در برخی ولایات ، خصوصا ولایت هلمند به تاراج می رود . نیروهای برخی کشورهای خارجی ، اقدام به حفاری غیر مجاز در برخی ولایات افغانستان می کنند و آثار باستانی و عتیقه جات افغانستان را دور از چشم دولت به غارت می برند . خارجی ها در کشت و قاچاق مواد مخدر نیز ، بیشترین سهم را دارند .

اما در مجموع ، همه اینها انجام می شود یعنی هم کمک می شود و هم غارت . لیکن دولت افغانستان در زدوبند و فعل و انفعالات موجود بعضا یک تماشاگر است . زیر ساختهای اقتصادی در برنامه های دولت فعلی هیچ مفهومی ندارد ، سیاست اقتصادی دولت آنچنان که تا حال بوده ، کمک خواستن و اجناس خریدن بوده و بس . در راستای رسیدن به استقلال اقتصادی ، چنین حالتی گزینه مطلوبی نیست .

3 – استقلال نظامی یا ارتش :

ارتش و ارگانهای امنیتی افغانستان ، هنوز خود کفا نشده اند . افغانستان دارای نیروی هوایی نیست ، پایگاههای هوایی نظامی غالبا در اختیار خارجی ها ( آمریکا و انگلیس ) هستند . ارتش ملی ، هم از نظر تجهیزات و هم از نظر تعداد ( نیروی انسانی) مشکلات بسیار زیادی دارد . ارتش به تنهایی توان مقابله با تروریستان و مداخلات همسایه جنوبی را ندارد . نیروهای خارجی در موارد زیادی بدون هماهنگی با ارگانهای امنیتی افغانستان ، دست به عملیات نظامی و بمباران هوایی زده اند ، برخی از این عملیات ها منجر به کشته شدن افراد زیادی از غیر نظامیان شده اند . نتیجه آن ، پیوستن خانواده های آسیب دیده ، به طالبان و گسترش هرچه بیشتر نا امنی در افغانستان شده است . نیروهای نظامی خارجی که تعداد آنها به دهها هزار نفر می رسد در تمامی ولایات افغانستان جابجا شده اند . سربازان آمریکایی ، انگلیسی و کانادایی در جنوب افغانستان ، هر آنچه بخواهند انجام می دهند . در صورت ارتکاب جرم از جانب آنان که البته بارها انجام شده است ، هیچ مرجعی حق باز خواست از آنان را ندارد ، جنایتکاران خارجی در امنیت کامل به سر می برند و آنچنان که دیده شده است ، دولت افغانستان توانایی محاکمه و مجازات آنان را نداشته و ندارد . صدها کیلومتر از جنوب افغانستان ، در کنترل سربازان انگلیسی است و آنان همواره در معامله مداوم با طالبان ، روزگار می گذرانند .

حضور سربازان آمریکایی و انگلیسی در افغانستان باعث آن شده تا کشورهای منطقه همواره نگران باشند و افغانستان را یک کشور اشغال شده بدانند . کشورهای عربی و اسلامی نیز غالبا افغانستان را کشوری اشغال شده می پندارند ؛ آنان حضور نیروهای غربی در افغانستان و یکه تازی های آنان در میدان نبرد با بنیادگرایان طالبان را به نکوهش می گیرند .

به هر صورت ، ظرفیت های پایین ارتش ملی افغانستان به شمول تک تازی ها و بی بند و باری های نیروهای خارجی در کشور ، باعث تردید های فراوانی راجع به استقلالیت نظامی افغانستان نیز شده است ؛ وقتی که سخن از تک تازی و بی بندوباری سربازان خارجی گفته می شود مثالهای برجسته آن در حوادث هشتم جوزای سال 85 کابل ، حادثه به رگبار بستن مردم جلال آباد در تورخم ، حوادث بمباران اشتباهی روستا ها و محافل غیر نظامی که آخرین موارد آن بمباران روستای عزیز آباد ولایت هرات و قتل دو طفل بی گناه در اورخیل کابل بود و دهها موارد دیگر از قتل مردم ملکی از جمله موارد بی بندوباری سربازان خارجی است که دولت افغانستان تا به حال بواسطه ضعف های اساسی که داشته است نتوانسته تا جنایتکاران را به محاکمه بکشاند

در کل باید از بحث مختصر فوق ، چنین نتیجه گرفت که امروزه متاسفانه افغانستان از شاخصه های استقلالیت کمی فاصله گرفته است . ما امروز سالروز استقلال افغانستان از سیطره انگلیسی ها را در حالی با ترس و لرز تجلیل می کنیم که هزاران نفر سرباز انگلیسی و دهها هزار سرباز غربی دیگر در تمامی ولایات افغانستان حضور دارند . امنیت ما وابستگی تام به حضور آنان دارد و همه ساله تقاضا می شود تا تعداد آنان در افغانستان افزایش یابد . جشن استقلال در سایه حضور دهها هزار سرباز خارجی ، از جمله طنزهای تاریخ این سرزمین است .

این نوشته قبلا در ماهنامه امین هم به نشر رسیده بود

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM